Subscribe:

Ads 468x60px

سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۹ ه‍.ش.

ائین یاری اهل حق

آئین یاری اهل حق راستی درستی پاکی و صداقت این چهار اصل هرکسی بر جا اورد هیچ مشکلی در راه زندگیش نیاید.

اول و آخر یار
------------------------------------------------------------------
آئین یارسان در گذر تاریخ
یارسان یا طایفهسان ، یک جریان فکری ، فلسفی و آئینی بسیار غنی میباشد که با فرهنگی دیرینه و غنی آمیخته است ، اما متأسفانه برخی از پیروان آن در برهه ای از زمان به جای پرداختن به مسائل دینی، علمی ، فرهنگی و اجتماعی آن دچار انحطاط فکری گردیدهاند
، انحطاط فکری و عقب افتادگی این جامعه که دربیش از شش صده جزء پویاترین جامعهها بوده در قرن اخیر به گونهای چشمگیر نمود پیدا کرده که رد پای استعمار در آن به خوبی مشهود است .

که در این مقاله به بررسی این فراز و نشیبها میپردازم ، و پی خواهیم برد ، اگر کسانی بنا به مصلحت ، موقعیت زمانی و مکانی ، منفعت طلبی شخصی یا بهر عنوان دیگر دست به تغییرات ارکان دین بزنند ، باعث اختلاف و چند دستگی خواهد شد ، زمانی میتوان به یک جم واحد رسید که همهی یاران برای ارتقای فرهنگی این جامعه کوشش کنند ، و در اطراف شمع وجود سلطان سهاک و قانون مترقی پردیوری جمع شوند .

در طول تاریخ مهمترین آفتی که ادیان را تا مرز نابودی سوق داده است ، به انحراف رفتن رهبران دینی و خارج شدن آنها از چهارچوب ارکانی دین و دستمایه قرار دادن آن برای امتیاز بیشتر و منافع دنیوی خود بوده است ، و تمام ادیان از جانب رهبران دینیشان بنحوی لطمه دیدهاند . بنده به چند مورد ازاین انحرافها اشاره میکنم .

همه آگاه هستند زرتشت آئینی با ااصول مترقی و گستره آن تمام امپراطوری بزرگ ایران و منطقه هندوستان در بر میگرفت ولی امروز اقلیتی انگشت شمار در سراسر جهان پیرو آن هستند مگر نه اینکه رهبران آنها ( مغها) طبقه خود را از مردم جدا نمودند و دین را فقط دستمایهای برای لذت دنیوی خود قرار دادند و آلوده به حکومت و حکومتداری شدند و در چهارده قرن پیش با یک یورش عربها که از لحاظ تجهیزات و از لحاظ مالی نسبت به امپراطور ایران خیلی پائین بودند ، بساط امپراطوری و هم تقریباً بساط دین زردتشت در ایران برچیده شدو الآن بصورت اقلیتی ضعیف در جامعه ایران نمود دارند .

و مسحیت در قرون وسطی توسط کشیشان اروپا را در سراشیبی نابودی قرار گرفت ، تا اینکه از میان خود کشیشان یکی پیدا شد ، و مسحیت را نجات و باعث بیشرفت جهان مسیحیت گردید .

حال به کارنامه برخی از سادات یارسانی که به عنوان رهبران دینی مطرح هستند نگاهی بیاندازیم( البته بنده خاک پای سادات روشن ضمیری هستم که تمام زندگی خود را فدای آگاهی و ارتقاء فرهنگی این جامعه نمودهاند ) ، میبینیم که متأسفانه اکثر سادات همان راهی را دارند تجربه میکنند که بیش از این روحانیون بقیه ادیان چند صد سال گذشته آنرا طی کردهاند . بطور کل سادات به دو گرو اقلیت و اکثریت تقسیم میشوند دسته اولی ساداتی هستند که خیلی زحمت میکشند و در ارتقاء فرهنگی جامعه کوشش فراوان نمودهاند و مینمایند اما تحت فشار چند جانبه هستند ، اما گروه دوم هم نیز به دو گروه اکثریت و اقلیت میتوان تقسیم نمود که گروه اکثریت به یک بش زیادی قانع هستند و اکثراً دنباله رو و بلندگوی تبلیغاتی گروه دوم شدهاند . و اقلیت با توجه به منافع شخصی مسیر را تعیین میکنند و اعمال و رفتارشان را اصل قانون پردیوری میدانند ولی بویی از ارکان نبرده اند و رفتارهای غیر دینی آنها باعث شده است که خسارت تقریباً جبران ناپذیری به آئین مترقی یارسان وارد شود . مریدان و طایفهها را ملک مطلق خود میدانند و خود را در جایی والاتر از آنها میپندارند و خراج و مالیات به اسم سیدانه و مال جد که هیچ جایی درکلام کهن ما ندارد به آنها میبندند ، به هر مناسبتی سیل هدایا به طرف آنها روانه میشود ، و هر روز به مال و املاک خود میافزایند و دایره حکومت خود را با عوامفریبی و تبلیغات گسترده گسترش میدهند و به چیزی که فکر نمیکنند دین سلطان سهاکی است و در مدت یک قرن و اندی که سادات ، دنیا پرستی را پیشه نموده اند کوچکترین کاری برای این مردم انجام ندادهاند ، در زمان تشکیل اولین مجلس مشروطه به تمام ایران ابلاغ نمودند که هر کس جزء اقلیت دینی است درخواست خود را به مجلس شورای ملی بدهند و در صورت اثبات به رسمیت شناخته میشوند اما بزرگان دین با داشتن تمام امکانات هیچ اقدامی نکردند و نسل امروز چوب سطحی نگری آنها را می خورند و امروزه هم سادات عزیز هر طوری دلشان میخواهد قوانین را به نفع خود تغییر و یا رد میکنند خصوصاً در امر ازدواج ، نذر دعا دادن ، امر سرسپردگی و ..... کاملاً سلایق شخصی جایگزین می نمایند . در صورتیکه آئین ما برای همهْ مسائل انساني با توجه به اصول علمي ، فلسفي و اجتماعي قانون روشن و صریح برای ما ارائه داده است برای نمونه سادات از ازدواج با طایفه ها منع نموده است . در کلام ساداتی که این امر را رعایت نکنند خطاکار و غیر سید نامیده است . سلطان سهاک میفرمایند که با شفاعت پیربنیامین تمام گناه یاران را میبخشم غیر از سه گناه که یکی از آنها ازدواج با طایفه و مرید خود است .

سلطان مرمو:

پیــر چَنی طــــالو نکــرو خطایی طالو و روی پیر ، مودی گمراهی

پی کناچه خاران مَواندی ای دعایی و شـــرط پیــر و اَرمای شــاهی

در کلام ذکر شده پیران و طایفه ها را از ازدواج با همدیگر و همچنین از ازدواج با غیر منع میکند . و پیربنیامین این چنین سادات را راهنمایی میفرمایند :

پیر بنیامین مرمو :

چه یک بوازدی چه رای سنگ و من هامسریتان پی یوت حلال بو پَسَن

نـــوا نسلتــان تقلــید بو له گــن مرید نوازدی جفــت بوان بی فــن

ای جفت و جامه مــَکردی پسن

سلطان مرمو :

کناچه چه عام ، کناچه چه عام هرگز موازدی کناچه چه عام

زارو لِیش مَبو نیمه و ناتمام نه پیش بو واچی سید ، نه بو عام

کس نِمَزانو و چیش بچردی و نام

پیر موسی مرمو :

دی نطفه پیری ، دی نطفه پیری اصلاً پیش نین دی نطفه پیری

چنــی عامیـــان نیَنِش توفیری نطفـه تا سه زا ممـــانو گـیری

و چندی پیش یکی از همین سادات عزیز برای امر سرسپردگی فرزندان یکی از مریدان به یکی از روستاهای الهیارخانی سنجابی میروند و افرادی که باید سرسپرده میشد چند تا دختر بوده و جناب سید یکی از دخترها که زیباتر از بقیه بوده برای پسر نازیننش انتخاب و میفرمایند که لازم نیست این سرسپرده شود ، یعنی صورت مسئله را پاک و وجدان خود را راحت میکنند . باید از او پرسید پیر و مریدی و یا همان پدر و فرزندی در تفکر غیر پردیوری شما چه جایگاهی دارد !؟ . قابل ذکر است تا زمانی تمام جامعه یارسان در برابر کجرویها احساس مسئولیت نکنند امور به همین منوال خواهد گذشت و پیران کج شرط دایره تسلط خود را بیشتر و بیشتر خواهند کرد . هرچند در سالهای اخیر کارهای خوبی انجام گرفته است .

و در امر دعا دادن نذر و نیاز نیز سلایق شخصی اعمال میشود دعاهای آنها هیچ بویی از دعای نذرهای دوره پردیور را ندارد در آن اسامی هفتن و هفتوانه بخوبی قرائت نمیشود . حتی به بیشتر طایفه ها اینطور القاء شده که باید حق زحمت سید را با دادن پول جبران کنند . یکی از سادات بزرگوار که زحمت زیادی برای پویایی این دین متحمل شده تعریف کرد که چاقو برای یکی از طایفهها دعا داده و شب که دعا دادن قربانی تمام میشود ، صاحب قربانی در حضور جم نشین گفت آقا سید پنج تا خروس و یک گوسفند بوده چقدر باید تقدیم کنم . سید بزرگوار گفت اگر تمام دنیا بر سر من خراب میشد به این اندازه ناراحت نمیشدم ، از ته دل برای مظلومیت دین سلطان سهاک گریستم و گفتم ببین این آئین را تا حد یک دادوستد تنزل داده اند . البته بنا به آموزه کلامی ، کمک کردن به افراد جامعه وظیفه هر یارسانی است و جزء چهار ستون اصلی دین است .

بنیامین مرمو :

اشوک دن یاران ، اشوک دن یاران هرگاه تنگدس بین اشوک دن یاران

رداش هــر اینن کــار سازکــاران دیاریش کـــــردن نه روزگـــاران

در قرن هفتم سلطانسهاک این روزها را پیش بینی و سیدان بی شرط و منافع طلب را به این صورت خطاب میفرمایند .

سلطان مرمو :

پیــران کـج فام ، پیــران کــج فام کوران کـور ذَین ابلهی خیال خام

اَر هی بی شرطان بی عقلو کـــم فام پی چیش مشکندی شرط راگه و رام

کردارت و هیچ پی چیش مکری خام اَر تو پابنـدی و واته و کــلام

مَر پیرموسی ننویساش چا توی سرانجام میـردان بگیران رای راست نه ایام

بیـزاربان چه درو ، و راس بنیو گـام پاریز بکــران چه رازنی و دشنام

پَی خـــوان کسی مــــــوران پلام هــر کام چه لیتان و کچ بنیو گام

بویرو نه قـــول واتهی سـرانجـــام ار چه تشارم منـوشدی و جام

چمـان ژار نوشو بی مَــزو و بی تام مر صد جار نواتنم و شـرط بنیام

خطا مکـردی ، با مـودی بدنام

متأسفانه بعضی سادات با رفتارهایشان جایگاه پیر و مریدی را خدشه دار نمودهاند و در صورتی پیر و مریدی که در کلام به آن اشاره شده است با تفکر آنها فرسنگها فاصله دارد بعضی از آنها حتی لیاقت نذر دعا دادن را ندارند چه رسد به اینکه پیر و رهگشا باشند ، نسلهای متمادی با طایفه ها و مریدان ازدواج نمودهاند و همیشه سر به آستان استثمار و استعمارگران مردم یارسان نهاده اند و پایبند هیچ قید و بندی نبوده اند. در صورتیکه پیر واژه ای است که همگان آنرا به عنوان سمبل ادب ، نزاکت ، تجربه و آبدیدگی می شناسند ،

پیر آن باشد که پیریش از خداست نور حـــق را بهـــر جا رهنمــــــاست

پیر آن باشد که ایمان پیــر داشت نی که مو چون شیر دل چون قیر داشت

زاده از نور خــــــــــدا روز ازل نی به دنیا زاده از کفـــــــــــــر ودغل

پیر می باید که داند علــــم دین تا بود ره دان و ره بین از یقیـــــن

پیــــر آن باشد که از عین العیان هـــــر چه بیند حق در او بیند عیان1

در کلام دوره برزنجه جایگاه پیر به این صورت معرفی میشود .

قلم ( مصطفی داوان ) مرمو :

مر پی نازو پیر پادشاه بوینیم مر پی نازو پیـر

بلبل پادامو گل مبونی گیر گلان او صداش مشکاوانی میر

مگربه خاطر عظمت و نازنین بودن پیر ، پادشاه را ببینیم ، بلبل برای نیل به گل به دام می افتد و گلها با شنیدن صدای بلبل شکوفا میشوند .

آتسا ( خاتون رمزبار ) مرمو :

ها پیر آئینن پادشاه جمالن ها پیـــر آئینن

نه سینه و پیری مولا زائینن نه هر کو پیر بو پادشاه چا اینن

پادشا جمال و پیر مانند آئینه است ، از سینه پیر مولا ( پادشاه ) ظهور میکند و هرکجا پیر باشد پادشاه ( خاوندکار) در آنجا است . حتی برخی از سادات به اصطلاح رهبرنما پا را فراتر نهاده و دلیل یا کاکی برای مریدان که جانشینان داودکوسوار هستند مردود میدانند .

آیا پیران ما واقعاً آنچه کلام نوید داده ، هستند ؟ بعضی از سادات برای بدست آوردن این جایگاه توسط تبلیغات چی ها با اشعار های نیم بند ، خود را دیدهدار ، ذاتدار و یریتن ( سه تن ) معرفی میکنند ، در تیراژ بالا در بین مردم پخش میکنند ، و هر روز به شایعه های بی اساس که در فلان جا اگر به فلان آقا الهام نشده بود و خبر نمیداد شاید تعداد زیادی با خوردن غذا از بین می رفتند ، و بازار ریا و دروغ کالای اساسی آنهاست و باعث شده که اکثر جوانان یارسانی آئین را با آنها بسنجند و به یک سر در گمی دچار بشوند .

تا حدود یک قرن پیش منطقه غرب کرمانشاه که مرکز اصلی این آئین به حساب می آید و منطقهای کاملاً آرام و تمام خاندانها در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند و هیچ کس حرفی از خاندان نمیزد و همه خودشان را سلطان سهاکی میدانستند . ولی گویا این بار استعمارگران خواب دیگری برای مردم این منطقه دیده بودند « تفرقه بیانداز و حکومت کن » تفرقهای که منفعت طلبها میتوانستند سالهای سال در کنار آن به زندگی ادامه دهند .و تا آنجا که تاریخ گویای آن است تفرقه زمانی شروع شد که پای استعمار انگلیس به منطقه باز شد و کارمند کنسول انگلیس که خانمی خوش سیما بود بارها به منطقه مسافرت میکند و با سران که آلوده به حکومت و حکومتداری شده بودندملاقات مینماید ، بدینصورت ریشه نفاق در منطقه پایه ریزی میشود ، شعر زیر که ملاحظه میکنید از رحیم کاکایی منشی و دفتردار سید رستم حیدری میباشد ، ( شعربرگرفته از کتاب زیراکسی شجرهنامه خاندان حیدری به قلم سید عبدالله حیدری) که در جواب سید نورالله ( مشخص نشده که سید نورالله چه کسی و اهل کجا بوده است ) که مشخص میکند در همین زمان بذر تفرقه در منطقه پاشیده شده است و مرحوم رحیم کاکایی منکر میشود که بنده صحبتی در رد سید محمد گورهسوار و شاهابراهیم انجام ندادهام و در ادامه به تعریف و تمجید و بعضاً کنایه از این دو شخصیت میپردازد .

مــرحبا سیـــد اصــل نسب پاک آفـــرین احسن ژ یاری بی باک

کــلامت حقــن فـــرمودت راسن هر یک نه جای ویش صحین خاصن

فــرمــاییت بنده انکـــارم کـردن سکهی محمـــدیم و جم نوردن

سید محمد چنی سویره بغداد شار خار جـــم زانام کــــردنم آنکار

زَ ویت مپــرســم انصــاف باور کــام ژشتــم واتن و هر دو سر

کــام ناحـق و من آما و گـوشت کــام ژشتــم واتن باوره هوشت

مختصـــر باچـــم و بانگ کشاف فــرموده دفتـر بی لاف و خلاف

محمد و بنیام هام وزن و هم سنگ مقابل میــزان مـدران بی درنگ

جـــوز مال بنیام و شــرط و اقـرار سکه و دانه و مــور سیـــد نازار

سکه و دانه و مـور هـم وزن شرطن پری سید محمــدوخلات کردن

هــر کس محمــدی نکــرو قبـول خارجن نه دین فـــرموده رسول

سویره بغــداد شار هم وزن حقــن مقــابل میــزان حـق مطلقن

کسی که هــم وزن خاوندکــار بـو ایراو سنگین قطـــار یار بــــو

صفاتش یکیک بــــوانـو دفتــر قادر قــــدرتن قادرن یکسر

در شعر بالا مشخص است که سید نورالله به مراسم سرسپاری که در آن سکه حذف شده است معترض میشود ، و بانی آن را آقای رحیم کاکایی میداند ( با توجه به اسناد زیاد خواننده میتواند به آمر آن نیز پی ببرد ) و ایشان نیز در جواب منکر میشود و میگوید که هر کس از سکه محمدی استفاده نکند خارج از دین است .( سکه محمدی سکهای است که نام سید محمد گوره سوار روی آن حک شده و هنوز به نیابت آن در مراسم سرسپاری گذاشته میشود .)

پس عیان است با توجه به سند بالا و سندهای دیگری ازجمله اشعار میرزا حسین سهرابی و جواب های طرف مقابل ، در همین زمان اختلافها برنامه ریزی شده بوده ولی چون هنوز از واکنش مردم میترسیدند ، منکر میگردند و چند سالی تأخیر پیدا میکند ، ولی تفرقه اندازان چندی بعد شاه ابراهیم را قاتل بابایادگار و هفتوانه را از بیخ و بن منکر میشوند و با زر و زوری که در اختیار داشتند ، دست به تصفیه خاندانهای دیگر میزنند ، پژوهش گران عزیز یارسانی میتوانند با توجه به اسناد زیادی که در دسترس هست و همچنین سخن بزرگانی که هنوز در منطقه در قید حیات هستند ، پی به صحت عرایض بنده ببرند .

در دفتر خطی که در اختیار بنده هست و نگارش همان زمان می باشد تحریف های فراوانی در کل کتاب صورت گرفته است از قبیل رد دلیل ، به زمین زدن انار ، توهین به هفتوانه ، ماجرای بی اساس و نفاقانگیز کشته شدن بابایادگار بدست شاهابراهیم و ..... و اشعار ناهمانگی جایگزین اکثر کلامها گردیده است ، بگونهای هر کلامدان و شعر شناسی پی به نقص آن خواهد برد . و اما به بررسی اشعار ناقص آخرکتاب میپردازم و وجدان بیدار هر خوانندهای را به آن معطوف میدارم .

خیاله مرمو :

آفتاو شریف یار یادگار شهید بی و دست ابراهیم سالار

درشعر بالا به فردی قاتل لقب سالار داده میشود ، که معمولاً سالار به کسی اتلاق میگردد که تمام خصوصیات خوب و شایسته در آن وجود داشته باشد .

ابراهیــم آما یادگار شهید کرد نه چشمه غسلان چون افتاب ویرد

صفات هیشت وجود یار یادگار ذات بی و قـوت پری سید خیـــال

در شعرناقص بالا قافیه یادگار با خیال را در دو مصرع به کار برده اند .

و در ادامه اشعار متناقصی را به زنگی که ذات مهمان داود کوسوار بوده منتسب میکنند .

زنگی مرمو : بگیــــران سانه و شـــرط بنیـــــام بگیـــران سانه

نیشانه حسین ! وست او سرانه شاه ابراهیمش ورکند نی تخت و لانه

در اشعار بالا زنگی میگوید که مردم آماده شوند و خیاله نیشانه حسین ( نه بابایادگار ) شاه ابراهیم ( به قاتل لقب شاه که از القاب مقدس است داده اند) از سرانه بیرون نموده است .

خیاله مرمو : ابراهیم بش تو سان هفتـوان یکسان بش تو

تو پیــرشانی و توشان رجو چیش تن نی جم یاران منهو

در این شعر اشکالات فراوانی وجود دارد ازجمله 1 ـ در شعر مربوط به زنگی ، ابراهیم را از سرانه بیرون کرده اند پس چرا در ادامه و سطر پائینتر سرسپاری تمام هفتوانه را به او میبخشد ؟ 2 ـ خیاله چکاره بوده این همه بذل و بخشش انجام داده است در صورتی سلطان سهاک میفرمایند «اربی بیـــون هــــــزار خدایی هر خداش بوش بیون بارگاهی

ننیران چه نو مینگه و بارگاهی نشکنان ایقول پیرو پادشاهی» ؟ 3 ـ آیا این تصور به وجود نمی آید که بین خیاله و ابراهیم برسر کشتن بابایادگار توافق شده که هر کس کننده کار بود سهم بیشتری ببرد زیرا در آن زمان تنها خاندانی برای خیاله باقی میماند خاندان یادگاری است ؟ 4 ـ پس چرا خاندانها به خصوص سادات حیدری در گوران به دستور خیاله عمل نمیکنند؟

ابراهیم مرمو : خیاله گیانه نیشانه حسین ! خیاله گیانه

پنام آوردن ساقی چــلانه امیـــدم تونی سرّ یکـــدانه

گویا این دوشخص خیالشان از کشتن بابا یادگار راحت شده و قربان و صدقه همدیگر میروند ، ولی این سئوال برای خواننده پیش میآید که ابراهیم که اینقدر در مقابل خیاله ضعیف بوده است پس چرا سهم بیشتری به او داده میشود !؟ و تناقص دیگر گوینده شعر اینست که خیاله را نیشانۀ حسین دانسته است نه بابایادگار !

شکر مرمو : بدیمی گــــــواه نه دون خیال بدیمی گـواه

وصال مصطفی خیال سلطانن فرزند رشیــد قدرت نیشانن

فرزند رشیـــد خیال و وصال امای وست او تخت بابایادگار

در اشعار بالا منتسب به شکر شیروانی که ذات مهمان از پیرموسی بوده به حاضران در سرانه تأکید میکنند که به دون خیال و وصال گواهی بدهیم و ادامه میدهد که وصال مصطفی داوان و خیال سلطان میباشد و این دو فرزندو جانشین بابایادگار هستند ، در این شعر چند تناقص نیز وجود دارد ، 1 ـ وصال را دون مصطفی داوان معرفی نموده ، آیا کشتن قبضه روح کردن بابایادگار کار وصال نبوده است !؟ 2 ـ خیاله چطور سلطانی است که به این راحتی از خون یکی از عزیزترین یاران خود گذشته حتی بالاترین پاداش نیز به قاتل او داده است .

مشخص است و در کلام کهن نیز بیان شده است شاهابراهیم از بغداد به سمت سرانه تنها حرکت میکند ، و مشخص نشده است که آیا این همه مردمی که در سرانه از خوان نعمت بابایادگار زندگی میگذراندند چه کار میکردند که در برابر یک نفر نتوانستهاند مقاومت کنند و گذاشتهاند به اینصورت این اتفاق بیافتد . و حتی به او پاداش بالایی هم بدهند .

اما بابایادگار در کلام کهن و واقعی میفرمایند که هرکس بین من و شاه ابراهیم جدایی بیاندازد انکار بر فرق پیر و پادشاه ضربه زده است ، امید که تفرقه اندازان با خواندن کلام کهن وجدانشان بیدار گشته و دست از توهین و افترا بردارند .

یادگار مرمو : فرد فریاد رس دوران دایم و دور فرد فریاد رس

تا یاوایم و پای تخت بیاوبس آخــــــر حقیقت آوردیم و دس

چنی ابراهیـــم لوایم و قطار شاه فـــرما نامم هیشت و یادگار

هـــرکس ایمه ژ هم کو جیا ضربش دان چه فرق پیر و پادشاه

تحریفهایی زیادی در این دفتر صورت گرفته که یکی دیگر از این تحریف ها کلام مربوط به انار است که باعث اختلاف و حتی در بعضی جمها به درگیری منجر شده است ، زیرا تفرقهاندازان و کوته نظران بریدن انار با چاقو را همتراز با قتل بابایادگار میدانند ، که به این صورت آمده است

بنیامین مرمو :

کوپاش زمین سلطان اعظم پری نمایان پیر نرگس چم

این سئوال پیش می آید سلطان سحاک که ما آنرا دارای ذات اکمل خدایی میدانیم در بین چند نفری که اطرافش قرار داشتند انار را به چه صورت به زمین می کوبد !؟ آیا این حرکت برای خدای ما بعید به نظر نمیرسد !؟

کلمه کوپاش در نسخه زیراکسی مربوط به مرحوم سید فریدون دانشور و مرحوم درویش علیمیر به «دانه روی زمین » تغییر داده شده است ، قابل ذکر است که کتاب دستنویس دو شخص مذکور با توهین های زیادی به خاندانهای میری ، مصطفایی و شاه ابراهیمی در دهۀ اخیر باعث درگیری بین کاتبین و ناشر مربوطه و سادات شاه ابراهیمی گردیده است . ونام دیوان گوره گوران روی آن گذاشته اند و یکی از سادات مطرح گوران با توجه به ماهیت تفرقه اندازانهای که دارد آنرا مورد تائید قرار داده است ، باید در اینجا چون لفظ گوران را انتخاب کردهاند باید پسوند گوران را نیز به بزرگان نیز اضافه میکردند مانند سلطان سحاک گوران مرمو ، پیربنیامین گوران مرمو و الی آخر ...... زیرا بنا به گفته این آقایان سلطان سحاکهای مختلفی وجود داشته و برای هر منطقه یک دیوان گوره نزول میفرمودند . قابل توجه است در خود گوران نیز دوسلطان سهاک داشته ایم زیرا در آنجا نیز دو دیوان گوره موجود است .

اما بنده به اصل کلام که مربوط به فلسفه بوجود آمدن بابایادگاراست می پردازم

پیــرموسی مرمو : بنیامین امین چلــــــــوکی آورد بنیامین امین

داش و اسماعیل و شــرط نگین بردش آ چلــــــوک نه باخ سرین

بردش نه آباخ و خذمت کـــردن نیاش او زمین پی قــــربان کردن

چنی ســـر کیشا نه باخــو آ دار شکرش کرد و ذات پادشای کرمدار

داش او انار نه باخ آوردن هفتن هفتنان خبـــــــردار کردن

دعای تیخش دا سی مامی و جم پری نمایان او یار اقــــــــــــدم

ســـــــر انار بری و شرط پاکدل بنیام واتش و حــــــــق بی واصل

و در ادامه پیربنیامین میفرمایند .

پیربنیامین مرمو : سلطان اعظم دانهی روی زمین سلطان اعظم

گــرسا دانه و حکــــم خواجام پری نمایان پیـــرنرگس چـــم

در کلام بالا پیربنیامین به یک دانه انار اشاره میکند و میفرمایند که این دانه به حکم سلطان سهاک دارای درخشش و نورانیت خاصی بود و هدف از آن بوجود آمدن بابایادگار بوده است . و اگر لازم ببینم تحریفهای دیگر این دفتر در آینده برای خوانندگان عزیز ارسال مینمایم .

اخیراً نیز بعضی از خاندانهای دیگر بنا به مصلحت شخصی دست به تغییراتی در انجام فرایض آئینی زدهاند که خوشبختانه اکثر جوانان شایسته این خاندانها با تغییرات انجام شده مخالف بوده ، و کوشش میکنند دوباره راه و روش پردیوری را احیاء نمایند . آنچه مسلم است که باید کلیه خاندانها به کلام کهن مراجعه نمایند و عوامل تفرقه و اختلاف در هر منصب و مقامی که باشد افشا کنند و برای رسیدن به یک جم واحد سلطان پسندانه بکوشند ، زیرا برای نیل به این هدف از خودگذشتگی زیادی لازم است و جوانان شایسته یارسانی باید کمر همت ببندند و تمام موانعی در یک صد سال اخیر عوامل مشکوک با ایجاد اختلاف و چند دستگی بوجود آورده اند از پیش رو بردارند .

و در پایان عرایضم از تمام صاحب نظران عزیز یارسانی خواهشمندم به نقد و بررسی گفته های اینجانب بدون غرضورزی بپردازند و با حمله به شخص اینجانب مسئله اصلی را لوث ننمایند .

میره بیگی
http://yarsan-dm.com/in/index.php?option=com_content&task=view&id=2860&Itemid=1
------------------------------------------//////////////////////////////////
رۆژی 10 خاکه‌لیۆه‌ رۆژی شه‌هیدانی کوردستانه‌

هه سته قازی ئه ی تاقه داری سه ر به داری چوار چرا

ڕێ ده پێوم هه ر به ڕێتان ....ناهێڵم چۆڵ بێ جێگاتان
سوێند به خوێنی پاکی سه ردار....هه ر ده مێنێ ڕێ و ڕێبوار
ده مهه وێ سه ر دابنێمو سه ر به دار بم
ده مهه ێ چک هه ڵگرم و پێشمه رگه ی مێرگ و هه وار بم
ده مهه وێ ئه ی بێقه رار تا ڕوژی دیدار بێقه رار بم

-----------------------------------------------------------------------------------------------
اسماعیل آقا سمکو

اسماعیل آقا شکّاک یا اسماعیل آقا سیمیتقو معروف به ( اسماعیل سمکو ) یکی از مبارزان کورد در عین مذاكره با مقامات نظامی در 27 تیر 1309 ناجوانمردانه كشته شد.


اسماعیل آقا شكّاك ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوة علی خان شكاك معروف به سمكو و مشهور به سمیتقو بود. سمكو در لهجة شكاك، مأخوذ از اسماعیل است و این ایل، اسماعیل را بیشتر سمكو می گویند، كه در فارسی سمیتقو خوانده میشود. سمكو پس از كشته شدن برادرش جعفرآقا، به حكم والی آذربایجان (نظام السلطنه مافی) در 1323ق به ریاست ایل شكاك رسید. این ایل از دو طایفة اصلی عبدوی و كاردار تشكیل می شود كه در حوزة غربی دریاچة اورمیه ـ بین اورمیه و سلماس ـ سكونت دارند.
سمكو نخست در سالهای مقارن با نهضت مشروطه و آشوب حاصل از تجاوزات مرزی عثمانیها، در 1325ق با تاخت و تاز در سلماس و نواحی مجاور آن، نام گشود. در مراحل بعد كه با اشغال نظامی آذربایجان به دست روسیه تزاری و اقتدار فزایندة روسها در این حوزه توأم شد، او در مقام فرماندة یك نیروی مرزی در سلماس، تحت حمایت مقامات محلی روسیه قرار گرفت. این رویه، یعنی همراهی با خط مشی محلی روسیه تا پیش آمد انقلاب 1917م كه به فروپاشی اقتدار روسها منجر شد، ادامه یافت. در خلاء ناشی از عقبنشینی قوای روسیه از ایران، پاره ای از گروههای محلی ـ از جمله مهاجران مسیحی و كردهای غرب اورمیه كه اینك كم و بیش تحت فرماندهی سمكو قرار داشتند ـ در تدارك توسعة دامنة نفوذ خود برآمدند. در آغاز بین این دو حركت، یعنی قدرت طلبی مهاجران مسیحی از یك سو و افزایش اقتدار كردها از سوی دیگر كه با هرج و مرج فزاینده در كل آن حوزه توأم شد، تنافری به چشم نمی آمد. تشكیلات باقیمانده از متفقین ضمن تسلیم و تجهیز مهاجران مسیحی و بویژه طوایف جُلو آشوری برای تشكیل نیرویی در جهت حفظ خطوط دفاعی در قبال قوای عثمانی، با سمكو و قوای تحت فرمان او نیز همان مناسبات پیشین را حفظ كردند. تا آن كه در خلال ملاقاتی كه در جمادی الثانی 1336 بین بنیامین مارشیمون، پیشوای دینی و عرفی آشوریها و سمكو در كهنه شهر سلماس صورت گرفت، مارشیمون و همراهانش به ناگاه هدف حملة كردها قرار گرفتند.
در پی این واقعه كه به قتل مارشیمون منجر شد در حالی كه سمكو و نیروهای هوادار او به سمت خوی عقب نشستند، سلماس و اورمیه و بسیاری از روستاهای اطراف آن در آتش انتقامجویی مسیحیان سوخت. با آن كه پاره ای از منابع آشوری، مقامات محلی ایران از جمله تشكیلات ولایت عهد را در تبریز زمینه ساز این دسیسه و محرك قتل مارشیمون دانسته اند، در منابع ایرانی، سندی دال بر تأیید این امر و اصولاً همراهی اسماعیل آقا با مقامات حكومتی در این دوره دیده نمیشود. در واقع در این مقطع با توجه به رنگ باختن تلاشهای نمایندگان متفقین برای تشكیل نیرویی محلی برای پُر كردن جای خالی نیروهای روسیه و آمادگی تدریجی قوای عثمانی برای پیشروی به سوی آذربایجان، دگرگونی پیش آمده در تغییر مشی اسماعیل آقا را نیز باید در چارچوب چنین تحولاتی ارزیابی كرد.
با پیشروی قوای عثمانی و استقرار آنان در اورمیه در اواخر شوال 1336 كه به هزیمت قوای مسیحیان و عقبنشینی بقایای آنان به سمت همدان و كرمانشاه منجر گشت، سمیتقو نیز به چهریق بازگشت. با خاتمة جنگ اول جهانی در صفر 1337 كه به مراجعت نیروهای عثمانی از خاك ایران منتهی گردید و همچنین با توجه به ناتوانی مقامات كشور در اعادة نظام منطقه، عرصه بر اقتدار فزاینده سمیتقو گشوده شد. از این مرحله به بعد، علیرغم اتخاذ آمیزه ای از روشهای مسالمت آمیز چون مذاكره و مصالحه، و غیرمسالمت آمیز مانند عملیات نسبتاً موفق قوای قزاق در جمادی الثانی 1338 بر ضد او كه در آستانة موفقیت نهایی از حركت بازایستاد، قوای اسماعیل آقا به یك نیروی بلامنازع منطقه ای تبدیل شد.
او در این مرحله علاوه بر طوایف شكاك، طیف وسیعی از دیگر عشایر كرد آن حدود را نیز در زمرة هواداران خود داشت.
در ربیع الثانی 1339 سمیتقو با استفاده از اختلافات سیاسی میان دسته های شهری ـ بنا به دعوت یكی از این گروهها زمام اورمیه را نیز در دست گرفت. با این دگرگونی كه از لحاظ قتل و غارت، برای ساكنان شهر و روستاهای اطراف آن، از دورة حكمروایی مسیحیان در ادوار گذشته هیچ كم نداشت، اقتدار سمیتقو به اوج رسید. چندی بعد در رأس نیرویی به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر 1300، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در سایر جبهه های جنگ نیز چندین حملة نیروهای دولتی را دفع كرد، از جمله در قزلجه (دی 1300) و میاندوآب (تیر 1301) كه با ضایعات سنگینی بر قوای دولتی توأم بود.
در این میان با تشكیل قشون متحدال شكل ایران تحت سرپرستی رضاخان سردار سپه و همچنین فراغت نسبی این نیروی جدید از تحولات گیلان، مجموعه اقدامات جاری برای پایان دادن به غائله سمیتقو صورت منسجمی یافت؛ در تدارك زمینه های سیاسی این امر، دولت برای متقاعد ساختن ملیّون ترك ـ تشكیلات مصطفی كمال در آنكارا ـ به سلب حمایت از سمیتقو، هیئتی را تحت سرپرستی ممتازالدوله به تركیه روانه كرد. همزمان با توافق تهران و آنكارا در این زمینه تجدید سازمان نیروهای موجود و استقرار واحدهای نظامی اعزامی در جبهه جنگ علیه سمیتقو، كه اینك تحت فرماندهی امانالله میرزا جهانبانی (سرتیپ) قرار داشت، صورتی نهایی به خود گرفت و در اواسط مرداد 1301 حملة نیروهای دولتی آغاز شد.
در حالی كه بخش اصلی نیروهای دولتی در شرفخانه تمركز یافته بود و نیروهایی نیز در سمت خوی در شمال و میاندوآب در جنوب مستقر شده بودند، حملة اصلی در 12 تیر در جهت طسوج آغاز شد و به رغم مقاومت اولیة كردها، نیروهای دولتی به تدریج پیش رفته و با تصرف دیلمقان در 18 تیر، مقاومت قوای سمیتقو را در هم شكستند. چند روز بعد در 21 تیر نیز با تصرف چهریق ـ پایگاه اصلی اسماعیل آقا سمیتقو ـ جنگ به پایان سید.
در حالی كه با اعادة انتظام در اورمیه و سلماس و مضافات به یك دوره تقریباً ده ساله از قتل و غارت و آشوب خاتمه داده شد، باقیمانده قوای سمیتقو (حدود هزار نفر) كه در ارتفاعات واقع در سرحدات ایران و تركیه، تحت تعقیب قوای دولتی قرار داشتند، بالاخره در جریان یك درگیری با نیروهای مرزی تركیه در مهر 1301 به كلی متلاشی شده و سمیتقو به سمت عراق رفت.
از این پس به مدت چند سال فعالیتهای سمیتقو بیشتر تحت الشعاع تحولات جاری در مناطق كردنشین عراق و تركیه قرار داشت تا رخدادهای ایران؛ در این سالها تا روشن شدن تكلیف مالكیت موصل، تركها از یك سو و مقامات انگلیسی مستقر در بغداد از سوی دیگر سعی داشتند كه با حمایت از گروهی از كردهای منطقه، تلاشهای طرف دیگر را برای چیرگی بر این حوزه خنثی كنند. سمیتقو نیز بر آن بود كه در جریان این ائتلافهای زودگذر و سیّال، جایگاهی برای خود تدارك كند.
پس از تلاشهایی چند برای مذاكره با مقامات انگلیسی عراق در پاییز و زمستان 1301 كه ظاهراً به دلیل امتناع مقامات مزبور از مذاكره با سمیتقو به نتیجه نرسید، در تابستان 1302ش از حضور او در مناطق كردنشین تحت كنترل تركها و تلاش آنها برای جلب همراهی او گزارشهایی منعكس شد.
گزارشهای موجود از تحولات مرزی در 1303ش نیز از تداوم حضور سمیتقو در بخشهای جنوبی مرزهای ایران و تركیه و ادامة مذاكرات مقامات ترك با او حكایت دارند. احتمالاً به تبع این رخدادها بود كه مقامات نظامی ایران بهتر آن دیدند كه به سمیتقو تأمین داده و او را به اتفاق همراهانش در ایران تحت كنترل داشته باشند. در اواسط اردیبهشت 1304 سمیتقو پس از ملاقات با عبدالله خان امیرطهماسب در كهنه شهر سلماس به اتفاق دویست تن از اعضای خانواده و همراهانش در صومای برادوست مستقر شد و اندك زمانی بعد، در اواخر خرداد همان سال نیز در خلال سفر رضاخان سردار سپه به آذربایجان، شخصاً به دیدار او شتافت.
با این حال دورة آرام و قرار سمیتقو به درازا نكشید؛ در پاییز 1305ش در حالی كه دور جدیدی از اختلافات مرزی ایران و تركیه بروز كرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحریك كردها بر ضد دیگری متهم میكردند، اسماعیل آقا از نو وارد كار شد و در اوایل مهرماه با گروهی از افرادش به شهر سلماس حمله برد. نظر به مقاومت پادگان نظامی شهر و اقدام سریع نیروهای اعزامی به سلماس، این تلاش سمیتقو نیز به نتیجه نرسید و نیروهای دولتی به سهولت او را تا مرزهای تركیه عقب راندند؛ آنچه كه از سوی مقامات ایران به كوتاهی واحدهای مرزی تركیه در جلوگیری از افراد سمیتقو تعبیر شد، برای مدتی بر تنشهای مرزی و سیاسی ایران و تركیه دامن زد.
از این مرحله به بعد با توسعه مناسبات سیاسی بین كشورهای ایران و تركیه و عراق و بویژه همگرایی بیشتر آنها در مقابله با تحركات ناسیونالیستی در میان كردها، عرصه بر شورشیانی چون سمیتقو كه تا پیش از این بیشتر از رقابت كشورهای منطقه بهره برداری میكردند، تنگتر گردید؛ وی در بدو خروج از ایران به خاك عراق، رفت و مدتی را در رواندوز بود. در این بین با وساطت مقامات عراق بار دیگر برای تأمین و مراجعت او به ایران مذاكراتی آغاز شد ولی از آنجایی كه مقامات كشور بازگشت وی را به اقامت در یكی از نقاط مركزی ایران منوط كرده بودند و سمیتقو این شرط را نمیپذیرفت، مذاكرات مزبور به جایی نرسید و با افزایش فشار ایران به مقامات عراق برای استرداد او، سمیتقو از نو در نقاط مرزی تركیه و عراق، از جمله مدت زمانی هم نزد شیخ احمد بارزانی، سرگردان شد. در اواخر تیر 1309 با گروهی از افرادش وارد اشنویه شد و در حین مذاكره با مقامات نظامی، در 27 تیر ناجوانمردانه كشته شد.


از آنجا كه بخش مهمی از دوران فعالیتهای اسماعیل آقا شكاك (سمیتقو) با سرآغاز تكاپوی ملی در میان كردها همزمان شد و در تاریخنگاری ناسیونالیستی كرد نیز جایگاهی به او اختصاص یافته است، عملكرد و جهانبینی ناظر بر عملكرد او اساساً ماهیتی عشایری و سنتی داشت؛ هر چند در این عرصه صرفاً سنتی نیز به دلیل بیرحمی و قساوت فوق العاده، در قیاس با بسیاری از تحركات عشایری مشابه آن ایام، وضعیتی یگانه و خاص داشت.






دوشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۹ ه‍.ش.

دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!


دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!


از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

1-ثروت، بدون زحمت
2-لذت، بدون وجدان
3-دانش، بدون شخصیت
4-تجارت، بدون اخلاق
5-علم، بدون انسانیت
6-عبادت، بدون ایثار
7-سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوهاش داد

یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۹ ه‍.ش.

خشونت کار احمقهاست نه به خشونت"

فرار دختران از خانه در کشورهای اروپای ادامه دارد متاسفانه تعداد زیادی از این دختران از خانوادهای سنتی کرد هستند که متاسفانه پدران بعضی از این دختران ادعای آزادی میکنند و در باره آزادی ملت کرد دم میزنند که در خانه خود هم برای زن و فرزندانش یک جهنم ساخته اند
اینها با این سنت میخواهند کردستان را آزاد کنند با سنت کثیف و عقبمانده
البته تنها کردها با فرزندانشان چنین رفتاری نمیکنند بلکه عربها ایرانیها و سومالیها و ترکها هم دست کمی ندارند این سنت کهنه و پوسیده که از سوی مذهب کثیف آمده است و زن را ناقص العقل معرفی میکند و زنان را مثل برده میبینند و این خشونت از سوی هر کسی که باشد غیر انسانی و غیر اخلاقی میباشد باید خاتمه یابد.
عربها اگر دخترانشان در اروپا با یک غریبه دوست شد میکشنش و از پنچره پرتش میکنند و میگویند خودکشی نموده است با اسم شریعت کثیف
چرا ما کمی واقعبینانه تر به قضیه نگاه نکنیم که زن هم مثل من مثل شما شعور دارد چرا من باید بروم و یک دختر دلخواه خودم را انتخاب کنم لاکن خواهرم این حق را نداشته باشد چرا تا کی ما باید دنبال خرافات و کهنه پرستی و سنتهای کهنه و گندیده را دنبال کنیم چرا به زنان و دختران خود احترام نگذاریم زن و مرد هیچ فرقی ندارند سازمان دفاع از زنان در سوئد تصمیم دارد از این به بعد اسم و مشخصات افرادی که زنان و دختران را آزار میدهند منتشر کند تا دیگر چنین افرادی کور و. نادان دست به خشونت علیه فرزندان خویش نزنند
زن انسان است باید دختران همچون پسران آزاد باشند به کجا سفر میکنند و با چه کسی حرف میزنند و چه پسری با دلخواه خویش انتخاب میکنند اگر مردی که ادعای دموکراسی و آزادی میکند و فقط حرف است و هنوز خویش را آزاد نکرده است باید اول برود خود را آزاد کند بعد اسم آزادی و دموکراسی بیاورد من در یک ماه پیش یک مقاله نوشتم تحت عنوان یک انسان آزادیخواه باید اول خویش را آزاد کنیدبعد دم از آزادی و دموکراسی بزند.
شما هنوز حاضر نیستی به دخترت اجازه بدهید که با ان پسری که دوستش دارد حرف بزند چطوری ادعای آزادی و دموکراسی برای ملتت میکنید؟ بگو کدام آزادی کدام دموکراسی؟ اگر این تفکر شما میباشد بهتر است بروید پیش رژیم جمهوری اسلامی که همفکر شما میباشد اگر حاضر نیستی دختر کو همسر خود را مثل انسان نگاه کنید خوب رژیم هم همین تفکر دارد که شما دارید.
این خشونت متعلق به قشر خاصی نیست و در سرتاسر خاورمیانه وجود دارد در ایران در سرتاسر ایران این جنایت وجود دارد زنان در استان بختیاری دست به خودسوزی میزنند در ایذه مالمیر در شهر کرد در بروجرد در اصفهان و در شهرهای دیگر ایران این جنایت وجود دارد اما چرا در کردستان زود به دست میدیاها میرسد به سبب اینکه گروه های هستند در کردستان کار میکنند و دارای شبکه های زنان هستند آن را منتشر میکنند اما در استانهای دیگر ایران خیلی از کردستان بیشتر این خودسوزی و خود کشی انجام میگیرد اما چون کسی نمیتواند آن را منتشر کند همینطور مخفی باقی میماند
بنظر من متشر شدن چنین اعمالی کار خوبی خواهد بود و فرد خشونتگرا را میتواند بترساند و از کارهای غیر انسانی خودداری کند.
من میگم همانطور که من دل دارم و عاشق میشم خواهرم هم دل داردو عاشق میشه باید آزادی که خودم دارم عین همین آزادی خواهرم داشته باشد من بر این باور هستم کسانی که علیه زنان و دختران خویش خشونتکار هستند باید تحت مراقبتهای پزشکی و روانی درمانی قرار گیرند جرا جون مریض هستند.
با تشکر ساموئیل کرماشانی

روانشناسی اجتماعی در باره فرادی که مبتلا به هذیان گوئی هستند

این را در نظر داشته باشید که افرادی که عادت به غیبت کردن پشت سر

دیگران دارند در اصل مریض هستند و این مرض از نوع توهمگرائی و بر اساس اوهامگرائی فرد مریض برای خالی کردن انچه در درونش میباشد دست به هذیانگوئی و بدگوئی پشت سر دیگرانی که به انها حسادت دارد این حسادت میتواند به 5 الی 6 نوع باشد 1 شاید فردی که پشت سرش بدگوئی میکند فرد مریض قدش از او بلند تر باشد و 2 شاید انچه دیگری بلد است او بلد نباشد3 شاید فرد نویسنده باشد و او که پشت سرش بدگوئی میکند توان نوشتن مثل ان فرد نباشد 4 جوانی است شاید هیکل او و زیبائی او نداشته باشد و 5 شاید از نظر زبانی مثل او نباشد و 6 شاید او به راحتی با دیگران دوست بشود و او که مریض است توان آن را نداشته باشد به این آسانی با دیگران دوست بشود.
اما در جمعبندی کلی افرادی که عادت به هذیانگوئی پشت سر دیگران دارند مریض هستند این مرض بر اساس یک غریزه کینه توزانه میباشد که فرد مریض نسبت به پیرامون خودش دارد و این مرض که یکی از ژنها را به خود اختصاص داده است قابل درمان به این آسانی نیست و سالها و ماه ها طول میکشد تا فرد مریض به حالت بهبودی برسد.
autisme
این افراد ی که دست هذیان گوئی میزنند افرادی هستند که از دیر زمان کودکی با مرض اوتیستیکی بزرگ شده اند که یک مرض میباشد که خیلی هم خطرناک میباشد برای کودک.
افراد مبتلا به اوتیستیکی در خیال و رویاهای خود مجذوب هستند و همه چیز بر حسب خیال و رویاهای خویش تحلیل میکنند و همه از دنیای پیرامون خویش مشکوک هستند و این مشکوکی به هذیان گوئی ختم میشود.
اگر دست به تحقیقاتی مفصل و دقیق در باره هذیانگوئی و غیبت کردن افراد پشت سر دیگران و دست به کالبدشکافی بزنیم بخوبی درمیابیم که این از دو زاویه میتوان مورد بررسی قرار داد که هم بر اساس حسادت و تحول این حسادت به یک مرض مزمن و درست شدن یک ژن خاص برای این نوع مرض باعث میشود که این فرد هنگام حرف زدن غیر مسئولانه و غیر طبیعی هر چی از دهنش بر امد بگوید بدون اینکه بداند که دارد شخصیت یک انسان را زیر سئوال میبرد و در عین حال شخصیت خود را زیر سئوال میبرد.
این مرض یک حالت توهم و ذهنی میباشد که بر اثر یک اختلالات دوقطبی و مثل مانی شیدا و اسکیزوائیدی میباشد که فرد را دچار چنین هذیانی میکند.
افرادی که عادت به غیبت گوئی و پشت سر دیگران حرف میزنند آن یک نوع انباشته شده ی از مرض هیستریکی درونی میباشد اگر چنانچه فرد دست به چنین کاری نزند فشار این هذیان دوچندان بشود و باعث بروز یک درگیری در بین خانواده خود بشود و احتمال قتل هم در کار خواهند بود این افراد توهمگرا هستند خیال میکنند همه دارند پشت سرشان بدگوئی میکنند و دارند برای او برنامه ریزی میکنند تا بکشند و دارند یک برنامه برایش میریزند که از بینش به برند ولی چنین نیست این تخیلی است باطل و دور از راستی و حقیقیت ندارد و بر اثر فشارهای درونی و مرض روانی روانپویشی این فرد چون در عین حال مبتلا به توهمگرائی و پارانوئیدی است برای خودش دست به درست نمودن چنین تخیلی میزند و خود را بالا میبرد و خیلی چیزهای نادرست و هرگز انجام نشده را میگوئید و بیان میکند.
انسانهای که دارای شخصیت دوگانه هستند و در تصمیمگیری مشکل دارند با یک حرف ساده به این سادگی عوض میشوند و به حرف هر کسی به این آسانی باور میکنند و ریزبین و تیز بین نیستند همه چیز بر اساس تخیلهای آمیخته اسکیزوئیدی و پارانوئیدی مورد بررسی قرار میدهند و هیچ فکر نمیکنند هر لحظه و هر ساعت میتوانند عوض بشوند این افراد در زمان بچگی هم مورد عمل فیزیکی قرار گرفته اند و شاید توسط والدین خویش کتک کاری شده باشند این عوارض همان درد و رنجهای زمان کودکی میباشد که امروز این افراد را وادار میکند تا دست به هذیان گوئی غیر منطقی و غیر واقعی بزنند و بر اساس و حسب تخیلهای روانی خویش اتهامهای واهی و دور از راستی برای دیگران درست میکنند اما وقتیکه به تیه قضیه بروید این افراد مریض هستند و همین مشکوک بودن از عمل و توان دیگران مریض بودن فرد را تائید میکند.
تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کردهاند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوههای تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین میکند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد میشوند» تعریف میکنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره میگذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود میزند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».
شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق میشود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله میتوان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق میشود.

این افراد خیلی بی اراده هستند به این راحتی تسلیم هر بادی میشوند
باز این افراد همیشه پریشان حال و دائم مشکوک هستند بر نفس خویش باور ندارند بعضی اوقات احساس میکنند که مریض هستند اگر پیشکسی غذا بخورند احساس میکنند طرف دارو انداخته تو غذا برای فرد روانی در کل این افراد مبتلا به پارانوئیدی هستند همراه با مانی و بعضی اوقات اینقدر هذیان میگویند از حد و مرز خودش خارج شده و طرفی که دارد به این افراد گوش فرا میدهد خسته میشود و دیگر تحمل شنیدن هذیان چنین افرادی را ندارد که از حد و مرز خودش گذشته است.
این افراد دوست دارند از همه جهت در باره خصوصیات دیگران سئوال کنند و حتئ سئوالهای خیلی خصوصی هم میکنند اما اگر از این افراد سئوال نمودی در باره خصوصیتشان بلافاصله نگران میشوند و عصبانی میشوند احساس میکنند که طرف دارد علیه او جاسوسی میکند لاکن فکر نمیکند که او از طرف سئوال نموده است و طرف هم این حق را دارد عین همین سئوالهای که فرد روانی نموده است از فرد بکند خوب من خودم با چنین افرادی خیلی زیاد برخورد نمود ه ام.
این افراد هرگز صداقت ندارند و نمیتوان به این آسانی به چنین افرادی اعتماد نمود چرا چون این افراد دارای چند چهره ای گوناگون هستند هر لحظه عوض میشوند و نمیتوانند ثابت باشند و بر کلمات خویش ثابت نیستند و قول و قرار ندارند و به خانم شریک زندگیشان همیشه در گمان هستند و این گمانه زنی میتواند به درگیری و جدای برسد البته این افراد خیلی زیاد هستند در جامعه متاسفانه در بین کشورهای دنیا افرادی که از خاورمیانه آمده اند بیشتر به این امراض مبتلا هستند حاضر نیستند کسی از انها انتقاد کند ولی دوست دارند از همه کس انتقاد کنند اگر روزی به اشتباه اینها اشاره کنید شب خوابشان را نمیبرد و خیلی خطرناک است برای فردی که به اشتباه این افراد مریض اشاره نموده است انتقاد نموده است احتمال این میرود به فرد حمله فیزیکی کند فرد مریض و باید اگر چنین چیزی را دیده شد به رواندرمانگر محل زندگیتان گزارش کنید تا شاید به فرد کمک کنند.
این مقاله هنوز تمام نشده است و ادامه دارد
ساموئیل کرماشانی
///////////////////////////////////
پنهان نمودن و قایم نمودن اشتباهات به معنای تکرار اشتباهات بدتر از قبل میباشد اما فاش نمودن اشتباهات و انتقاد از اشتباهات به معنای اصلاح آن میباشد
در ضمن پنهان نمودن اشتباهات خویش رفتن به سوی یک مرض مزمن روانی بر اثر پنهانکاری در اشتباهات خویش خواهند بود .
وقتیکه شما دست به یک اشتباه میزنید دوست ندارید کسی درباره اش چیزی بگوید و یا کسی از اشتباهات شما انتقاد کند این اسمش خودسانسوری میباشد که نمیتواند به تکامل فرد کمک کند یک فرد تکامل یافته و مترقی همیشه اشتباهات خویش را مرور میکند و روزبروز خویش را اصلاح میکند. اما به فراموشی سپاردن اشتباهات خویش و دست به انتقاد گریزی و خود سانسوری زدن کاری است بد و زشت که به هیچ عنوان نمیتواند در باره اصلاح درونی فرد کمکی بکند بلکه میتواند خیلی هم خطرناکتر از گذشته باشد اشتباهات آینده.
افرادی که اشتباه خویش را پنهان میکنند دچار عذاب وجدانی و درگیری درونی هستند هرگز انرژی که باید صرف چیزهای مثبت بشود به بی راهه میرود و بیشتر صرف درگیریهای درونی میشود به سبب عذاب وجدانی و پنهانکاری در اشتباهات خویش که این به مرور زمان یکی از ژنها را به خود اختصاص میدهد و در نهایتش به مرض روانی درونی کوبنده دچار میشوند پنهان حقایق دردها و رنجهای بدنبال خواهند داشت.
بلاشک پذیرفتن اشتباه خویش و پذیرش انتقادات و غلبه بر اشتباهات خویش نشانه تکامل فردی و بسوی یک انسان درون آزاد خواهند رفت البته باید در تحول و تکامل خویش اول از شخص خود شروع کرد یعنی خود را آزاد کنید بعد درباره آزادی حرف بزنید.
تهدید دختران خویش بخاطر اینکه با یک پسر ارتباط داشته است و دم از آزادیخواهی زدن و پنهان نمودن اشتباه خویش و چندین بار کتک کاری دختران خویش و تهدید هسر خویش نباید با فلان کسی حرف بزند زندانی نمودن زنان و منع نمودن زنان برای رفتن به مدرسه این بزرگترین اشتباه میباشد و بار دار نمودن زنان و خانه نشین نمودن زنان فقط به این خاطر که زود به مدرسه نروند خودش بزرگترین جرم بر ضد انسانیت میباشد.
ناچار نمودن دختران که باید با کسانی ازدواج کنند که باب دل پدر و یا مادر باشد و ناچار نمودن دختران تا فرار کنند و درب و دیوار دنبال آنها گشتیدن اینها خودش بزرگترین اشتباهی میباشد که نیاز به دکتر روانشناس دارد تا این افراد خویش و درون خویش را اصلاح کنند.
ما هر روز شاهد فرار دختران جوان هستیم از خانه به سبب خشونت والدین علیه دختران خویش در اروپا در همین شهر چندین دختر به خاطر تهدیدهای پدرانشان فرار نموده اند و بعضی از آنها در مخفیگاه بر سر میبرند
jealousy morbid
حسادت بیمارگونه.
این اصطلاح در مورد بیمارانی معمولأ مردهائی بکار رفته است که سوء ظن آنها درمورد وفاداری همسر یا شریک زندگی خود بسیار بیشتر از آن است بطور طبیعی انتظار می رود.
برای اثبات ظن خود در جستجوی قرائن بر می آید همسر خود و یا دختر خود را سئوال پیچ میکنند به تعقیب پنهانی آنها می پردازد و هر رفتاری را به نوعی سوء تعبیر میکند.
بسیاری از مردانی که از خاورمیانه آمده اند به این مرض مزمن مبتلا هستند.
بسیاری از این مردان در تلاش خود برای کاستن از میل جنسی همسر بدفعات گاه و بیگاه اقدام به نزدیکی با او می کنند تا به این ترتیب انگیزه خیانت را در او از بین به برد البته این اسم خیلی زشت است کلمه خیانت چرا چون هیچ زنی ملک هیچی مردی نیست .
حسادت بیمارگونه از صفات پارانوئید و افسردگی پنهانی برمیخیزد و باالکلیسم شدت می یابد.
این اختلال سیری پیشرونده دارد و معمولا روز به روز شدت می یابد.
در بعضی موارد حسادت بیمارگونه به ابعاد هذیانی می رسد و وضع بسیار خطرناکی بوجود می آورد .
jealousy projected
حسادت فراافکنی شده نوعی حسادت که از بیوفائی خود شخص یا تکانه های سرکوب شده برای بیوفائی ناشی میشود.
در این نوع حسادت شخصی که در جهت بیوفائی اغوا و وسوسه میشود برای رفع احساس درد ناشی از وجدانی آن را به طرف مربوطه نسبت میدهد.
jealous husband syndrome.
سندرم شوهر حسود . این پدیده پارانوئید به سندرم اتللو نیز مشهور است و هذیان عمده در آن باور به بیوفائی همسر و یا دختر است. که فرد مریض خیال میکند اگر دخترش رفت بیرون و با یک پسر حرف زد با او روابط دارد.
چنین بیمارانی معمولا از خانواده های از هم پاشیده بر آمده یا یک گروه اجتماعی که به مرض مزمن حسادت مبتلا هستند و زن را کالا میدانند در آن حرف زدن همسر خود را با دیگران نادر نیست بر خاسته اند.
بیماری اتهام به همسر به تدریج شروع شده و بصورت
مزمن و دائمی در می آئید.
بیمار در کوشش خود برای اعتراف گرفتن از همسر و یا دختر فقط به این خاطر با کسانی حرف زده اند برای اینکه به قول انسانهای روانی زن و یا دختر با کسانی روابط داشته اند اقدام به کتک زدن آنها میکنند و رفتار خشن و حتئ قتل همسر و یا دختر در چنین مواردی نادر است چرا چون انسانهای که به این بیماری مبتلا هستند میتوانند خیلی خطرناک باشند و میتوانند همسر و یا دختر خود را به قتل برسانند.
و بیمار برای اثبات بیوفائی همسر و یا دختر قرائن مسخره ای جعم آوری میکند گویا با فلان پسر و یا فلان مردی زنش و یا دخترش ارتباط داشته است اما در حقیقت اینطور نیست بلکه فرد مریض خیال پردازی نموده و مبتلا به بیماری پارانوئیدی شده است.
مدارا کردن با چنین بیمارانی بسیار مشکل است.
گاهی زنهای ساده دل در مقابل اصرار شوهر مریض و مبتلا به بیماری روانی از نوع پارانوئیدی به بی بیوفائی ای که انجام داده اند و بر اثر فشارها ی مردان مریض و خود خلاص نمودن به آن کاری که نکرده اند اعتراف نموده و وضعیت وخیمتر و بیمار را هذیان خود را ثابت قدم تر می سازد.
البته این نوعی بیماری است که به مرور زمان خطرناکتر میشود
این افرادی که به این نوع بیمارمبتلا هستند
اصلاح ناپذیر هستند احساساتی بر اساس هیچ و پوچ زن را مثل یک انسان نمیبینند بلکه از زاویه ی جنسی به زنان نگاه میکنند و بر این باور هستند که زنان مثل مردان نیستند عقل زنان با عقل مردان از نظر این افراد روانی کمترن است و تفکر این افراد روانی و مریض بیشتر مسائل جنس است تا انسان بودن و این افراد عادت دارند حتی به روابط بین انسانهای دیگر در جاماه حسادت دارند و همیشه بر این باور و این تفکر هستند که کاری بکنند روابط بین این افرادی که با هم دوست هستند برهم بزنند و این کار ازراهی بدست میاورد که فقط کافی است بداند که این دو شخص با هم روابط دارند.
البته این نوع بیماری در بین انسانها متفاوت است افرادی که دهکده نشین بوده اند بیشتر از این درد رنجمیبرند و افرادی که شهر نشین انواع مردم ارتباط داشته اند کمتر به این درد و بیماری مبتلا میشوند چرا چون دیده اند و در یک محیط پر جمعیت زندگی نموده اند اما افراد ده هاتی
از این بیماری رنج میبرند .
jealousy.
حسادت حالت هیجانی پیچیده ای است مربوط به احساس نفرت شخصی از یک شخص دیگر بدلیل روابط دو فرد سوم. معمولترین نوع آن حسادت جنسی میباشد.
با تشکر ساموئیل کرماشانی
----------------------------------------------
روان درمانی، تلاش برای یك تعریف



اگر از شما به عنوان خواننده این صفحه خواسته‌شود که تعریف خود را از دنیا ارائه بدهید، در آن صورت با همان مشكلی روبرو خواهید شُد كه هر روان‌درمانگری نیز هنگام تعریف رواندرمانی با آن روبرو است و مجبور است با خود كلنجار برود. چراکه هر شاخه‌ای از روان‌درمانی تعریف خود را از روان‌درمانی دارد و هر روان‌درمانگری بر آن جنبه‌ای از كار روان‌درمانی اهمیت بیشتری قائل است كه مُبرهن از دیدگاه علمی-نظری، اعتقادات شخصی و تجارب فردی وی است. اگر بخواهیم استنباطهای عمومی متخصصین را از روان‌درمانی به شکل یک زیر مجموعه مشترک نظرات آنها بعنوان تعریف از روان‌درمانی ارائه کنیم تنها می‌شود شاخص‌ترین عناصر تشكیل دهنده روان‌درمانی را تعریف کرد. یعنی تعریف ما به هیچ وجه کامل نخواهد بود. تازه ناگفته نماند كه در حال حاضر بسیاری از چیزها در روان‌درمانی در حال تحول بسیار سریع و بی‌سابقه‌ای بسر می‌برد.

فروید (بنیانگذار روانکاوی) در یكی از اولین كارهای خود به نام “روان درمانی (روح درمانی)” می نویسد: “روان (Psyche) كلمه‌ای یونانی است كه در زبان آلمانی آنرا به روح معنا كرده‌اند. بنابراین روان‌درمانی به معنای درمانِ روح است. و تحت آن نام می‌توان درمانِ نشانگاه‌های بیماری روحی را استنباط كرد. اما این تعریف معنای این كلمه را نمی‌رساند. روان‌درمانی بغیر از روح نُكاتِ دیگری را نیز دربر می‌گیرد: معالجه روح، معالجه روح یا جسم با استفاده از ابزارهایی كه بدوا بر روح انسان تاثیر می‌گذارند. یكی از این ابزارها كلمه است و كلمات اساسی‌ترین ابزار معالجه روح هستند. فهم این نُكته برای افراد عامی بسیار مُشكل است كه اختلالات روحی و جسمی تنها توسط كلماتی كه پُزشك بكار می‌برد مُداوا می‌گردند. شاید تصور کنند كه می خواهیم آن‌ها را به جادو معتقد سازیم. این نُكته اما زیاد هم ناحق نیست؛ كلماتی كه ما روزانه از آن ها استفاده می‌کنیم جادوی كم رنگ شده هستند. اما ضروری است برای قابلِ فهم شُدنِ این نُكته راه میان بُر دیگری را برگزینیم تا نشان دهیم كه چگونه علم قادر است حداقل بخشی از قدرت جادویی كلمات را كه این افراد قبلا دارا بودند مُجددا به آن ها باز گرداند.” (1905، ص 289).

__________________________________________________



روان درمانی واقعا چیست؟ آیا روان درمانی همان صحبت درمانی به گفته فروید است كه بوسیله جادوی كلمات اثْر می‌كند و یا آن چیزی است كه نیم قرن بعد از فروید (Raimy) با حالت طنز اینگونه بیان می‌کند: تكنیكی غیرقابلِ تعریف برای موارد نامُشخص با نتایج غیرقابلِ پُیش گویی. و یا آیا روان درمانی آن چیزی است كه Zeig در اواخر سال 1994 در کنفرانس تكامل روان درمانی (Evolution of Psychotherapy) در برابر روان درمانگران برجسته عنوان كرد: «بکارگیری فنون ارتباطات برای مستعد كردن بیماران تا بتوانند به ممكن‌ها دست بیابند، یعنی به چیزهایی كه خود همواره می‌خواسته‌اند اما هنوز نتوانسته‌اند به آن‌ها دست بیابند، چرا برای اینکار به خود اطمینان لازم را نداشته‌اند؛ بنابراین روان درمانی كاری است برای ممكن ساختن ناممكن‌ها». آیا روان درمانی به معنای «روندی است برای حل مُشكلاتِ ارتباطی و اجتماعی فرد كه در طی این روند رابطه بیمار و درمانگر امکانی است برای فراخ كردنِ دامنه تجربیات بیمار، و در این رابطه باید به بیمار كمك كرد تا از موقعیت ناخواسته‌ای كه در آن قرار گرفته است حركت كرده و به موقعیتی برسد كه هدف اوست»؟ (راینِكر، كانفر و شِمِلتسر، 1990). آیا روان درمانی به معنای «كمك روانشناس متحصص به مددجو است برای از بین بردنِ اختلالات روانی‌اش و یا برطرف‌کردن نشانگاه‌های بیماری جسمی با بهره‌گیری از شیوه‌های تایید شده علمی در رابطه‌ای معین و هدفمند بین روان درمانگر و بیمار» (باستینه، 1982)؟ و یا آیا روان‌درمانگری حرفه‌ای ناممكن و بیشتر هنری است تا علمی؟ آیا ‌درمان روان تمام كاری است كه روان درمانگر متخصص انجام می‌دهد؟

پُاسُخی سریع و قاطع به این سئـوال كه روان‌درمانی چیست وجود ندارد. در ادبیاتِ روانشناسی نیز پُاسُخی قاطع برای این سئـوال نمی‌یابیم، چرا كه در آنجا نیز تمام تعاریف یا تعاریفی فردی هستند و یا بسرعت از سر این سئـوال رد می‌شوند؛ و یا تحت عنوان روان‌درمانی مجموعه‌ای از شیوه‌ها و یا تكنیك‌های مُختلف را معرفی می‌کنند كه نقطه اشتراكشان تنها در این است كه نشانگاه‌های نابهنجاری روانی را با شیوه‌های روانشناختی تغییر می‌دهند و هر كدام بر اساس مكتب‌های نظری روانشناختی خاص خود طبقه بندی شده‌اند. در این میان جای تعجب نیست که عامه غیر متخصص نیز سردرگم می شوند. در تمام این تعاریف روان‌درمانی مجموعه‌ای از تکنیک‌های مُتفاوت، نامُشخص و پیچ‌در پیچ است كه هر كدام در رقابت با یكدیگر خود را تعریف می‌کنند. طبق لیستی كه Herink در 1980 مُنتشر ساخته است بیش از 250 نوع شیوه رواندرمانی وجود دارد.



یک تعریف مُمكن

در میان تمامی تعاریف روان‌درمانی یك تعریف نیز وجود دارد كه به این همهمه یک نوع نظم و ترتیب می‌بخشد. این تعریف مربوط است به )Strotzka (1975، كه در كتاب خواندنی «روان‌درمانی: مبانی، روش‌ها، ضرورت» آمده‌است. همچنین این كتاب بعنوان اولین تلاش برای ادغام شیوه‌های مختلف در روان‌درمانی شناخته‌شده‌است.



طبق این تعریف روان درمانی عبارت است از:



روندی آگاهانه، بسیار با برنامه و در عین حال انعطاف پذیر
برای تاثیرگذاری بر اختلالهای رفتاری و رنج‌های روانی
اساس این شیوها بر گفتگو (بیمار، روان‌درمانگر و گروه مراجعه) استوار است
از ابزارهای روانشناختی (ارتباطات) بهره می‌گیرند
غالبا كلامی ولی همچنین غیركلامی هستند
در راستای هدفی تعریف شده و مُشتركا طرح شده صورت می‌گیرند
برای كاستن نشانگاه های بیماری و یا تغییر در ساختار شخصیت
با بهره گیری از شیوه‌های قابل یادگیری
بر مبناء نظریات در باره رفتارهای نابهنجار و یا وابسته به نُرم
كه اصولا لازمه به اجرا درآوردن این شیوه‌ها وجود رابطه و یا پُیوندی عاطفی و قابل پُذیرش بین روان‌درمانگر و مددجو است.


هرچند كه این تعریف در سال 1975 صورت‌گرفت اما از دید امروز نیز نیاز به تصحیح زیادی ندارد. این تعریفی دقیق و جامع است كه از طرف بسیاری از روان‌درمانگران نیز مورد قبول واقع شده است. در اینجا با این جمله كه حاصل تامق و شاید یك نوع تذكر است این تعریف را دقیقتر كنیم.



روان‌درمانی عبارت است از معالجه بیماری‌ها، صدمات و اختلالات روانی در چهارچوب و براساسِ قواعد و ضوابط بهداشت روانی که از طرف سازمان جهانی بهداشت پذیرفته شده‌است.



واژه روان‌درمانی باید برای معالجه برنامه‌ریزی شده بیماری در چهارچوب نظام پزشكی (روان‌درمانگر متخصص) محفوظ بماند و تنها در این عرصه بكار رود. روان درمانی شیوه‌ای تخصصی است كه بر بُنیان‌های علمی استوار بوده، می‌توان آنرا در آزمونِ تجربی محك زد و توسط ابزارها و شیوه‌های روانشناختی در تجربه و عمل جهت مُداوای اختلالات روانی و یا برای جلوگیری از آن ها مورد استفاده قرار داد (هوبر، 1992)..

روان درمانی بعنوان شیوه مُداوا برای مُداوای اختلالات روانی و یا برای مُداوای بیماری‌های جسمی كه منشاء روانی دارند بكاربرده می‌شود. در اینجا اختلال روانی بعنوان اختلال در برداشت حسی از مُحیط، اختلال در تجربه‌های حسی ، اختلال در روابط اجتماعی و اختلالهای عضوی تعریف شُده است. مُشخصه اختلال در این دسته از نابهنجاری‌ها اساسا به این شكل باست كه فرد به هیچ روی و یا تنها در سطحی بسیار محدود و به سختی توان تاتْیرگذاری مُستقیم و خودخواسته را بر رفتارهای خود داراست. علت این نابهنجاریها میتوانند جسمی و یا روانی باشند، می‌توانند تنها بصورت نشانگاه‌های جسمی و یا روانی خود را آشكار سازند، می‌توانند به شكل بُحران‌های روانی آنی خود را نشان دهند و یا اختلالهای ساختاری و عملكردی را دربر بگیرند. در اینجا منظور از ساختارهای روانی آن دسته از بُنیان های روانی هستند که به بصورت ارثی و یا از راه تجربیات زندگی روزمره شكل می‌گیرند، یا بلاواسطه و مُستقیم قابل روئیت هستند و یا وجود آن‌ها را براساس مولفه‌های دیگری می‌توان اثبات كرد. این تعریف از بیماری، روان رنجوری‌ها، اختلالات روان تنی و اختلالات شخصیت را نیز دربر می‌گیرد.

به غیر از عرصه كاربرد روان درمانی برای مُداوای بیماری‌ها باید از پُیشگیری و توان بخشی نیز نام برد و ارزش و جایگاه روان درمانی و كاربرد اقدامات روان‌درمانی را برای این عرصه‌ها مورد ارزیابی و تدقیق قرار داد. روان درمانی را باید بطور مُشخص از مُشایعت كه به شیوه دانایی در چهارچوب حمایت‌ها و مراقبتهای عمومی روانی اجتماعی و مُشاوره صورت می‌گیرد تفكیك نمود. در این شیوه‌ها نیز ازاقدامات روانشناسی بالینی و یا تكنیك‌های روان درمانی استفاده می‌كنند ولی به این خاطر نمی‌توان آن‌ها را روان‌درمانی نامید.

روان درمانی در چهارچوبی مُعین و تحت شرایط شُغلی مُعین در مطبِ روان‌درمانگر صورت می‌گیرد و هر روان‌درمانگری موظف به كار تحت آن چهارچوب است. اصولِ سیاست‌های درمانی، ضوابط اقتصادی، قانونی و اخلاقی آن و همچنین حق ویزیت برای خدماتِ روان درمانی و شیوه های آن همگی در قوانین بهداشت عمومی مُشخص و تنظیم شُده‌اند. از دیدگاه حقوقی هر روان درمانگری با بیمارش در رابطه‌ای خدماتی قرار می‌گیرد كه طبق قوانین نه تنها شكل این رابطه تعیین شُده‌است و باید بین این رابطه با رابطه شخصی تفاوت گذارده ‌شود بلكه در آن جا تاكید شُده‌است كه باید به بیمار طبق بهترین و مُعتبرترین دستاوردهای جدید علم کمك كرد.



بنابراین روان‌درمانی بر دستاوردهای مُعتبر نظری پُیرامون چگونگی شكل‌گیری، بهبود و مُداوای بیماری‌ها و اختلالات روانی كه در عمل به تایید رسیده‌اند استوار بوده و با بهره‌گیری از شیوه‌های به اثبات رسیده علمی و عملی در روان‌درمانی بکار گرفته می‌شود.



طبیعی است كه هرکدام از شیوه‌های روان‌درمانی بر مبنای نظریه‌های عملی از شخصیت و اختلالات آن و همچنین بر اساس نظریه‌ای علمی در مورد شیوه تغییر شخصیت و اختلالات شخصیتی استُوار است، هر شیوه روان‌درمانی با بهره گیری از تكنیكها و تكنولوژی مُعتبرِ علمی و در عمل آزموده‌شده شکل گرفته‌است. بسیاری از شیوه‌های رایج در این عرصه این پُیش شرط را ندارند و یا تنها بعضی از این پُیش شرط‌ها را دارا هستند. اما این به این معنا نیست كه این اقدامات بی‌ارزش هستند. اساسِ كار چنین است كه هر کدام از این شیوه ها و تكنیك های روان درمانی بایستی به محك آزمون های عملی كشیده شوند و در تحقیقاتِ کنترل شده به اثبات برسند.

خوشبختانه در عرض دو دهه گذشته تحقیقاتی كه در این عرصه صورت گرفته است پُیشرفت ها و دستاوردهای بسیاری را جهت كار عملی روان درمانی ببارآورده است.

امروزه نظریات قانع‌کننده و طرح‌های فرامكتبی و همچنین راهنماهای تحقیق شُده درمانی زیادی وجود دارند. آینده و تكامُلِ روان درمانی مُدرن در گرو شیوه‌های ادغام شُده روان‌درمانی قراردارد.

_______________________________________________

روان‌درمانی تخصصی است که با بهره گیری از تشخیص تخصُصی و با بهره برداری و استفاده از شیوه‌های موجود و متُدهای رایج و با اهداف درمانی كه ابتدا بصورت پیش تحقیقی فرموله شده و سپُس تكامل یافته‌اند .

_______________________________________________



هر چیز سودمندی ضررهایی نیز دارد. در مورد روان‌درمانی نیز چنین است. فروید معتقد بود كه روان‌درمانی با جراحی قابل مقایسه است. با این مُقایسه وی می‌خواست ما را وادار به تامُق در این باره کند كه هر “اقدام” روان درمانی تغییراتِ درونی و ساختاری روان را موجب شُده و مُمكن است عوارض عمیقی نیز به همراه داشته باشد، و اینكه روان درمانی می‌تواند برای ساختار روانی سودمند باشد و همچنین مُمكن است به آن آسیب نیز وارد کند. به همین دلیل نیز باید روان‌درمانی را تنها برای معالجه بیماری بكاربرد، یعنی برای مُداوای اختلالها و كاستن از رنجهایی كه به معنای بالینی به آن‌ها بیماری می‌گوییم. از این روی مُشكلاتِ عمومی، مُشكلاتِ زندگی، مُشكلاتِ كاری، مُشكلاتِ تربیتی و یا اختلال در ارتباط با دیگران در زُمره اختلالهای روانی قرار نمی‌گیرند و به همین جهت نیز جزء موضوعاتی نیستند که در روان‌درمانی مورد کار قرار بکیرند.

طبیعی است كه قبل از هراقدام روان‌درمانی باید تشخیصی دقیق صورت بگیرد و بدنبال هر تشخیص یک تشخیص افتراقی نیز الزامی است. به همین جهت در جریان کار با درمانی باید هر روان‌درمانگری اینرا بعنوان نُكته‌ای طبیعی بپذیرد كه نتایج اقدامات خود را مدام مورد بازبینی قراردهد و راههای رسیدن به اهدافِ درمانی را بیازماید. این كار از اینروی بااهمیت است كه با آن جلوی ندانمکاری‌ها در روند كار گرفته می‌شود. هیچ اقدامی برای مُداوا در عرصه پُزشكی نباید بدون کنترل نتایج كار صورت بگیرد و همچنین شیوه‌های روان‌درمانگری نیز بدرستی باید مورد بازبینی قرار ‌گیرند.







چه شاخه‌ها و یا تخصص‌هایی در روان‌درمانی وجود دارد؟



از ابتدی شكل‌گیری روانشناسی علمی در سال 1875 توسط ویلیام وونت در آلمان، تاكنون الگوهای (Paradigmen) متعددی برای شناخت، توضیح و مداوی اختلالات روانی بوجود آمده‌اند كه معروفترین آن‌ها از این قرارند: روانكاوی، روانشناسی عمیقی‌نگر، رفتاردرمانی، رفتاردرمانی شناختی، گفتاردرمانگری مددجو محوری، روان‌درمانی سیستمی و غیره.

هركدام از ین الگوها بنا به نوع نگرشی كه به انسان و روان و جسم وی دارند ساختمان عظیمی را بنا نهاده‌اند به شكل علت‌شناسیï توضیح چگونگي‌ی دوام اختلالات ï تشخیص بالینی اختلالات ï و مداوی اختلالات روانی. به این معنی هركدام از این الگوها برای تشخیص و مداوی اختلالات روانی راه‌ها و شیوه‌های متفاوتی را بكار مي‌گیرند، ولی اهداف همه آن‌ها كمك به رفع اختلالات روانی است و از آن روی كه افراد از هم متفاوت هستند تاثیر این الگوها نیز بر روی افراد مختلف فرق مي‌كند. از ینروی در عمل هیچ روان‌درمانگری تنها با تكیه بر یكی از این الگوها و یا تخصص‌ها نمي‌تواند در امر درمان موفق باشد و باید بنا بر نوع بیماری و در نظر گرفتن شخصیت بیمار تركیبی را از انواع روش‌های مناسب برای آن هر فرد مراجع برنامه‌ریزی کرده و بکار برد.


شیوه‌های كار در روان‌درمانی


روان‌شناسی بالینی و یا روان‌درمانی یكی از شاخه‌های روانشناسی است كه منحصرا به شناخت و مداوی بیماري‌های روانی می‌پردازد.

این نكته به این معنا نیست كه آدم باید مبتلا به اختلالات شدید روانی باشد و یا علائم شدید بیماری از خود نشان دهد تا به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردی در رابطه‌ی متقابل با محیطِ زندگي‌اش بسر مي‌برد و مدام در حال تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن از محیط زنذگي‌اش است. به این معنا هر فردی داری یك دنیای درون و یك دنیای بیرون است كه شكل‌دادن به هردوی آن دنیاها توسط افکار, احساسات و رفتارهای وی صورت مي‌گیرد .

در راه این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل بسیاری از اوقات چیزهایی در راه درست‌كردن تعادل بین این دو دنیا سخت‌جانی مي‌كنند و توان انسان را بیش‌از حد محدود كرده و فشارهای زیادی را بوجود می‌آورند كه برای حل آنها انسان احتیاج به كمك پیدا می‌كند. شکل این گونه کمکها متفاوت است. كمك مي‌تواند بصورت گپی ازته دل و یا حمایتی واقعی از طرف دوستی كه واقعا دوست است باشد و گاهی هم این کمک حتما باید كمكی تخصصی باشد و توسط متخصص صورت بگیرد.



در کار بالینی با مراجعین به مطب های روانشناسی سه شکل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترین راه برای کار بر روی آنها هر مراجعه کننده با یکی و یا با هر سه این شکل کار آشنا می‌شود. این سه شکل در زیر قدری توضیح داده شده اند.


روان‌درمانی فردی





منظور از روان‌درمانی فردی آن شكلی است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتی كه فقط آن دو در آن شركت مي‌كنند حضور مي‌یابد. در روان‌درمانی فردی ین امكان فراهم مي‌ید كه فرد با احساسات و افكار خود آشنیی عمیق بیابد، به علت وجود آنها پي‌ببرد، روابط فردی خود را با دیگران و با چیزهیی كه زندگی جمعی را مي‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلی شخصیت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از ین مرحله است كه فرد مي‌تواند بری رفع مشكلاتی كه وی را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون ینكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتوانی، درد، خودخوری، سركشی، پرخاش و خشونت و غیره جلوی رفع مشكلاتش را بگیرند.

سرعت و شكل رفع مشكلاتی كه هر شخصی بری كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع مي‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولی بصورت كلی مي‌توان گفت كه رهیی از مشكلات یعنی یادگیری جدید، یعنی یادگیری چیزها و روابط به نوعی دیگر، به نوعی كه دیگر فرد دست وپابسته اسیر مسائلش نباشد. ین یادگیری روندی است كه سرعت و كیفیت آن در جریان روان‌درمانی كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسی است كه تشریح ین راه، نحوه شروع آن، پیش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمیت مي‌كند.



روان‌درمانی گروهی





روان‌درمانی گروهی شكل دیگری از روان درمانی است كه بری مسائل معینی برقرار مي‌گردد. و معمولا شكل پیشرفته‌تری نسبت به روان‌درمانی فردی دارد. بری تشخیص ینكه روان‌درمانی گروهی بدرد چه كسی مي‌خورد هر فردی تعدادی جلسات روان‌درمانی فردی را پشت سر مي‌گذاردو سپس مي‌تواند به جمعی از كسانی كه همان مشكلات را دارند بپیوندد. در ین حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزدیك هر عضو دیگر درآمده و هر عضو گروه از حمیت كنترل‌شده اعضی گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هی جدید و چیزهیی را كه مي‌خواهد یادبگیرد تا به رابطه بهتری با دنیی درون و دنیی بیرون خود دست بیابد در تمرین با دیگران آنها را در خود درونی كند.



مشاوره خانوادگی و خانواده‌درمانی





در خانواده‌درمانی تمام اعضاء یك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم شركت مي‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتی حضور دارند كه تاب و توان یكیك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضی خانواده علیرغم تلاشهی بسیارشان بری كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جیی رسیده‌اند كه نمي‌توانند با یكدیگر و بعنوان تك‌تك اعضاء یك سیستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پیدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها مي‌شوند.

در ین حال مهم است اشاره شود كه در ینجا چیزی بعنوان تقصیر و یا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نیست كه چه كسی مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درمانی فهمیدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده بری برنامه ریزی و ایجاد تغییرات لازم در سیستم خانواده است. در ین شکل از كار درمانی خانواده بعنوان یك سیستم حضور دارد و مي‌آموزد كه راهها و نظم‌هی جدیدی یجاد كند و آنها را بكاربسته تا ین روابط جدید جانشین روابط قبلی شوند. خانواده بعنوان یك سیستم مي‌آموزد تا بجی سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها مي‌شود بری یكیك مشكلات راههی جدیدی بیابد. طبیعی است كه شناخت پیدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهی فكری، احساسی و رفتاری خود و درك نقش و موقعیت خود بعنوان یك عضو از سیستم خانواده در تمام طول روان‌درمانی نقش اساسی بازی مي‌كنند.

مشكلات آموزشی و تربیتی که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو می شوند نیز در ین شیوه از كار بالینی به نحو بهتری نسبت به اشكال دیگر روان‌درمانی نتیجه می دهد.
//////////////////////////////////////////
مادر و پدرها معتقدند که همیشه بهترین چیزها را برای بچه‌ها می‌خواهند. و با این وجود همیشه با آنها مشکل دارند. ...
تعلیم و تربیت سالم یک علم است. این علم را باید مناسب با رشد بچه ها آموخت و هر روز باید آموخته‌ها را صیقل داد تا بتوان یاور خوبی برای بچه ها بود. ...
اگر فقط آدم بزرگ باشی راه به جایی نخواهی برد... آدم بزرگ بچه‌ای است که بزرگ شده چون روزهای تولد بیشتری را پشت سر گذارده‌است. زنده بودن یک غریضه است. در این غریضه همه جانداران سهیمند. برای رشد کردن باید زندگی کرد. فقط زنده بودن کافی نیست. برای زندگی کردن باید هنر زندگی را آموخت. شناخت واقعی چیزها، آماده تغییر بودن و پناهنده سنت نشدن اولین قدم در راه یادگرفتن هنر زندگی است.
----------------------
بچه ها می آموزند آن طوری باشند که زندگی می کنند



بچه ها ...

وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می‌کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می‌کنند می آموزند که جنگجو باشند.

وقتی با ترس زندگی می‌کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می‌کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

وقتی با تمسخُر زندگی می‌کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می‌کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.


اما ...

اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

اگر با توافق زتدگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.



بچه شما چطور زندگی می کند و چه می‌آموزد؟

شنبه ۷ فروردین ۱۳۸۹ ه‍.ش.

پایه ریزی تشکیل یک زندگی موفق ومشترک و اذیت و آزار کودکان توسط مادران و پدران نادان

پایه ریزی تشکیل یک زندگی موفق ومشترک
و اذیت و آزار کودکان توسط مادران و پدران نادان
من بر این باور هستم که هیچ زنی مالک هیچ مردی نیست و ناموس هیچ کسی نیست و هیچ کسی نمیتواند خود را مالک کسی دیگر را بداند اما آنچه مهم است ضوابط اجتماعی رعایت یکدیگر تفاهم و درک یکدیگر و
مسئول بودن در کارها و رفتارها با یکدیگر و صداقت وصادق بودن با یکدیگر
است. زن در زندگی مشترکش با مرد درشکل گیری شخصیت مرد نقش برجسته ای دارد و باز هم مرد همینطور است در زندگی و در شکل گیری شخصیت زن نقش برجسته ای دارد این هم میتوانند شخصیت یکدیگر را تقویت و عزت به بخشند و هم میتوانند در شکل گیری شخصیت یکدیگر منفی باشند البته این برمیگردد به علم و سواد این دو شریک زندگی و تا چه سطحی سوادشان و علمشان بالا باشد سواد و آگاهی نقش مهمی دارد در زندگی مشترک دو انسان
و باز این دو شریک زندگی میتوانند در باره شکل گیری شخصیت یکدیگر مخربترین باشند و شخصیت یکدیگر را به بی راهه بکشانند البته انسانهای هوسباز در زندگی خویش هرگز موفق نیستند چون خیلی آسان و به این سادگی هر لحظه عوض میشوند چون نادان هستند عقل شان زیر سیطره ی هوسشان قرار گرفته است عقل و منطق ندارند هوسشان مهمتر است تا عقلشان هرگز عقل به کار نمیبرند بلکه دنبال هوسشان هستند.
البته منظورم این نیست که نباید دنبال عشق و علاقه خویش نباشند اما با شروع هر کاری و با خود کمی فکر کنند بعد دست به کاری بزنند.
البته انسانهای که قدرت هوسشان از عقلشان بیشتر است به هیچ عنوان برنامه ندارند و نمیتوانند در باره هیچ کاری برنامه ریزی کنند همیشه ریخته و پیخته به هر دری میزنند هر لحظه چیزی برایشان فراهم شد خود را به آن میزنند چرا چون صاحب یک تفکر مستقل و سالم نیستند.
و باز مادران و پدران نادان میتوانند در برهم زدن شکل گیری شخصیت
کودک خویش نقش مخربی داشته باشند البته مادر نقشش بیشتر است تا مرد در این کشورهای اروپایی تا مردان زنان از مردان جدا میشوند و هر روز مردی تازه ناشناخته وارد خانه میشود بر روح و روان کودک ضربه میزند همین کودکی که در خواب با خود حرف بزند بدانید آن حرف زدن بر اساس آزاری است که از دوستان مادرش به او زده شده است مادر میتواند مست کند مردی که تازه با خانم آشنا شده است میتواند در آن لحظه کودک را مورد آزار جنسی قرار بدهد و بر روح و روان کودک آزار برساند اما چون مادر نادان است و بر هیچ نوع علم و آگاهی اجتماعی آگاهی ندارد کودک را در جای خویش میبیند اما نمیداند او دارد کودک خویش را آزار میدهد کودک پاک و شیرین باید هرروز شاهد مردی تازه و ناشناخته باشد که به درون خانه وارد میشود برای او ناگوار و بسا دردناک است. مادر این مرد کی است ؟ مادر برو ساکت باش دوست من است کودک سئوال میکند خوب مادر شما چند تا دوست دارید اینها با ما مهربان نیستند؟
شب کودک از خواب بیدار میشه میبیند که مرد تازه وارد با مادرش سکس میکند کودک با درد و رنج خویش به خواب میرود هزاران درد و رنج به درون این گل وارد میشود بله زندگی برای افراد نادان ساده نیست و خالی از درد و رنج نیست.
بخاطر محدودیتهای چهارچوب سخت خانواده بیشتر کسانی که کودکانشان یا معتاد میشوند و یا مورد سواستفاده جنسی قرار میگیرند زنانی هستند از خاورمیانه آمده اند چرا چون آزادی آنها در آن کشور و باز در چهارچوب خانواده و توسط مردان کور همیشه در محدودیت بوده است.
یعنی مقصر اصلی هردو جنس هستند زن و مرد هردو مقصر هستند در این باره
البته در این زمینه تنها زنان مقصر نیستند بلکه مردان هم مقصر هستند یعنی هر دو میتوانند مقصر باشند
کودک از دو راه مورد تجاوز روحی و روانی قرار میگیرد 1 مردی که وارد خانه شده است نمیشناسد و دوم میتواند این مرد خطرناک باشد و در هنگامیکه مادر در خواب مستی مشروب قرار گرفته است کودک توسط مردیکه غریبه است مورد آزار جنسی قرار گیرد
یک مادر هوسباز خیلی خطرناک است برای کودک خویش کودک هر روز هر هفته با مردی روبرو میشود برای او آشنا نیست و هرگز ایشان را ندیده است.
شب دختر خرد سال با خویش حرف میزند دردها و رنجهای که مادرش برای او ایجاد نموده است بر زبان می آورد باز شب هنگامیکه مادر مست است و مردی که تازه به خانه وارد شده است میتواند به دختر خردسال تجاوز کند دختر بخاطر بر زبان نمی اورد چون مادرش این مرد را دوست دارد کودکان خویش را قربانی میکند.
خود مادران میتوانند یکی از خوبترینها باشند برای کودکان باز هم میتوانند یکی از بدترینها باشند برای کودک آزاری و آزار کودکان خویش و
مرد متجاوز مادر به درون خانه وارد میکند کودک خویش را به کوره ی آتشی می آندازد که خاموشی ندارد تا روزی که زنده است این درد و رنج در درون این کودک باقی می ماند.
اگر روزی به فهمم که زن قبلی من کودک خویش را آزار بدهد ازش شکایت میکنم و جریمش خیلی سنگین خواهد بود طبق قوانین اتحادیه اروپا و باید بچه از چنین خانمهای گرفت تا خودشان تنها باشند چون در اصل مریض هستند این انسانها.
باید چنین خانمهای تحت مراقبه قرار داد و بعد از مراقبه تحت مداوای رواندرمانی قرار گیرند.
ادامه دارد این مقاله
با تشکر ساموئیل کو کرماشانی

------------------------------------------------------------------------------

چگونه با جنس مخالف رابطه سالم داشته باشيم!, معجزه عشق

راههای متعددی برای نیل به یک رابطه ی هدفمند و سالم وجود دارد که برخی از آنها متأسفانه در فرهنگ ملل ما هنوز جا نیفتاده است، در اینجا به این راهکارها اشاره می کنیم:

1- هیچ کس غیر از خودتان مسئول شادی شما نیست! بهتر است اوّل از خودتان بپرسید که چرا هیچ وقت شاد نیستید؟ یکی از دلایل اختلاف در رابطه ها این است که فرد دائماً شاکیست و با روحیه ای ضعیف طرف مقابل را مورد سرزنش قرار می دهد. تنها کسی که کنترل زندگی شما را بر عهده دارد، خود شما هستید، دقیقاً خودتان هستید که با رویه خود در رابطه ها می توانید روند بد یا خوب بودن آن رابطه را تعیین و ادامه دهید.

2- انعطاف پذیر باشید، به عقاید دیگران احترام بگذارید، هیچگاه دو انسان، عقاید و رفتار یکسان ندارند، بنابراین انتظار نداشته باشید که هر چیزی که می گویید، نفر مقابل آن را براحتی قبول کنید. رابطه ای دو طرفه و سودمند داشته باشید. در قرارهای خود سروقت حاضر شوید، اگر تعهد خاصّی بین خود گذاشته اید مثل ازدواج و ... به تعهدات خود پای بند باشید تا همواره امنیت و اعتماد بین شما برقرار باشد.

3- به دنبال نقاط مشترک رفتاری خود و نفر مقابل باشید تا در این بین، اختلافات و نقطه نظرهای متفاوت یکدیگر را راحت تر قبول کنید، به این ترتیب هر دو از این رابطه ی دو طرفه لذّت خواهید برد. حقیقت این است که نمی شود در یک رابطه همواره به سود خود روند را پیش ببرید و در ادامه انتظار داشته باشید در این رابطه موفق و پیروز باشید. "اگر می خواهی تو را دوست داشته باشم باید این کار را .... بکنی"، چرا که این توقعات دائماً باعث بحث و جدل می شود، شاید هم وقتی خیالتان راحت شود که با این اختلافات، نهایتاً وی شرط شما را بپذیرید، ولی خوب، این رابطه پابرجا نخواهد بود. به نظرات وتجربیات یکدیگر گوش فرا دهید و آنها را در زندگی خود سهیم کنید. اگر فکر می کنید که نمی توانید این سهیم بودن و دو طرفه بودن رابطه را تحمّل یا ایجاد کنید، این بدان معنیست که هیچ گاه قادر نیستید یک رابطه ی سالم و با پرجا را داشته باشید.

4- همواره به رابطه خود به عنوان یک پدیده و تجربه ی جدید در زندگی بنگرید. مطمئناً طرف مقابل شما نیز تجربیات و ناشناخته هایی سودمند را برای شما دارد و به این ترتیب ناخودگاه هر دوی شما به خودسازی و تکامل نفر مقابل می پردازید و در نهایت با این دید، هر دو طرف از رابطه ی خود راضی و خرسند هستند.

5- شجاع باشید، حسّ خود را بیان و حقایق را قبول کنید. اگر واقعاً او را دوست دارید با طرف خود روراست باشید و احساس درونی خود را بیان کنید. متأسفانه برخی با پنهان کردن علاقه و گذشته یا وقایع کنونی زندگی خود، مجبور به دروغ گفتن های پی در پی و در نتیجه سبب بروز اختلافات و عدم اطمینان در رابطه می شوند.

6- یکدیگر را ببخشید. بخشش یعنی گذشته را فراموش کردن و به فکر حال بودن. در این صورت قادرید بر زندگی کنونی خود مسّلط باشید. در مورد مسائل آینده صحبت کنید و سعی کنید به قول ها و تعهدات اخلاقی بین خود، پای بند باشد. اگر نتوانید گذشته را فراموش کنید، این خود زنگ خطری برای تباهی رابطه ی شماست. هم شما و هم نفر مقابل باید ضمن گذشت از خطاهای یکدیگر، سعی کنید با عدم تکرار آنها، روند جدیدی را شروع کنید. از ناامید شدن، کینه و خشم خودداری کنید. در صورت بروز اختلاف اگر وی از شما خواست او را برای مدّتی تنها بگذارید، به خواسته وی احترام بگذارید، به او وقت دهید و نیازش را در آن لحظه درک کنید.

7- توقعات خود را بازنگری کنید. با خود رو راست باشید و برخی توقعات و انتظارات نابجای خود را به خصوص در موردمسائل مالی، اصلاح کنید. بدانید که هر انسانی در روابط خود همواره به دنبال عشق، مهربانی و آرامش است.

8- مسئولیت پذیر باشید. مسئولیت یعنی: توانایی حل و برطرف کردن مشکلات نفر مقابل، نه سرزنش وی. سعی کنید از همه ی خلّاقیت و قدرت خود برای حل مشکل او استفاده کنید، نه اینکه با سرزنش یا گفتن جمله ی"متأسفم، این مشکل توست!" خود را راحت کنید.

9- همواره از وی و همچنین خود تقدیر کنید. البته که در حین بحث و جدل و اختلاف، تقدیر و تحسین کاری بس مشکل است. بهتر است زمانی که در حالت آرامش هستید، از وی تقدیر کنید و مزایای او را یاد کنید، در نتیجه از آن پس قادرید، در ابتدای شروع بحث و جدل، با شجاعت تعریف و تمجید از نفر خود، آتش اختلاف را در ابتدا خاموش و عشق و حسن نیّت خود را نشان دهید.

10-اشتباهات خود را قبول کنید و معذرت خواهی کنید. در صورت بروز اختلاف یا بحث و جدل، بهتر است از یکدیگر فرصت بررسی را در مورد اشتباهاتی که شما یا او مرتکب شده است، بخواهید. بعد از 5 یا 10 دقیقه آرامش، اگر از قصور از شما بوده است، علّت عصبانیت و ناراحتی خود را صادقانه به وی بگویید، از اینکه او کاری را بر خلاف میل شما یا تعهداتتان انجام داده است یا ... صحبت کنید. از او نیز بخواهید که ضمن بررسی رفتار خود، منصفانه به شما توضیح دهد، در واقع با این کار ضمن کمک به ثبات و تقویت رابطه ی خود، به نوعی الگویی برای او می شوید تا در صورت وقوع تقصیر از طرف شما، او نیز همچین برخورد مناسبی را داشته باشد.

11-برای یکدیگر وقت بگذارید. خیلی مهم نیست که این وقت کجا و به چه کاری مشغول باشید، این زمان می تواند با ورزش، سینما، دیدن فیلم در منزل و یا هرچیزی که علائق مشترکتان هست بگذرد، مهم این است که وقت باارزش خود را در اختیار یکدیگر قرار دهید، با این کار بطور فوق العاده ایی عشق و علاقه ی بین یکدیگر را افزایش می دهید.

12- لبخند را فراموش نکنید. خنده خود دوای هر درد است، ضمن اینکه در هر رابطه ای لبخند صادقانه و روی خوش، ثبات رابطه ی شما را دو چندان خواهد کرد. با چهره ای عبوس و گذراندن زمانی کسل کننده و خسته کننده، تمامی ارزشهای رابطه ی شما زیر سوال می رود و به تدریج دیگر علاقه ای به با هم بودن ندارید.
-------------------------------------------------------------

rojy la dayk bony apo piroz bet
.................
روز تولد رهبر آپو مبارک باد
...............................
apo happy birthday
apo grattis på din födelsedag
----------------------------------------
اوجالان: مرحله جدید مرحله اثبات وجود و آزادی کردهاست

رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان در دیدار هفتگی خود ضمن هشدار در رابطه با اینکه توطئهای بزرگ علیهکردها در جریان است گفت این توطئه تمامی کردها را در بر می گیرد . در پشت سر تمام این توطئهها آمریکا و ناتو قرار دارند و بهتر است که کسی به آمریکا دلخوش نکند لازم است تمام جوانب این توطئه را ببینند آنها موجودیت کرد مستقل را نخواهند پذیرفت،نباید فریب ظاهرحزب عدالت و توسعه را خورد ،باید چهره پنهان آنرا دیداوجالان در دیدار روز چهارشنبه گذشته خود با وکلایش ارزیابیها و تحلیلات این بار خود را بهانقلابی ترک ماهیر چایان و رفقایش تقدیم کرد.در یادبود 40 مین سالروز قتل عام چایان و رفقایش ،اوجالان خطاب بهنیروهای انقلابی ترک گفت:آغاز حرکت ما تا حدودی پاسخی بود به کشتار این رفقا. ما در حال و هوای این قتل عامها مبارزات را شروع کردیم.من قبلآ نیز گفته بودم که مبارزات خودمان را به سه مرحله تفکیک میکنم ،هر یک از این مراحل حدود 10 سال طول می کشد. مرحله اول از سال 1973 آغاز شد،در این مقطع هدف تشکیل گروهی مستقل بود و تا سال 1984 بدرازا انجامید. مرحله دوم از 1984 تا 1993 بود،و مرحلهسوم نیز از سال 1993 آغاز و تا سالهای 2002 و 2003 ادامهداشت یا اینکه می بایست من در آنزمان این مرحله را به پایان می رساندم اما بنابر دلایلی تاکنون نیز همچنان ادامهدارد.اوجالان یادآوری نمود کهاو با موضعی ملایم بهمسئلهصلح و حل نزدیک می شود هر چند کهاین مورد باعث میگردد گاهی با انتقاداتی روبرو شود، اما بر تهدیدات این مرحلهتآکید نمود .اوجالان گفت کهاو در برابر سیاستهای نابودی حکومت همیشهحل مسئله را مطرح نمودهاست و در این زمینهارزیابی خود را چنین بیان داشت:من می خواهم کههمگان بدانند کهمرحلهسوم بهپایان رسیدهاست،بازی بزرگی است،توطئهعظیمی در کار است و همهکردها را هدف خود قرار خواهد داد.من نامهای فرستاده بودم که بدستشان رسیدهاست، می بایستی تاکنون پاسخ داده میشد،اما خبری نیست ،شاید هم پاسخ دادهباشند ، احتمال دارد کهنیروهائی مانع شده و نمیگذارند بدست من برسد . این نیرو ،نیروی نابودگر و ضد حل آشتی جویانهاست،اگر آنها تا بهاین حد توانایی داشته باشند آنگاه تهدیدها بسیار جدی است .آنها هر زمان کهبخواهند می توانند مرا هم بکشند،من نیز از اینجا نهمی توانم دستوری بدهم و نهمی توانم کسی را رهبری کردهو عملآ توان رهبری ندارم. مقطع جدید مرحله دفاع از وجود و هویت کرد و دسترسی به آزادی کردهاست و از این به بعد کردها خود تصمیم خود را خواهند گرفت.

اوجالان بار دیگر یاد آوری نمود کهدر این مرحله هیچ دخالتی نخواهد کرد و گفت :اما در صورتی کهحکومت درخواست کرده و بگوید که ما پروژه شما را برای حل دمکراتیک و صلح میپذیریم ،آنگاهروند مذاکرات آغاز خواهد شد.البته تاکنون پاسخ نامههای مرا در رابطه با حل و صلح ندادهاند که بیگمان چنین معنی نمی دهد. اوجالان در مورد نتایج انتخابات عراق و جنوب کردستان و در رابطهبا بازیها و توطئههای انجام گرفتهعلیهکردها هشدار داد و گفت : احتمال دارد پس از اعلام نتایج انتخابات ،مرحلهای از نابودی آغاز شود،هشدار می دهم در صورتیکهاعراب نژاد پرست نیرومند شوند ،خواهند توانست کشتاری بمراتب فجیع تر از حلبچه انجام دهند. بار دیگر هشدار می دهم ، نه به اندازه حلبچه بلکه می توانند دهها برابر آنرا نیز انجام بدهند.می توانند پشت سرهم همه چیز را از آنها بگیرند .احتمال دارد کردها در کرکوک بازندهانتخابات باشند ،حتی احتمال آن در سلیمانیه و کرکوک نیز وجود دارد . در زمانیکه نیاز بود اقدام لازم را انجام ندادند و بجای آن گلایه می کنند .اوجالان پیشنهادی اینچنین خطاب بهجناحها و نیروهای جنوب کردستان داد:شما نیز همچون فلسطینیها باید با نیروهای شمال انجمنی ملی ،رهبری ملی و نیروی دفاعی ملی تشکیل دهید.در این صورت بسیاری از دستآوردها را می توان حفظ کرد. اوجالان خطاب بهکردهای شرق کردستان و ایران نیز چنین پیشنهاد کرد :خلقمان در ایران میتوانند در مناطق زاگرس دفاع لازم را بنمایند.توطئهها گستردهو همهجانبهاند.اهداف توطئهها کل کردستان است .در پشت تمام این توطئهها آمریکا و ناتو قرار دارند و بهتر است کههیچکس بهآمریکا دلخوش نکند .لازم است تمام جوانب این توطئهرا ببینند ، آنها موجودیت کرد مستقل را نخواهند پذیرفت،نباید فریب ظاهر آ .ک.پ. را خورد ،باید چهره پنهان آنرا دید.

اوجالان با تقسیم مبارزه آزادی خواهی کرد به سه بخش با اعلام ویژگیهای مراحل اول و دوم خاطرنشان کرد که مرحله ی سوم،نیز به پایان رسیده است .اوجالان همچنین به اقدامات در راستای حل و نیز کاستی های آن اشاره کرد وگفت تمامی مسئولین حکومتی که خواستار حل مساله بودند، تصفیه شدند تا زمانی که چگونگی کشتن ترگوت اوزال را معلوم نکنند، قادر نخواهند بود که گشایش دموکراتیک را به پیش برند.رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان در ادامه ی اظهارات خود خاطرنشان کرد که مرحله ی اول، از سال 1973 تا 1984 را همچون مرحلهی مساله ی ملی می داند.اوجالان گفت که وی در اندیشهی سازمان متفاوتی بود و در این راستا نیز یادآوری کرد که پس از کودتای 1980، تصمیم به مبارزه ی مسلحانه گرفتند.اوجالان درباره ی مرحله ی دوم نیز که از سال 1984 تا 1993 بود، گفت: در این مرحله، جنگ و درگیریها افزایش یافتند.با این وجود تلاش ها در راستای حل مساله ی کرد نیز در این زمان آغاز شدند.
اوجالان درباره ی مرحله ی سوم نیز اظهار داشت: من سال های 1993 تا 2002 را به عنوان سومین مرحله نام می برم. این مرحله، مرحله ی تصفیه و حل بود. مرحله ی سوم با اوزال و با میانجیگری طالبانی آغاز شد و پس از آن با اربکان و اجویت ادامه یافت. در این مرحله که شانس حل مساله ی کرد وجود داشت، تمامی نیروهای مخاطب تصفیه شدند. هر کس که خواهان حل مساله بود، نابود گردید. برای مثال اوزال تصفیه شد، سوء قصد به وی نیز کاملآ مشهود است. در سال 2002، زمان حضور آکه په فرا رسید. من برای عبدالله گل نامه ای ارسال کردم، ولی هیچ پاسخی دریافت نکردم. همچنین برای اردوغان نیز نامه ای فرستادم. من تحت عنوان "نقشه ی راه حل"، 160 صفحه نوشتم و آن را به مسئولین مربوطه تحویل دادم. نامه هایی نیز پس از آنها ارسال کردم. ولی تاکنون هیچ پاسخی دریافت نکرده ام.رهبر ملت کرد، عبدالله اوجالان درباره اقدامات پس از سال 2007 نیز گفت: مشخص شد که اقدامات آ که په، فریبکاری می باشد. اوجالان خاطرنشان کرد که "گشایش کرد"، به "گشایش رم ها" تبدیل شده است و در این باره نیز افزود: ئاکه په محتوای هر چیزی را از بین می برد.

اوجالان به دستاوردهای ناتو-گلادیو اشاره کرد و گفت: ژیتم و ارگنکون هنوز نیز قدرت را در دست دارند.رهبر ملت کرد عبدالله اوجالان اینگونه به اظهارات خود ادامه داد: چرا نمی توانند تحقیق کنند؟ حتی نمی توانند درباره ی سوء قصد به جان اوزال تحقیق کنند. چرا ابعاد پنهان این مساله را روشن نمی کنند. من گمان نمی برم که این کار را انجام دهند. قادر نیستند هیچگونه گشایشی ایجاد کنند و اجازه ی این امر را نیز نمی دهند. ریشه ی این مساله عمیق است و دیدگاه خشک فاشیستی در پی آن می باشد.اوجالان با تحلیل بحث موجود در رابطه با تغییر قسمتی از قانون اساسی ترکیه توسط حزب عدالت و توسعه گفت بسته پیشنهادی حزب عدالت توسعه قانون اساسی این حزب است اگر حزب عدالت و توسعه جدی است قبل از تغییر قانون اساسی بایدمواد مربوط به انتخابات و احزاب را مورد بازبینی قرار داده و اصلاح کند رهبر ملت کرد عبداللهاوجالان با بیان اینکه حزب عدالت و توسعه قبل از تغییر قانون اساسی دو کار باید انجام دهد گفت: اگر حزب عدالت و توسعه جدی است قبل از تغییر قانون اساسی باید کارهایی انجام دهد، از جمله، کاهش حد نصاب لازم جهت ورود احزاب به مجلس و ایجاد دمکراسی در بین احزاب است. اما آنها حاضر به انجام چنین کاری نیستند، حزب عدالت و توسعه تحت عنوان تغییر قانون اساسی در پی نجات خویش است، اگر حد نصاب ورود احزاب به مجلس را کاهش دهد راه بر مخالفت دمکراتیک گشوده خواهد شد، دمکراسی روبه جلو حرکت خواهد کرد و مسائل مهمی نیز حل و فصل خواهند شد، مگر حزب عدالت و توسعه قادر به انجام جنین کاری نیست؟ چرا،می تواند، اما نمی خواهد انجام دهد، برای اینکه اینگونه به توافق رسیده است. الان هم به فکر مشکلات خود است و در تلاش است که خود را نجات دهد . توطئه عمیق و ریشه آن در خارج از کشور است، در داخل همکارانشان خواهان حل و فصل مسائل نیستند و در پشت این مسئله نیز امریکا قرار دارد .

اوجالان اعلام کرد که اگر حزب عدالت و توسعه حد نصاب ورود احزاب به مجلس را کاهش دهد و برای ایجاد دمکراسی در میان احزاب تغییراتی انجام دهد، میتواند در بلوک دمکراتیک جای بگیرد، درغیر این صورت نباید با آن همکاری کرد . اوجالان واقعیتها در رابطه با تغییر قانون اساسی را نیز اینگونه بیان داشت : در واقع در پشت سر بحث در رابطه با تغییرات در قانون اساسی جنگی است بین جبهه لائیک نژاد پرست که کاپیتالیزم دولتی را نما یندگی می کند و مرکز ان در انکاراست و محافظه کاران فاشیست که مرکز آن در شهرهای قونیه و قیصریه است که با عرضه اوراق بهادار سالیانه 40 میلیارد دلار سود به جیب میزنند و کاپیتالیسم فاینانس را نمایندگی می کنند . ما در این جنگ در هیچ طرفی قرار نداریم، در واقع بزرگترین سد در مقابل دمکراسی حزب عدالت و توسعه و اردوغان هستند. تاثیر حزب حرکت ملی و حزب جمهوره خواه خلق کم است ،این دو حزب فاشیست ملی و نژاد پرست هستند حزب عدالت و توسعه فاشیست کاپیتالیست است . اوجالان بسته پیشنهادی حزب عدالت و توسعه برای تغییر در قانون اساسی را قانون اساسی این حزب نامید و گفت :وضعیت 1918از نو تکرار می شود بعد از روند سالهای 1916 و 1920 قانون اساسی 1921 تهیه شد سپس برای دمکراتیک کردن آن در سال 1924آن را بکلی تغییر دادند در این قانون اساسی انکار کردها وجود دارد، که بهیک قانون اساسی الیگارشی و بروکراتیک تبدیل شدهاست، هم اکنون نیزآن را بهقانون اساسی حزب عدالت و توسعه تغییر می دهند که من آنرا قانون اساسی حزب عدالت و توسعه میخوانم .
هم اکنون با قانون حزب عدالت و توسعه نیز انکار کردها ادامه دارد، من می گویم قانون اساسی دمکراتیک، با قانون اساسی توطئه گر نمی شود کارها را پیش برد، من میگوییم بیایید قانون اساسی سال 1921 را نو سازی کرده و با استاندارهای روز منطبق نمائیم. . اوجالان با یادآوری اینکه طرفهای سرمایه دار نیز طرفدار کاهش حد نصاب برای ورود احزاب بهمجلس هستند، اینگونه بهسخنانش ادامه داد"حزب صلح و دمکراسی میتواند ائتلافی دمکراتیک برای تغییر قانون اساسی اعلام کند ئه ده به تشکیل شد، فعالیتهای حزب چتر آسا وجود دارند، شعار من "نه" برای قانون اساسی توطئه گران و "آری" برای قانون اساسی دمکراتیک است. من برای قانون اساسی دمکراتیک ،کنوانسیون قانون اساسی دمکراتیک و مجلس پیشنهاد می کنم ،این،مجلس میتواند 500 عضو داشته باشد در 7 منطقه و از همه طرفها در ان شرکت داشته باشند تنها در چنین صورتی قانون اساسی دمکراتیک می تواند تهیه گردد

-----------
---------------------------------------------------
کردستان - قاتلان دوعا اعدام شدند
Peyamner با تأیید دادگاه عالی جنایات در موصل، حکم اعدام چهار تن از قاتلان "دوعا"، دختر کورد ایزدی، اجرا شد.

به گزارش رادیو ده‌نگی کوردستان، روز پنج شنبه‌ی هفته‌ی گذشته (25 مارس) دادگاه عالی جنایات در شهرستان موصل، حکم اعدام چهار تن از قاتلان دوعا را تأیید نمود و حکم اعدام قاتلان همان روز اجرا شد.

بنا بر این گزارش، دو تن از قاتلان برادر دوعا بودند و دو نفر دیگر نیز از اهالی منطقه بودند.

دوعا دختر کورد ایزدی بود که در تاریخ 4/7/2007، به جرم ارتباط عاشقانه با یک پسر مسلمان، از سوی خانواده و اهالی منطقه‌اش سنگسار شد.

این عمل غیر انسانی خانواده‌ی دوعا، احساس مردم کوردستان را جریحه‌دار نمود و در شهرهای مختلف اقلیم کوردستان، تظاهرات اعتراض آمیز عظیمی در محکومیت آن برگزار شد.

پس از این حادثه‌ی تلخ، عاملان اصلی قتل این دختر جوان دستگیر شدند و تا زمان اجرای حکم دادگاه، در زندان بودند.

دوعا، قربانی آداب و سنن مذهبی اقوام و نزدیکان خود شد.

در دین ایزدی، ازدواج ایزدیان با پیروان دیگر ادیان ممنوع و حرام می‌باشد.

بخش اعظم کوردهای ایزدی در استان موصل (نینوا) ساکن هستند و "لالش"، زیارتگاه مقدس ایزدیان نیز در شهر "شیخان" از توابع این استان واقع شده است.

گفته می‌شود که دین ایزدی بازمانده‌ی دین زردشتی است که بعضی از اعتقادات دین اسلام و مسیحیت نیز در آن نفوذ پیدا کرده است

------------------------------------------------