Pages

Subscribe:

Ads 468x60px

۱۴۰۵ مرداد ۱۹, دوشنبه

شخصپرستی که از یک شخص خدای خیالی میسازند از دیدگاه روانشناسی.

 

 #نتیجه ای_گوسفند_شدن_تصویر_زیر_جواب_میدهد


#شخصپرستی_از_دیدگاه_روانشناسی

شخصپرستی  که از یک شخص خدای خیالی میسازند  از دیدگاه روانشناسی.
شخص‌پرستی (یا کیش شخصیت) در روان‌شناسی به تمایل افراطی برای تقدیس، ایده‌آل‌سازی و فرمان‌برداری بی‌چون‌وچرا از یک فرد (مانند رهبر سیاسی، مرشد مذهبی یا سلبریتی) گفته می‌شود که ریشه در ضعف عزت‌نفس، اضطراب وجودی و تفویض مسئولیت فردی به یک منجی بیرونی دارد.

 

گرگ درون اینجا آغاز میشود  از راه شستشویی مغزی گرگی خطرناک و انسانخوار وارد درون طرفدارانشان میکنند اگر کسی گفت این رهبر کارش درست نیست به او حمله میکنند چون مقدسات آنها مورد حمله قرار گرفته است و افرادی که شستشوی مغزی داده میشوند مرزی جز رهبرشان را نمیشناسند .  

قتیکه اندیشه ها در اسارت جهل درون هستند انسانها در جستجوی آزادی ناکامند چونکه انسان ایرانی اسیر جهل درون و گرگ درون خویش هستند


ووقتیکه فکر و اندیشها در اسارت جهل درون هستند انسانها درجستجویی آزادی ناکامند چونکه درون انسان ایرانی اسیر جهل درون و گورگ درون میباشد همان خرافات نادرست و علوم آمیخته به جهل میباشد که سالهای سال بخورد مردم داده شده است و پس کسی که آزادی میخواهد سپس باید از درون خویش شروع کند و خود را از قید و بندهای جاهلانه رها سازاد
فرهنگی دیکتاتوری و عدم قبول یک نوشته هنوز مردمانه ایرانی در خارج از کشور به مفهوم دموکراسی نرسیده اند و هیچ نوع مطالعه ای در باره مفاهیم دموکراسی نکرده اند نگران کننده است جای فاسف است.. توی ایرانی از درونت یک دیکتاتوری ساخته اید چگونه جرئت میکنید در باره آزادی بیان و آزادی و دموکراسی حرف میزنید؟؟؟ اول برو دیکتاتورهای درون خویش را سرکوب کن بعد بیا دم از آزادی و دموکراسی بزن متاسفانه کسانی که هنوز خود را گوسفند بدانند و دنبال چوپان باشند پس بگذارید گرگها بخوردشون .. رهبر سازی یعنی دیکتاتور سازی درویش شدن یعنی خر شدن یعنی گوسفند شدن.. کسی که آزادی میخواهد باید در مرحله ای اول خودرا از قید و بندهای درونش که اورا به اسارت گرفته آزاد کند کسی که از درون آزاد نباشد فکرش بسته باشد پس گوسفندی انسان نما است

 
در این وضعیت، پیروان به جای نقد منطقی افکار، خودِ «شخص» را ملاک حقیقت قرار می‌دهند.۱. ریشه‌های روان‌شناختی شخص‌پرستیروان‌شناسان و روان‌کاوان بزرگ دلایل متعددی را برای شکل‌گیری این پدیده در ذهن انسان مطرح کرده‌اند:عقده پدر و نیاز به منجی (دیدگاه زیگموند فروید): 

انسان‌ها اغلب در مواجهه با ناملایمات زندگی، دچار اضطراب درماندگی می‌شوند. فروید معتقد بود توده‌ها تمایل دارند تصویر ناخودآگاهِ "پدر قدرتمند و حامی" دوران کودکی خود را روی یک رهبر کاریزماتیک فرافکنی کنند تا احساس امنیت یابند.فرار از آزادی و مسئولیت (دیدگاه اریک فروم): فروم در کتاب معروف خود تبیین می‌کند که آزادی فردی با بار سنگین مسئولیت و تصمیم‌گیری همراه است.

 بسیاری از افراد برای رهایی از بار این مسئولیت و اضطراب ناشی از آن، ترجیح می‌دهند اراده خود را تسلیم یک قدرت یا شخص برتر کنند.کمبود عزت‌نفس و هویت‌جویی: افرادی که از درون احساس پوچی یا تحقیرشدگی می‌کنند، هویت خود را به یک کل بزرگ‌تر یا یک شخصیت محبوب گره می‌زنند. ذوب شدن در هویت آن شخص، به آن‌ها حس قدرت و ارزشمندیِ کاذب می‌دهد.ساده‌سازی جهان با تفکر سیاه و سفید: تحلیل واقعیت‌های پیچیده جامعه نیاز به تفکر انتقادی دارد. شخص‌پرستی با فرمول ساده «رهبر ما همیشه درست می‌گوید و مخالفان او بدخواه هستند»، دنیا را ساده و بدون ابهام می‌کند.۲.

 مکانیسم‌های ذهنی پیروان (چگونه جذب می‌شوند؟)مغز انسان در فرآیند شخص‌پرستی از چند خطای شناختی و مکانیسم دفاعی استفاده می‌کند:اثر هاله ای (Halo Effect): وقتی فردی در یک زمینه (مثلاً سخنوری یا ظاهر) جذاب است، ذهن پیروان به اشتباه فرض می‌کند که او در همه زمینه‌ها (اخلاق، سیاست، علم) نیز بی‌خطا و نابغه است.توجیه انحرافات (Dissonance Reduction): اگر شخصِ مورد پرستش دچار اشتباه یا فساد شود، پیروان دچار «ناهماهنگی شناختی» می‌شوند.

 ذهن آن‌ها برای فرار از این فشار، شروع به توجیه می‌کند: "حتماً مصلحتی در کار بوده" یا "اطرافیانش به او اطلاعات غلط داده‌اند".روان‌شناسی توده (دیدگاه گوستاو لوبون): فرد در میان جمعی متعصب، «منِ» مستقل خود را از دست داده و به «ما» تبدیل می‌شود. در این حالت، بخش منطقی مغز (کورتکس پیش‌پیشانی) ضعیف شده و بخش هیجانی (آمیگدال) هدایت رفتار را به دست می‌گیرد.۳. 

پیامدهای روانی و اجتماعی شخص‌پرستیپیامدهاتوصیف روان‌شناختیمرگ تفکر انتقادیپیرو، توانایی سنجش منطقی رفتارها را از دست داده و دچار کوری ذهنی می‌شود.انقیاد و استبدادپذیریفرد داوطلبانه تسلیم استبداد می‌شود و تنها فرمان‌برداری بی‌چون‌وچرا را ارزش می‌داند.دوقطبی‌سازی جامعهجامعه به دو گروه تعصبی «ما» (پیروان حق) و «آن‌ها» (دشمنان باطل) تقسیم می‌شود.پرورش اختلال خودشیفتگی در رهبربازخوردها و تملق‌های مداوم پیروان، رهبر را به سمت اختلال شخصیت خودشیفتگی (Narcissism) یا جنون انجام کارهای پرخطر سوق می‌دهد.۴. 

راهکار رهایی از شخص‌پرستیتنها پادزهر این آسیب روانی، بلوغ فردی و توسعه تفکر انتقادی است. جامعه و فرد زمانی از این تله رها می‌شوند که یاد بگیرند «ایده‌ها و عملکردها» را به جای «اشخاص» ملاک قضاوت قرار دهند و بپذیرند که هیچ انسان غیرمعصومی، عاری از خطا، ضعف و اشتباه نیست.

اگر مایل هستید، می‌توانیم این بحث را در ابعاد دیگری باز کنیم. لطفاً مشخص کنید که:تمایل دارید روی یک مکتب روان‌شناسی خاص (مثل روان‌کاوی یا رویکرد شناختی) تمرکز کنیم؟علاقه‌مندید تفاوت شخص‌پرستی سیاسی با پیگیری افراطی سلبریتی‌ها (Celebrity Worship Syndrome) را بررسی کنیم؟یا می‌خواهید راهکارهای عملی برای تقویت تفکر انتقادی در برابر رفتارهای فرقه ای را بدانید
شخص‌پرستی یا تمایل افراطی به تقدیس یک انسان، در روانشناسی ریشه‌ای در نیازهای ناخودآگاه به امنیت، وابستگی و مکانیسم‌های دفاعی دارد.

 افراد شخص‌پرست معمولاً دچار ضعف در تفکر مستقل، اضطراب شدید وجودی و نیاز به تسکین مسئولیت‌های فردی از طریق حل شدن در اراده یک رهبر یا الگو هستند.
ریشه‌های روانی شخص‌پرستینیاز به والد جایگزین: جستجوی فردی قدرتمند و بی‌نقص برای جبران خلاءهای عاطفی یا کمبودهای دوران کودکی در رابطه با والدین.کاهش اضطراب مسئولیت: فرار از بار سنگین تصمیم‌گیری و تفکر انتقادی؛ سپردن هدایت زندگی به فردی که ادعای دانای کل بودن دارد.مکانیزم دفاعی ایده‌آل‌سازی:

 بزرگ کردن بیش از حد ویژگی‌های مثبت یک شخص و نادیده گرفتن تعمدی خطاها و عیب‌های او.روانشناسی توده‌ها و همرنگی: گم شدن هویت فردی در جمع و پذیرش کورکورانه باورهای گروهی برای کسب حس تعلق و ایمنی کاذب.

پیامدهای شخص‌پرستی بر روان انسانسلب استقلال ذهنی: توقف رشد تفکر انتقادی، خلاقیت و خودباوری در فرد مرید.تعصب کورکورانه: ایجاد خشم و پرخاشگری نسبت به هرگونه نقد یا مخالفتی که متوجه فرد پرستش‌شده باشد.آسیب‌پذیری بالا: قرار گرفتن در معرض سوءاستفاده‌های عاطفی، مالی یا سیاسی توسط افراد خودشیفته و قدرت‌طلب.

اگر تمایل دارید، می‌توانیم درباره یکی از این موضوعات بیشتر گفتگو کنیم:نقش شخص‌پرستی در شکل‌گیری فرقه‌ها (Cults)تفاوت بین الگوی سالم (Role Model) و شخص‌پرستیویژگی‌های شخصیتی رهبران خودشیفته که دیگران را جذب خود می‌کنند.
افرادی که به احزاب و نیروهای سیاسی میپوندند  در مرحله ی اول رهبری به او معرفی میکنند آنهایکه رهبری به فرد معرفی میکنند افرادی هستند که از پیش مغزشان شستشو داده شده است و رهبرشان بعنوان قویترین فرد مهمترین فرد و توانترین فرد معرفی میکنند به مرور زمان فرد را شستشویی مغزی میدهند.

شخثص پرستی بیشتر ریشه ی مذهبی دارد و مذهبی و فرهنگ مذهبی باعث شده جامعه ی اسلامی بخصوص مردمان خاورمیانه خود را در برابر کسی که رهبر میشود گوسفندان فرمانبردار بدانند و منتقدین در این راستا بیشتر اندکی هستند و آنها را نیز توسط خودکامه کان بقتل میرسند و از سوی گوسفندان مورد تائید قرار میگیرند وقتیکه کشته بشوند منتقدین این رفتار.

در اینجا میخواهم توضیح بدهم در اکثریت احزاب و گروه های سیاسی ایرانی این روند وجود دارد با این روش کثیف مغز مردم را مورد شستشو و دست به چاپلوسی میزنند که گویا این دستجات دموکرات و دموکراسی خواه هستند لاکن در عمل چنین نیست بلکه گوسفند و چوپان میسازند.

برای نمونه سازمانهای سیاسی ایرانی چه فارسی زبان و چه کرد زبان و یا هر ملیتی دیگر ساکن ایران دارای چنین تفکری مغرب و ضد ملی هستند و هر رهبر مجموعه ای دور و بر خود جمع میکنند و این سبب تفکیک و تفرقه در جامعه میشود البته اگر این دستجات دموکراتی باشد و در راستای یادگیری و پیشبرد جامعه گام بردارد اشکالی ندارد مشکل اصلی اینجا است اینها در برابر یکدیگر اسلحه میکشند و دست به قتلعام میزنند.

انگیزه‌ها و تمایلات مخربی است که می‌توانند در یک دیکتاتور شکل بگیرند، معمولاً یک علت واحد ندارد؛ ترکیبی از عوامل روان‌شناختی، سیاسی و اجتماعی است.
مهم‌ترین عوامل:
قدرتِ بدون مهار: وقتی فرد برای مدت طولانی با نظارت و پاسخ‌گویی واقعی روبه‌رو نباشد، ممکن است احساس کند قوانین دربارهٔ او هم صدق نمی‌کنند.
ترس از دست دادن قدرت: دیکتاتور برای حفظ موقعیت خود، مخالفان را تهدیدی وجودی می‌بیند. این ترس می‌تواند سرکوب را از «ابزار» به یک ضرورت ذهنی تبدیل کند.
خودبزرگ‌بینی و حق‌به‌جانبی: فرد ممکن است باور کند فقط خودش قادر به نجات کشور است و بنابراین مخالفت با او مساوی با مخالفت با کشور تلقی شود.
بی‌اعتمادی و پارانویا: در محیط‌های اقتدارگرایانه، اطلاعات واقعی کمتر به رهبر می‌رسد و اطرافیان نیز ممکن است صرفاً خبرهای مطلوب او را منتقل کنند. در نتیجه سوءظن می‌تواند تشدید شود.
ایدئولوژی و هدفِ مقدس: اگر رهبر باور کند هدفی بزرگ و تاریخی دارد، ممکن است خشونت و حذف مخالفان را برای رسیدن به آن هدف «موجه» بداند.
اطرافیانِ چاپلوس: وقتی افراد قدرت‌مند فقط اخبار مطلوب را منتقل کنند و کسی نتواند مخالفت کند، رهبر ممکن است به‌تدریج تصویر غیرواقعی و اغراق‌شده‌ای از توانایی و محبوبیت خود پیدا کند.
عادی شدن خشونت: سرکوب معمولاً مرحله‌به‌مرحله شدیدتر می‌شود. چیزی که ابتدا یک استثناست، ممکن است بعداً به روش عادی حکومت تبدیل شود.
ساختارهای ضعیف سیاسی: نهادهای مستقل، رسانه آزاد، قوه قضائیه و امکان انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، جلوی تبدیل بسیاری از تمایلات شخصی به رفتارهای مخرب را می‌گیرند. وقتی این ترمزها حذف شوند، انگیزه‌های شخصی تأثیر بسیار بیشتری پیدا می‌کنند.

نکته مهم این است که دیکتاتوری لزوماً از ابتدا با یک فرد «هیولا» آغاز نمی‌شود. گاهی فردی با انگیزه‌های نسبتاً معمول—قدرت، امنیت، جاه‌طلبی یا اصلاح کشور—در ساختاری قرار می‌گیرد که هرچه بیشتر قدرت می‌دهد و کمتر پاسخ‌گو می‌کند؛ سپس این ساختار می‌تواند ترس، خودبزرگ‌بینی، خشونت و بی‌اعتمادی را تقویت کند.

اگر منظورتان از «انگیزه‌های مخرب دیکتاتوری» از منظر روان‌شناسی خودِ دیکتاتور است، می‌توانم دقیق‌تر توضیح بدهم که چگونه قدرت، ترس، خودشیفتگی و پارانویا یکدیگر را تقویت می‌کنند.  

نوشته ی ساموئیل کرماشانی روانشناس و متخصص رفتاری   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر