#سلفی ها_دراستان_کرمانشاه_چکار_میکنند؟
ما تنها منتشر کننده هستیم هیج مسئولیتی از انشتار گزارشها را نداریم بلکه مسئولیتش به عهده ی نویسنده میباشد و در ضمن ما هیچ گزارشی بدون مدرک منتشر نمیکنیم و 5 فیلم سکسی از نامبرده در دست میاشد
یک دختر نوجوان و یک پسر نوجوان 5 فیلم سکسی جداگانه از سلفی فاسد و تروریست کثیف همکاری عبدال لطیف سلفی بنام بهروز کریمی و یا خبات کریمی اهل کندوله ی سنجابی فرزند محمد صالح کریمی ارسال نموده اند بخاطر حرمت و کرامت انسانی خانوادهای این فیلمها فعلا منتشر نمیشوند و در دست چند نهاد مهم کردستان قرار گرفته اند.
بهروز کریمی زیر نام در آوردن جن از بدن دخترها و به دختران تجاوز میکنند هشدار به مردم استان کرمانشاه.
تجاوز فردی بنام بهروز کریمی و یا خبات کریمی به دختران تحت نام در آوردن جن از بدن این دختران بهروز کریمی قبلا معتاد شده و برای ترک اعتیاد در سال های 1370 به ذاهدان برای ترک اعتیاد ارسال شده اند وقتیکه از ترک اعتیاد بازگشته اند یک دفعه به یک داعشی افراطی فریبکار تبدیل شده اند
نامه ی یک دختر خانم در نزدیکی روانسر...سلام من کردیم زیاد خوب نیست امیدوارم بتوانید فارسی راد بخوانید من این متن را به زبان فارسی ارسال میکنم.
.
.
من یک دختر نوجوان هستم فردی بنام بهروز کریمی اهل کندوله ی سنجابی پسر محمد صالح کریمی که خواهرانش در کرمانشاه تنفروشی میکنند و خودش آمده خودش را کرده خدای خیالی بر سر مردم منطقه بخصوص روستایان ساده لوح . این فرد کثیف یعنی بهروز کریمی ئ یا خبات کریمی چند باری به خانه ی ما امد هر بار می آمد دست به توضیحات قرانی میکردندو کاملا پدر و مادر و برادرانم را فریب داده بود از راه دین.
طوری شده بود که مادرم به او این اجازه میدادند که تنها با خواهر بزرگتر من در یک اتاق مدتی زیادی بمانند بعدا نوبتی به حمام میرفتند.
من به این قضیه شک کردم.
تا روزی که آمد به پدرم گفت این دختر دیگرتون منظروش من بود جن دارند و چون میخندند و زمانیکه من برای خارج کردن جن از بدن خواهر بزرگش هنگام بیرون آمدن از اتاق این دختر من را نگاه میکند و میخندد و چیزهای زیر لبی میگویند این نشانه ی داشتن جن است.
اول مادرم باور کرد و گفت باید سریع جنها را از بدنتون خارج کنید و من هم به مادرم گفتم دروغ است او یک دروغگو است دارد از خواهر بزرگم سواستفادی جنسی میکنند.
مادرم بسیار عصبانی شدند و گفتند نه او با پیروی از قرآن هرکاری بکند خارج از چهارچوب قرآن انجام نمیدهند.
من به مادرم گفتم نه این بهروز کریمی قبلا معتاد شده بودند مدتی در ذاهدان برای ترک اعتیاد آنجا بوده بعداز مدتی به منطقه باز گشتند و یک دفعه ملا و پیرو قرآنی شدند.
مادرم عصبانی شدند و گفتند او یک استاد است همه چیز در باره قرآن میداند بخوبی تفسیر میکنند من نمیخواهم او را از خانه بیرون کنم.
خلاصه دیدم مادرم خیلی اسرار میکنند حتما به او اجازه بدهم تا جنها را از بدنم خارج کنند و خیلی اسرار کردند.
من گفتم نه جن وجود ندارد مادر این یک توهم است توسط نسان در ذهن خودش ساخته است در حقیقت وجود خارجی ندارد.
مادرم گفت در دبیرستان این را به شما آموخته اند تا با خدا مبارزه کنید این حرام است.
من پا فشاری کردم و گفتم او چرا خواهرایی خود را درمان نمیکند هر روز با مردی سوار میشوند در کرمانشاه.
مادرم سکوت کردند و دیگر حرفی نزدند.
تا اینکه برادر کوچکم که از خودم کوچکتر است رفتیم شهر کرمانشاه و در آنجا یک کامیرای کوچک دگمی مانند خریدیم هیچی نکفتیم تا خواهرم از اتاقش بیرون رفتند تا هوا بخورند من و برادر کوچکم کامیرا را قایم کردیم طوری که خیلی جاهای که آنها با هم مینشنند نشان بدهد.
خلاصه ملای فریبکار داعشی بهروز کریمی فرزند محمد صالح معروف به ساله قونه .
آمد مادرم دوباره اسرار کردند که برم پیش ملای داعشی در یک کلام گفتم مادر من را از خانه به اندازید بیرون من باور ندارم و پیش این فاسد کثیف نمیروم او دارد با خواهرم سکس میکند و میخواهد با من هم سکس بکند من از مجرا کاملا با خبر هستم.
مادرم گفت دورغ نگو در قیامت چه جوابی دارید برای این تهمت بزرگ.
بهروز کریمی داعشی و سلفی فریبکار روبای مکار برای شکار جنسی به خانه ی ما آمدندو مثل همیشه رفت تو اتاق خواهرم و در را قفل کردند نیم ساعتی ماندن بهروز کریمی رفت بیرون و خدا حافظی کردند تو راه رو گفتم ملای کثیف دروغگو چرا به خواهرم تجاوز میکنید ناراحت شدند و مادرم را صدا کردند مادرم پافاشاری کردند یا باید او در این خانه باشند و یا من باید بزودترین وقت ممکن این خانه را ترک کنم چون مادن من در این خانه کفارت درد و گفت شما یک کافری با چه کسی در اربتاط هستید که شمارا کافر کرده است؟.
گفتم مادر کمی صبر کنید فیلمش به شما نشان میدهم.
مادرم شوکه شد ند گفت چی؟ من تکرار کردم فیلم سکسی خواهرم با بهروز کریمی . مادرم کمی صبر کردند و گفتند یک کار میکنیم خواهرت میبریم برای کرمانشاه یک تست باکرگی ازش میگیریم اگر باکره باشد هنوز تو حق زندگی با ما ندارید هرکجا میروید برو فقط برو حالا صبر کنید.
همین که حرف میزدیم خواهرم آمد گفت دلدر بدی دارم چند روزی است خیلی حالم بد است.
من با خواهرم درگیر شدیم و ناراحت شدند زدن زیر گریه تا مادرم دلش براش بسوزد.
برادر کوچکم رفت کامیرا را برداشتند و ادیت کردن تو کامپیوترش صدا کردند مامان یک دقیقه بیا اینجا نگاه کنید این جن در آوردن است یا پورنوگافی نگاه کنید تمامی حرکات پورنوگرافی را انجام میدهند این جن در آوردن است. مادرم سوت کرد و زد زیر گریه م را بغل کردند.
لطفا این فیلم بخاطر حرمت خانواده ی ما پخش نکنید بگذار پیش خودت بماند.
خلاصه خواهرم حالش بد شد بردیمش برای بیمارستان جوانود دکتر گفت مبارکه مادرم گفت چی دکتر گفت دخترتون حامله است . ۳ ماهه است. مادرم بیهوش شد و حالش به هم خورد دکتر گفت زوق زده شده اولین بار حاملگی دخترش میبیند اشکالی ندارد خوب میشود. مادرم بعد ازنیم ساعت بهوش آمدند گفت ما باید کاری بکنیم که آبرومان نرود بیشتر از این.
مادرم به دکتر گفت شوهرش ولش کرده طلفا کاری کنید بچه را به اندازد دخترم بیکار است و شوهرش رفته خارج اینجا نیستند خلاصه دکتر یک بسته قرص خودش داد و گفت برو این نسخه در دارو خانه بخرید سه روزه کودکش می افتد.
ملا داعشی فاسد بهروز کریمی دوباره آمدند و درب خانه را زدند.
مادرم گفت دیگر چن ندارند جنها رفتن بیرون دیگر به شما نیازی ندارند فهمیدی؟ بهروز کریمی گفت نه اما همین الان در قرآن آمده دختر نوجوان شما جن دارند باید این جنها از بدنش خارج کنیم برادر آمد گفت با کیر خارج میکنید؟ او ناراحت شد دست به نفرین و دعا کردن کردند مادرم گفت برو خواهران خود را درمان کنید تن فروشی میکنند دست از سر ما بردارید هر ماه ۳۰۰هزار تومان از ما میگرفتی برای کمک به مجاهدین داعشی و از دخترم سواستفاده ی جنسی میکدرین معتاد هیرونی برو خدا در جای دیگر رزق شما را بدهد برو لطفا دیگر انیجا نیاید.خلاصه بهروز کریمی فرزند صالح کونی که فردی بنام فرامرز بابای بهروز کریمی را گائیده بود خدا رحمتش کند فرامرز ماردکشتش.
ل ام ت
https://ajansknews.blogspot.com/2026/08/blog-post.html#more
A letter from a young lady near Ravansar...Hello, I did it, it's not very good, I hope you can read Persian. I am sending this text in Persian.
I am a teenage girl, a person named Behrouz Karimi from Kandoleh, Sanjabi, son of Mohammad Saleh Karimi, whose sisters are prostitutes in Kermanshah, and he himself came and made himself an imaginary god over the people of the region, especially the naive villagers. This dirty person, Behrouz Karimi or Khabat Karimi, came to our house several times. Every time he came, he would explain the Quran and completely deceive my parents and brothers through religion.
It happened that my mother would allow him to stay alone with my older sister in a room for a long time, and then they would take turns going to the bathroom.
I doubted this.
Until the day she came to my father, she said, "This other girl, she looked like me, she has a jinn, and because she laughs, and when I go out of the room to remove the jinn from her older sister's body, this girl looks at me and laughs and says things under her breath, this is a sign of having a jinn."
At first, my mother believed her and said, "You need to remove the jinn from your body quickly." I told my mother, "It's a lie. He's a liar. He's sexually abusing my older sister."
My mother got very angry and said, "No, he's following the Quran, whatever he does, he won't do anything outside the Quran."
I told my mother, "No, this Behrouz Karimi was an addict before. He was in a hermit's house for a while to get over his addiction. After a while, he returned to the area and suddenly became a mullah and a follower of the Quran."
My mother got angry and said, "He's a professor. He knows everything about the Quran. He interprets it well. I don't want to kick him out of the house."
In short, I saw that my mother was very secretive, I must allow her to remove the jinn from my body, and she was very secretive.
I said, no, there is no jinn, mother, this is an illusion created by man in his own mind, in reality, it does not exist.
My mother said, in high school, they taught you this so that you can fight God, this is forbidden.
I pushed her and said, why doesn't she treat her sisters? Every day, she rides with a man in Kermanshah.
My mother remained silent and did not say anything.
Until my younger brother, who is younger than me, and I went to Kermanshah and bought a small button-like camera there. We did not say anything until my sister went out of her room to get some air. My younger brother and I hid the camera so that it would show many places where they meet.
In short, the deceitful ISIS mullah Behrouz Karimi, son of Mohammad Saleh, known as Salleh Qoneh.
My mother came and told me to go to the ISIS mullah. In a word, I said, "Mom, throw me out of the house. I don't believe it and I won't go to this filthy corrupt person. He is having sex with my sister and wants to have sex with me too. I am fully aware of the channel." My mother said, "Don't lie. What answer do you have for this great slander on the Day of Judgment?" Behrouz Karimi, an ISIS and a deceitful, cunning My mother was shocked, what did she say? I repeated my sister's sexy video with Behrouz Karimi. My mother waited a little and said we will do something, we will take your sister to Kermanshah, we will take a virginity test from her, if she is a virgin, you still have no right to live with us, wherever you go, just go, now wait.
As we were talking, my sister came and said I have a bad dream, I have been very sick for a few days.
My sister and I got into an argument and they got upset, they started crying so that my mother would feel sorry for her.
My little brother went and took the camera and edited it on his computer and called out, Mom, come here for a minute, is this a jinn or a pornographic film, look at all the pornographic movements, this is a jinn. My mother whistled and hugged me crying.
Please do not broadcast this film for the sake of our family's honor, let it stay with you.
In short, my sister got sick, we took her to the hospital in Javanood. The doctor said, "Holy shit." My mother said, "What?" The doctor said, "Your daughter is pregnant." She's 3 months old. My mother fainted and felt unwell. The doctor said, "She's just having a miscarriage. This is her daughter's first pregnancy. She'll be fine." My mother came to her senses after half an hour and said, "We have to do something so that our reputation doesn't suffer any more." My mother told the doctor that her husband had abandoned her. "You've got to make her miscarry." My daughter is unemployed and her husband is out of town. They're not here. In short, the doctor gave her a pack of pills and said, "Go buy this prescription at the pharmacy. Your baby will be born in three days." The corrupt ISIS mullah Behrouz Karimi came back and knocked on the door. My mother said, "They don't need you anymore. The jinn has gone out. They don't need you anymore. Do you understand?" Behrouz Karimi said, "No, but it's already been mentioned in the Quran that your teenage daughter has jinn. We have to remove these jinn from her body." My brother came and said, "Are you going to use your dick to remove them?" He got upset and started cursing and praying. My mother said, "Go and treat your sisters. They are prostitutes. Stop with us. You used to take 300,000 Tomans from us every month to help the ISIS Mujahideen. You are sexually abusing my daughter. You are a heroin addict. Go, may God provide for you elsewhere. Go, please don't come here again." In short, Behrouz Karimi is the son of Saleh Kuni, who was fucked by a man named Faramarz, Behrouz Karimi's father. May God have mercy on him. Faramarz killed him.
L M T
نامەیەکی خانمێکی گەنجی نزیک ڕەوانسەر...سڵاو، کردم، زۆر باش نییە، هیوادارم بتوانن فارسی بخوێننەوە. ئەم دەقە بە زمانی فارسی دەنێرم.
من کچێکی هەرزەکارم، کەسێک بە ناوی بێهروز کەریمی خەڵکی قەندۆڵی سەنجەبی کوڕی محەممەد ساڵح کەریمی کە خوشکەکانی لە کرماشان لەشفرۆشن و خۆی هات و خۆی کرد بە خودایەکی خەیاڵی بەسەر خەڵکی ناوچەکە و بەتایبەت گوندنشینە بێهەڵوێستەکان. ئەم کەسە پیسە، بێهروز کەریمی یان خەبات کەریمی چەند جارێک هاتە ماڵمان. هەر جارێک دەهات قورئانی بۆ ڕوون دەکردەوە و بە تەواوی دایک و باوک و براکانم لە ڕێگەی ئاینەوە فریو دەدا.
وا ڕوویدا دایکم ڕێگەی پێدەدا بۆ ماوەیەکی زۆر بە تەنیا لەگەڵ خوشکە گەورەکەم لە ژوورێکدا بمێنێتەوە، دواتر بە نۆرە دەچوونە حەمام.
من گومانم لەم بابەتە هەبوو.
تا ئەو ڕۆژەی هاتە لای باوکم، وتی: "ئەم کچەی تر، لە من دەچوو، جنێکی هەیە، هەروەها لەبەر ئەوەی پێدەکەنێت، وە کاتێک دەچمە دەرەوە لە ژوورەکە بۆ ئەوەی جنەکە لە جەستەی خوشکە گەورەکەی دەربهێنم، ئەم کچە سەیری من دەکات و پێدەکەنێت و شتەکان لە ژێر هەناسەیدا دەڵێت، ئەمە نیشانەی بوونی جنێکە".
سەرەتا دایکم باوەڕی پێکرد و وتی: پێویستە زوو جنەکە لە جەستەت دەربهێنیت. بە دایکمم وت "درۆیە. ئەو درۆزن. دەستدرێژی سێکسی دەکاتە سەر خوشکە گەورەکەم".
دایکم زۆر تووڕە بوو و وتی: نەخێر ئەو پەیڕەوی لە قورئان دەکات، هەرچی بکات لەدەرەوەی قورئان هیچ ناکات.
بە دایکمم وت: نەخێر، ئەم بێهروز کەریمی پێشتر ئالوودەبوو بوو، ماوەیەک لە ماڵی دەروێشێک بوو بۆ ئەوەی بەسەر ئالوودەبوونەکەیدا زاڵ بێت، دوای ماوەیەک گەڕایەوە ناوچەکە و لەناکاو بوو بە مەلا و پەیڕەوی قورئان.
دایکم تووڕە بوو و وتی: ئەو پرۆفیسۆرە، هەموو شتێک لەبارەی قورئان دەزانێت، باش لێکدەداتەوە، نامەوێت لە ماڵ دەربکەم.
بەکورتی بینیم دایکم زۆر نهێنی بووە، دەبێت ڕێگەی پێبدەم جنەکە لە جەستەم دەربهێنێت و زۆر نهێنی بووە.
وتم نەخێر جنێک نیە دایکە ئەمە وەهمێکە مرۆڤ لە مێشکی خۆیدا دروستی کردووە، لە واقیعدا بوونی نییە.
دایکم وتی، لە قۆناغی ئامادەییدا ئەمەیان فێرکردیت بۆ ئەوەی شەڕی خودا بکەیت، ئەمە حەرامە.
پاڵم پێوەنا و گوتم، بۆ چارەسەری خوشکەکانی ناکات؟ هەموو ڕۆژێک لەگەڵ پیاوێک لە کرماشان سوار دەبێت.
دایکم بێدەنگ بوو و هیچی نەوت.
تا من و برا بچووکەکەم کە لە من بچووکترە، چووینە کرماشان و لەوێ کامێرایەکی بچووکی دوگمەی هاوشێوەمان کڕی. هیچمان نەوت تا خوشکەکەم لە ژوورەکەی دەرچوو بۆ ئەوەی هەوایەک وەربگرێت. من و برا بچووکەکەم کامێراکەمان شاردەوە بۆ ئەوەی زۆر شوێن پیشان بدات کە لێی کۆدەبنەوە.
بەکورتی مەلا فێڵبازەکەی داعش بێهروز کەریمی کوڕی محەممەد ساڵح ناسراو بە صالح قۆنە.
دایکم هات پێی وتم بڕۆ بۆ لای مەلای داعش. بە وشەیەک گوتم: دایکە لە ماڵەوە فڕێمدەرە دەرەوە، باوەڕم پێی نییە و ناچمە لای ئەم گەندەڵە پیسە، ئەو سێکس لەگەڵ خوشکەکەم دەکات و دەیەوێت لەگەڵ منیش سێکس بکات، من بە تەواوی ئاگاداری کەناڵەکەم. دایکم وتی درۆ مەکە چ وەڵامێکت هەیە بۆ ئەم بوختانە گەورەیە لە ڕۆژی قیامەتدا؟ بێهروز کەریمی، داعش و فێڵباز، فێڵباز دایکم تووشی شۆک بوو، چی گوت؟ ڤیدیۆ سێکسیەکەی خوشکەکەمم لەگەڵ بێهروز کەریمی دووبارە کردەوە. دایکم کەمێک چاوەڕێی کرد و وتی کارێک دەکەین، خوشکەکەت دەبەین بۆ کرماشان، تاقیکردنەوەی کچێنی لێی دەکەین، ئەگەر کچە بێت، هێشتا مافی ئەوەت نییە لەگەڵمان بژی، بۆ هەر شوێنێک بچیت، تەنها بڕۆ، ئێستا چاوەڕێ بکە.
لە کاتی قسەکردنماندا خوشکەکەم هات و وتی خەونێکی ناخۆشم هەیە، چەند ڕۆژێکە زۆر نەخۆشم.
من و خوشکەکەم تووشی دەمەقاڵە بووین و دڵتەنگ بوون، دەستیان کرد بە گریان بۆ ئەوەی دایکم بەزەیی پێیدا بێتەوە.
برا بچووکەکەم چوو کامێراکەی گرت و لەسەر کۆمپیوتەرەکەی مۆنتاژی کرد و بانگی کرد دایە گیان وەرە ئێرە بۆ خولەکێک، ئایا ئەمە جنێکە یان فیلمێکی پۆرنۆگرافی، سەیری هەموو جوڵە پۆرنۆگرافییەکان بکە، ئەمە جنێکە. دایکم فیشەی لێدا و بە گریانەوە لە باوەشی گرتم.
تکایە لە پێناو شەرەفی خانەوادەکەمان ئەم فیلمە پەخش مەکەن، با لای ئێوە بمێنێتەوە.
بەکورتی خوشکەکەم نەخۆش کەوت، بردمان بۆ نەخۆشخانەی جەوانوود. پزیشکەکە وتی: "گەوادی پیرۆز". دایکم وتی چی؟ دکتۆر وتی کچەکەت دووگیانە. تەمەنی ٣ مانگە. دایکم بێهۆش بوو و هەستی بە ناخۆشی کرد. پزیشکەکە وتی: "ئەو تەنها لەبارچوونە، ئەمە یەکەم دووگیانی کچەکەیەتی. باش دەبێت." دایکم دوای نیو سەعات بە هۆش خۆی هاتەوە و وتی: دەبێت شتێک بکەین بۆ ئەوەی ناوبانگمان چیتر زیانی پێ نەگات. دایکم بە دکتۆرەکەی وت کە هاوسەرەکەی وازی لێهێناوە. "دەبێت وا بکەیت لەبار بچێت." کچەکەم بێکارە و مێردەکەی لە دەرەوەی شارە. ئەوان لێرە نین. بەکورتی دکتۆرەکە پاکەتێک حەبی پێدا و وتی بڕۆ ئەم ڕەچەتەیە لە دەرمانخانە بکڕە، سێ ڕۆژی تر کۆرپەکەت لەدایک دەبێت. مەلا گەندەڵەکەی داعش بێهروز کەریمی هاتەوە و لە دەرگاکەی دا. دایکم وتی: ئیتر پێویستیان پێت نییە، جنەکە چووەتە دەرەوە، ئیتر پێویستیان بە تۆ نییە، تێدەگەی؟ بێهروز کەریمی وتی: نەخێر، بەڵام پێشتر لە قورئاندا باس لەوە کراوە کە کچە هەرزەکارەکەت جنی هەیە، دەبێت ئەم جنانە لە جەستەی دەربهێنین. براکەم هات و وتی: ئەرێ کیرەکەت بەکاربهێنیت بۆ دەرهێنانیان؟ ناڕەحەت بوو و دەستی کرد بە جنێودان و نوێژکردن. دایکم وتی: بڕۆ چارەسەری خوشکەکانت بکە. ئەوان لەشفرۆشن. لەگەڵ ئێمە بوەستە، تۆ هەموو مانگێک ٣٠٠ هەزار تۆمانت لێ دەبرد بۆ یارمەتیدانی موجاهیدەکانی داعش. تۆ دەستدرێژی سێکسی بۆ کچەکەم دەکەیت. تۆ ئالوودەی هێرۆینیت. بڕۆ خوای گەورە لە شوێنێکی تر ڕزقت بۆ دابین بکات. بڕۆ، تکایە جارێکی تر مەیە ئێرە. بەکورتی بێهروز کەریمی کوڕی ساڵح کونییە کە لەلایەن کەسێکەوە بە ناوی فەرامەرز باوکی بێهروز کەریمی گێل کراوە. خوای گەورە ڕەحمەتی لێ بێت. فەرامەرز کوشتی.
ل م ت
Nameyek ji jineke ciwan a nêzîkî Ravansarê... Silav, min ew kir, ne pir baş e, ez hêvî dikim ku hûn dikarin bi farisî bixwînin. Ez vê nivîsê bi farisî dişînim.
Ez keçek ciwan im, kesek bi navê Behrouz Kerîmî ji Kandoleh, Sancabî, kurê Mihemed Saleh Kerîmî me, xwişkên wî li Kirmanşahê fahişe ne, û ew bi xwe hat û xwe kir xwedayekî xeyalî li ser xelkê herêmê, nemaze gundiyên saf. Ev kesê qirêj, Behrouz Kerîmî an Xebat Kerîmî, çend caran hat mala me. Her cara ku ew dihat, ew Quranê şîrove dikir û bi rêya olê bi tevahî dê û bav û birayên min dixapand.
Tesaduf dibû ku diya min destûr dida ku ew demek dirêj bi xwişka min a mezin re di odeyekê de bi tenê bimîne, û dûv re ew bi dorê diçûn serşokê.
Min guman dikir.
Heta roja ku ew hat ba bavê min, wê got, "Ev keçika din, ew dişibiya min, cinê wê heye, û ji ber ku ew dikene, û dema ku ez ji odeyê derdikevim da ku cinê ji laşê xwişka wê ya mezin derxim, ev keçik li min dinêre û dikene û tiştan di bin dengê xwe de dibêje, ev nîşana hebûna cinê ye."
Di destpêkê de, diya min baweriya xwe pê anî û got, "Divê hûn zû cinê ji laşê xwe derxin." Min ji diya xwe re got, "Ev derew e. Ew derewîn e. Ew îstismara cinsî li xwişka min a mezin dike."
Diya min pir hêrs bû û got, "Na, ew Quranê dişopîne, çi bike bila bike, ew ê tiştek li derveyî Quranê neke."
Min ji diya xwe re got, "Na, ev Behrûz Kerîmî berê tiryak bû. Ew demekê li mala îsyankarekî bû da ku ji tiryakbûna xwe xilas bibe. Piştî demekê, ew vegeriya herêmê û ji nişkê ve bû mela û şopînerê Quranê."
Dayika min hêrs bû û got, "Ew profesor e. Ew her tiştî li ser Quranê dizane. Ew wê baş şîrove dike. Ez naxwazim wî ji malê derxim."
Bi kurtasî, min dît ku dayika min pir veşartî bû, divê ez rê bidim wê ku cin ji laşê min derxe, û ew pir veşartî bû.
Min got, na, cin tune ye, dayê, ev xeyalek e ku ji hêla mirov ve di hişê xwe de hatiye afirandin, di rastiyê de, ew tune.
Dayika min got, li dibistana navîn, wan ev fêrî te kirin da ku tu bikaribî bi Xwedê re şer bikî, ev qedexe ye.
Min ew pêl kir û got, çima ew xwişkên xwe derman nake? Her roj, ew li Kirmaşanê bi zilamekî re siwar dibe.
Dayika min bêdeng ma û tiştek negot.
Heta ku ez û birayê min ê biçûk, ku ji min biçûktir e, çûn Kirmaşanê û li wir kamerayek piçûk a mîna bişkokek kirî. Me tiştek negot heta ku xwişka min ji odeya xwe derket da ku hinekî hewa bigire. Min û birayê min ê biçûk kamerayê veşart da ku gelek cihên ku ew lê dicivin nîşan bide.
Bi kurtasî, melayê DAIŞê yê xapînok Behrûz Kerîmî, kurê Mihemed Salih, ku wekî Salleh Qoneh tê nasîn.
Diya min hat û ji min re got ku ez biçim ba melayê DAIŞê. Bi gotinekê, min got, "Dayê, min ji malê derxe. Ez bawer nakim û ez ê neçim ba vî kesê qirêj û gendel. Ew bi xwişka min re seksê dike û dixwaze bi min re jî seksê bike. Ez bi tevahî ji kanalê haydar im." Diya min got, "Derewan neke. Di Roja Qiyametê de bersiva te ji bo vê tohmeta mezin çi ye?" Behrûz Kerîmî, DAIŞiyek û xapînok û hîlekar Diya min matmayî ma, wê çi got? Min vîdyoya seksî ya xwişka xwe bi Behrûz Kerîmî re dubare kir. Dayika min hinekî li bendê ma û got em ê tiştekî bikin, em ê xwişka te bibin Kirmaşanê, em ê testa keçiktiyê jê bikin, eger ew keçik be, hîn jî mafê te tune ku bi me re bijî, tu her ku biçî, tenê here, niha li bendê be.
Dema ku em diaxivîn, xwişka min hat û got ku min xewnek xirab dîtiye, ez çend roj in pir nexweş im.
Ez û xwişka min ketin nîqaşê û ew aciz bûn, dest bi girî kirin da ku dayika min li wê xemgîn bibe.
Birayê min ê biçûk çû û kamerayê girt û li ser komputerê xwe edît kir û gazî kir, Dayê, ji bo deqeyekê were vir, ev cin e an fîlmek pornografîk e, li hemî tevgerên pornografîk binêre, ev cin e. Dayika min fîkand û ez hembêz kirim û digiriyam.
Ji kerema xwe vê fîlmê ji bo rûmeta malbata me weşan nekin, bila ew bi we re bimîne.
Bi kurtasî, xwişka min nexweş ket, me ew bir nexweşxaneya Javanoodê. Doktor got, "Xwedayê min." Dayika min got, "Çi?" Doktor got, "Keça te ducanî ye." Ew 3 mehî ye. Dayika min bêhiş bû û xwe nexweş hîs kir. Doktor got, "Ew tenê ducanî dibe. Ev ducanîya yekem a keça wê ye. Ew ê baş bibe." Piştî nîv saetê dayika min hişê xwe da ser xwe û got, "Divê em tiştek bikin da ku navûdengê me êdî zirarê nebîne." Dayika min ji doktor re got ku mêrê wê ew terk kiriye. "Divê hûn wê bikin ku ducanî bibe." Keça min bêkar e û mêrê wê li derveyî bajêr e. Ew li vir nînin. Bi kurtasî, doktor pakêtek dermanan da wê û got, "Here vê reçeteyê ji dermanxaneyê bikire. Zaroka te dê di sê rojan de çêbibe." Melayê DAIŞê yê gendel Behruz Kerîmî vegeriya û li derî da. Dayika min got, "Ew êdî ne hewceyî te ne. Cin derketiye. Ew êdî ne hewceyî te ne. Ma tu fêm dikî?" Behroz Kerîmî got, "Na, lê di Quranê de hatiye gotin ku keça te ya ciwan cin hene. Divê em van cinan ji laşê wê derxînin." Birayê min hat û got, "Ma tu ê kîrê xwe bikar bînî da ku wan derxînî?" Ew aciz bû û dest bi nifir û duayan kir. Dayika min got, "Here û xwişkên xwe derman bike. Ew fahişe ne. Dev ji me berde. Te her meh 300,000 Toman ji me distand da ku alîkariya Mucahîdên DAIŞê bikî. Tu îstismara cinsî li keça min dikî. Tu tiryakê heroînê yî. Here, bila Xwedê li cîhek din ji bo te xwedî derkeve. Here, ji kerema xwe careke din neyê vir." Bi kurtasî, Behroz Kerîmî kurê Saleh Kunî ye, ku ji hêla zilamekî bi navê Feramerz, bavê Behroz Kerîmî, ve hatiye sikandin. Bila Xwedê rehma xwe lê bike. Feramerz ew kuşt.
L M T
رسالة من فتاة صغيرة قرب رافانسار... مرحباً، لقد كتبتها، وهي ليست جيدة، أتمنى أن تجيدوا قراءة الفارسية. أرسل هذه الرسالة بالفارسية.
أنا فتاة مراهقة، واسمي بهروز كريمي من كاندوله، من السنجاب، ابن محمد صالح كريمي، الذي تعمل أخواته في الدعارة في كرمانشاه، وقد جاء بنفسه ونصب نفسه إلهاً وهمياً على أهل المنطقة، وخاصة القرويين السذج. هذا الشخص الدنيء، بهروز كريمي أو خبات كريمي، جاء إلى منزلنا عدة مرات. في كل مرة كان يأتي، كان يشرح القرآن ويخدع والديّ وإخوتي تماماً باسم الدين.
حدث أن سمحت له أمي بالبقاء بمفرده مع أختي الكبرى في غرفة لفترة طويلة، ثم يتناوبان على الذهاب إلى الحمام.
كنت أشك في ذلك.
حتى اليوم الذي أتت فيه إلى والدي، قالت: "هذه الفتاة الأخرى، تشبهني، بها جنّ، ولأنها تضحك، وعندما أخرج من الغرفة لإخراج الجنّ من جسد أختها الكبرى، تنظر إليّ هذه الفتاة وتضحك وتقول أشياءً في سرّها، فهذه علامة على وجود جنّ."
في البداية، صدّقتها أمي وقالت: "عليكِ إخراج الجنّ من جسدكِ بسرعة." قلتُ لأمي: "هذا كذب. إنه كاذب. إنه يعتدي جنسيًا على أختي الكبرى."
غضبت أمي بشدة وقالت: "لا، إنه يتبع القرآن، ومهما فعل، فلن يفعل شيئًا خارج القرآن."
قلتُ لأمي: "لا، هذا بهروز كريمي كان مدمنًا من قبل. كان في منزل ناسك لفترة من الوقت ليتخلص من إدمانه. بعد فترة، عاد إلى المنطقة وأصبح فجأة مُلّا ومتبعًا للقرآن." غضبت أمي وقالت: "إنه أستاذ جامعي. يعرف كل شيء عن القرآن. يفسره تفسيراً جيداً. لا أريد طرده من المنزل."
باختصار، رأيتُ أن أمي كتومة للغاية، ويجب أن أسمح لها بإخراج الجن من جسدي، وهي كتومة للغاية.
قلتُ: لا، لا وجود للجن يا أمي، إنه وهمٌ صنعه الإنسان في عقله، في الحقيقة، لا وجود له.
قالت أمي: في المدرسة، علّموكِ هذا لتحاربي الله، وهذا مُحرّم.
دفعتها وقلتُ: لماذا لا تُعالج أخواتها؟ إنها تركب كل يوم مع رجل في كرمانشاه.
صمتت أمي ولم تنطق بكلمة.
إلى أن ذهبتُ أنا وأخي الأصغر مني إلى كرمانشاه واشترينا كاميرا صغيرة من هناك. لم نتحدث حتى خرجت أختي من غرفتها لتستنشق بعض الهواء. أخفيت أنا وأخي الأصغر الكاميرا لتصوير أماكن لقائهما.
باختصار، إنه الملا المخادع من داعش، بهروز كريمي، ابن محمد صالح، المعروف بصالح قونه.
جاءت أمي وأمرتني بالذهاب إلى ملا داعش. فقلت لها: "أمي، أخرجيني من البيت. لا أصدق هذا ولن أذهب إلى هذا الشخص الفاسد. إنه يمارس الجنس مع أختي ويريد ممارسة الجنس معي أيضًا. أنا على دراية تامة بالقناة." قالت أمي: "لا تكذب. ما هو ردك على هذه الافتراءات يوم القيامة؟" بهروز كريمي، عنصري من داعش، مخادع وماكر. صُدمت أمي، ماذا قالت؟ كررت لها فيديو أختي الفاضح مع بهروز كريمي. انتظرت أمي قليلاً ثم قالت: سنفعل شيئاً، سنأخذ أختك إلى كرمانشاه، وسنجري لها فحص عذرية، فإن كانت عذراء، فلا يحق لك العيش معنا، أينما ذهبت، اذهب الآن، انتظر.
وبينما كنا نتحدث، جاءت أختي وقالت: رأيت كابوساً، وأنا مريضة جداً منذ أيام.
تشاجرت أنا وأختي، فغضبتا وبدأتا بالبكاء لتشفق أمي عليها.
ذهب أخي الصغير وأخذ الكاميرا وعدّل المقطع على حاسوبه، ثم نادى: أمي، تعالي لحظة، هل هذا جن أم فيلم إباحي؟ انظري إلى كل تلك الحركات الإباحية، إنه جن. صفّرت أمي وعانقتني وهي تبكي.
أرجوكِ لا تنشري هذا الفيلم حفاظاً على شرف عائلتنا، دعيه يبقى معكِ.
باختصار، مرضت أختي، فأخذناها إلى مستشفى جوانود. قال الطبيب: يا إلهي! قالت أمي: ماذا؟ قال الطبيب: "ابنتكِ حامل". عمرها ثلاثة أشهر. أُغمي على أمي وشعرت بتوعك. قال الطبيب: "إنها تُجهض فقط. هذا هو حمل ابنتها الأول. ستكون بخير". استعادت أمي وعيها بعد نصف ساعة وقالت: "علينا أن نفعل شيئًا حتى لا تتأثر سمعتنا أكثر من ذلك". أخبرت أمي الطبيب أن زوجها قد هجرها. "عليك أن تُجهضها". ابنتي عاطلة عن العمل وزوجها خارج المدينة. إنهما ليسا هنا. باختصار، أعطاها الطبيب علبة حبوب وقال: "اذهبي واشتري هذه الوصفة من الصيدلية. سيولد طفلكِ خلال ثلاثة أيام". عاد الملا الفاسد من داعش، بهروز كريمي، وطرق الباب. قالت أمي: "لم يعودوا بحاجة إليك. لقد خرج الجن. لم يعودوا بحاجة إليك. هل تفهم؟" قال بهروز كريمي: "لا، ولكن ذُكر في القرآن أن ابنتك المراهقة مسكونة بالجن. علينا إخراج هؤلاء الجن من جسدها." جاء أخي وقال: "هل ستستخدم قضيبك لإخراجهم؟" غضب وبدأ يسب ويدعو. قالت أمي: "اذهب وعالج أخواتك. إنهن عاهرات. توقف عن مضايقتنا. كنت تأخذ منا 300 ألف تومان شهريًا لمساعدة مجاهدي داعش. أنت تعتدي جنسيًا على ابنتي. أنت مدمن هيروين. اذهب، عسى الله أن يرزقك في مكان آخر. اذهب، من فضلك لا تعد إلى هنا مرة أخرى." باختصار، بهروز كريمي هو ابن صالح كوني، الذي زُجّ به على يد رجل يُدعى فرامرز، والد بهروز كريمي. رحمه الله. قتله فرامرز.
L M T



Ariel Time



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر