Pages

Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه

تجاوز جنسی به زنان و اعدام کودکان در زندان تبریز بیداد می کند



تجاوز جنسی به زنان و اعدام کودکان در زندان تبریز بیداد می کند

در زندان زنان آذربایجان همچون سایر زندان های کشور شکنجه، تجاوز جنسی و اعدام علیه زنان زندانی وجود دارد ولی متاسفانه این اخبار نه در رسانه های حکومتی و نه در رسانه های اپوزیسیون مورد توجه واقع نمی شوند و همین باعث می شود که شکنجه شدگان و اعدامیان، قربانیان خاموش رژیم اسلامی در زندان های آذربایجان باشند

تجاوز جنسی به زنان و اعدام کودکان در زندان تبریز بیداد می کند!
 جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲ سومین نشست جانبی کارزار افشای نقض حقوق بشر در ایران در ژنو برگذار شد. به گزارش تارنمای "سودویند"  خانم شهناز غلامی  روزنامه نگار و زندانی سیاسی سابق یکی از سخنرانان این نشست بودند که با موضوع "بخش زنان در زندان تبریز" صحبت کردند. فیلم و متن سخنرانی ایشان در حاشیه  بیست و سومین نشست حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو به شرح زیر است:
 با درود به همه زندانیان و به یاد جانباختگان سرتاسر جهان که جان خود را بهای آرمان رهائی بشر از هر گونه ستم و استثمار کردند و با سلام به حضار شرکت کننده در بیست و سومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در شهر ژنو.
 من شهناز غلامی روزنامه نگار آذربایجانی هستم که بیشترین نوشته هایم درباره مسائل اجتماعی و فرهنگی چون تبعیض جنسیتی علیه زنان و تحمیل ستم و محرومیت علیه مردم آذربایجان مانند شکنجه و آزار دستگیر شدگان، اعدام ها و سرکوب های سیستماتیک توسط ارتجاع جمهوری اسلامی می باشد.
 من در سال ۱۳۶۸ به علت فعالیت های سیاسیم به هشت سال حبس محکوم شدم و بدون این که در تمام این مدت به مرخصی بروم بعد از بیش از نصفی از محکومیتم از زندان آزاد شدم. برای بار دوم در مردادماه ۱۳۸۶ به مدت یک ماه به دلیل درج مقاله ای با عنوان "شفاف سازی پیرامون حوادث آذربایجان" و شرکت در راهپیمائی آن سال دستگیر شدم و بعد با سند کارگاه یکی از دوستانم توسط یکی از دوستانم به طور موقت آزاد شدم ولی بار دوم دستگیری من از طرف دادگاه به اتهام تبلیغ علیه نظام به شش ماه حبس محکوم شدم و برای بار سوم در ۱۹ آبان ۱۳۸۷ دستگیر شدم و بعد از ۶۹ روز از آنجائی که هنوز احکام صادره برای من در دادگاه انقلاب اسلامی تبریز در مرحله تجدید نظر بود توانستم با گذاشتن سند ۲۰ میلیون تومانی از زندان تبریز به طور موقت آزاد شوم و از آنجائی که ممنوع الخروج شده بودم با استفاده از فرصت به خارج از کشور آمده و تقاضای پناهندگی دادم.
 ولی بعد از خروج از ایران نیز از طرف شعبه ۲ دادگاه انقلاب اسلامی تبریز نیز به طور غیابی برای بار سوم به هشت سال حبس محکوم شدم! یعنی من در مجموع از طرف دادگاه انقلاب اسلامی تبریز به ۱۶ سال و شش ماه حبس محکوم شدم! در ضمن من در سال ۱۳۸۶ و سال ۸۷ با سکینه آشتیانی که محکوم به سنگسار شده است همسلول بوده ام و با او برای گرفتن حکم به دادگاه برده شدیم.
 خبرهائی که هر روز از داخل ایران به گوش ما می رسد حکایت از سرکوب دامنه دار و تداوم خشونت نسبت به معترضین سیاسی در سرتاسر کشور دارد. متأسفانه در ایران شاهد موج گسترده ای از اعدام ها و تجاوزات جنسی سیستماتیک و شکنجه های جسمی و روانی فله ای زندانیان سیاسی هستیم. مردم آذربایجان نیز چالش های مربوط به خود را دارند و مجبور هستند تا روند تصاعدی اختناق، فقر و نابرابری اقتصادی، تورم، بیکاری، اعتیاد، فحشا و ..... را به طرز مضاعف تجربه کنند.
 در رابطه با زندان زنان آذربایجان باید بگویم که در این زندان نیز همچون سایر زندان های کشور شکنجه، تجاوز جنسی و اعدام علیه زنان زندانی اعم از سیاسی و غیر سیاسی به طرز بی سابقه ای وجود دارد ولی متاسفانه این اخبار نه در رسانه های حکومتی و نه در رسانه های غیر دولتی که خودشان را اپوزیسیون معرفی می کنند آن طور که باید و شاید مورد توجه واقع نمی شود. همین مسأله نیز باعث می شود که همین شکنجه شدگان و اعدامیان و زندانیان قربانیان خاموش رژیم فاشیست اسلامی در زندان های آذربایجان باشند.
 موارد اعدام که در این گزارش می آید مربوط به اعدام های سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۷ شمسی می باشد که من در آنجا به عنوان ژورنالیست به عنوان زندانی خودم شاهد آنها بوده ام.

کودکان مربوط به اعدام در بند ۸ زندان زنان تبریز
 لیلی قامتی - او کودکی بود که در هنگام بازی با دوستش به طور تصادفی او را در چاه خانه خود انداخته بود و منجر به قتل وی شده بود که به این دلیل سال ها زندانی شد و با این که کودکی بیش نبود به قصاص محکوم گردید! او پس از این که ۱۸ ساله شد به درخواست خانواده مقتول که از فامیل های نزدیکش بود در زندان اعدام شد و من در آنجا شاهد درد و رنجی بودم که او با جثه ای کوچک تن نحیف و رنجورش متحمل می شد.
 زهرا شکوری یا شکور زاده - زندانی دیگری بود که از زندان مراغه به زندان تبریز منتقل شده بود. او از سن ۱۵ سالگی به جرم قتل دختر خوانده اش که دختر بچه ۵ ساله بود زندانی شده بود. همسر او مردی ۳۵ ساله بود که همسر دومش را طلاق داده بود و با زهرا که کودکی بیش نبود ازدواج کرده بود. پدر همواره دختر خردسالش را مورد ضرب وشتم قرار می داده است به طوری که یک گوش کودک بر اثر کتک هائی که پدر به او می زده است ناشنوا شده بود. ماجرای کشته شدن دختر بچه از این قرار بوده است که همسر زهرا برای بچه اش النگو می خرد و این باعث نزاع دو کودک می شود تا جایی که پدر دخالت می کند و در نتیجه بچه بر اثر ضربات پدر کشته می شود. پدر به اتفاق زهرا کودک را که از ناحیه سینه چاقو خورده بود در حیاط خانه دفن می کنند.
 در زمانی که مأموران پلیس به شکایت مادر بچه خانه را جستجو می کردند جسد بی جان بچه را از زیر خاک باغچه بیرون می آورند. در بازجوئی که از زهرا توسط پلیس آگاهی صورتی می گیرد زهرا به سفارش همسرش که قاتل واقعی دختر ۵ ساله اش بوده همه جرم را به عهده می گیرد و به قصاص محکوم می شود و از آن روز به بعد او در زندان مراغه و زندان تبریز زندانی می شود. همسرش نیز برای مدت کوتاهی دستگیر ولی با تبانی با همسر اولش یعنی مادر بچه مقتول خودش را از زندان و قصاص نجات می دهد و به اتفاق همسر اول که پیشنهاد ازدواج دوباره را به او داده است علیه زهرا شکایت می کند و به این ترتیب زهرای بی گناه که خود کودکی بیش نبوده به قصاص محکوم می شود!
 من در زمانی که در زندان بودم او در سخت ترین شرایط ممکن زندانی شده بود و قرار بود بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی اعدام شود که من از وقتی که از زندان تبریز به خارج از ایران آمدم اطلاعی در مورد او ندارم که حکم اعدام در باره او به اجرا در آمده است یا خیر.
 فریبا و مادرش - فریبا کودکی بود که گفته می شد با مادرش، پدرش را که پاسدار بوده است با گلوله تفنگ خودش به قتل رسانده است.
 رقیه و دختر بچه ناتنی شوهرش - رقیه اهل یکی از روستاهای اطراف آذرشهر بود. او متهم شده بود که با پسر و دختر بچه ناتنیش، شوهرش را که آنها را به تن فروشی مجبور می کرده به طویله برده و در آنجا او را با زنجیر بسته و سپس با بیل و کلنگ او را کشته اند.

بزرگسالان محکوم به اعدام در بند ۸ زندان زنان تبریز
 خدیجه اهل کردستان بود ولی در تبریز زندگی می کرد. او که به اتهام قتل شوهرش به زندان آورده شده بود می گفت که ما در شرایط بسیار سختی به سر می بردیم. من با بچه هایم در کارخانه آجرپزی تبریز کار می کردم ولی شوهرم به شدت مرا کتک می زد و مورد آزار و اذیت قرار می داد. او بدون اجازه من همسر دیگری گرفته بود و ما هر چه پس انداز می کردیم او همه را خرج خود و همسر دوم خود می کرد تا این که یک روز در دعوای هر روزه بیل را برداشتم و او را مصدوم کردم. خدیجه خانم بعد از این ماجرا از طرف کلانتری محل دستگیر شده و از آن زمان دچار اختلالات هوش حواس گردیده بود. او فکر می کرد شوهرش هنوز زنده است و تنها سرش خونریزی کرده است. در اکثر روزها دچار تشنج های شدید عصبی می شد و با هر کسی که در مورد زندگیش صحبت می کرد می گفت این بار دیگر از شوهرش طلاق خواهد گرفت!
 ستاره زنی بود که متهم شده بود با دوست پسرش به فرزندان و همسرش قرص سم دار داده و باعث مرگ همه آنها شده است.
 فاطمه اهل مراغه بود و گفته می شد که با دوست پسرش به شوهر معتادش سم خورانده بود و همچنین فاطمه از دوست پسرش حامله بود.
 اشرف اهل مراغه بود. او متهم شده بود که با تبانی پسرش، شوهرش را که خیلی بد اخلاق بوده است و دائما او و پسرش را کتک می زده است حلق آویز کرده است.
 سارا قربانی، سارا نیز متهم شده بود که با دوست پسرش که او هم نیز در زندان بود شوهرش را با طناب خفه کرده است.
 خدیجه زن بسیار زیبای اهل یکان مرند بود که متهم شده بود با دوست پسرش اتاقی را که شوهرش در آن خوابیده بود آتش زده اند.
 صفانه و مریم که از اطراف روستای بستان آباد آمده بود. او با خواهرش که جاری هم نیز بودند به جرم کشتن مادر شوهرشان چندین سال بود که در زندان به سر می بردند. آنها می گفتند که مادر شوهر ما خیلی بهانه گیر بود و همیشه با ما دعوا داشت و باعث ایجاد ناراحتی و درگیر در خانواده ما می شد تا این که یک روز با یک روسری او را خفه کردیم و بعدا برای این که جای اثر انگشتان ما باقی نماند در حیاط خانه اش با بنزین او را آتش زدیم!
 ادا زن کرمانشاهی بود که به اتهام قتل همسر معتادش که او را و دخترش را به تن فروشی مجبور می کرده به اعدام محکوم شده بود.
 شهناز غلامی که همنام من هم بود اهل اهواز بود. بیشتر از ده سال بود که به اتهام قاچاق مواد مخدر حکم اعدام گرفته بود.
 بلقیس پیرزنی بود که گفته می شد همسرش را به طور فجیعی مثله کرده بود.
 جمیله اهل اهر بود و با برادرش مردی را که مزاحم زندگی او شده بود کشته بود.

شکنجه و آزار زنان سیاسی در تبریز
 زنان فعال سیاسی ما چه در آذربایجان و چه در سایر مناطق ایران وقتی با اراده آگاهانه خود وارد فعالیت های حوزه سیاسی و اجتماعی می شوند به مراتب بیشتر از مردان فعال در این عرصه باید هزینه این اتهام به غایت سخت را چه در داخل زندان و چه در بیرون زندان بپردازند! زنان مبارز سیاسی در هنگام دستگیری بدون توجه به ظرافت های روحی زنانه شان تا زمان اتمام مراحل بازجوئیشان که سخت ترین مرحله دستگیری است در سلول های انفرادی زندان اطلاعات زندانی می شوند. بازجوئی برای تخلیه روحیه و روال دستگیر شدگان و نیز برای ایجاد بی خوابی برای آنها اغلب در اواخر شب و نیمه های شب انجام می گرفت. علاوه بر آن بازجوئی توسط چندین بازجو به صورت توأمان بود! فحاشی و توهین های زشت اخلاقی و اهانت به دستگیر شدگان از امور متداولی بود که از لحظه دستگیری تا زمان آزادی به طرزی مستمر و پایان ناپذیر برای شکستن روحیه مقاومت زندانیان زن به نحو بیرحمانه ای انجام می گرفت. زندانیان سیاسی زن که مادر بوده و فرزند داشته اند اغلب فرزندان آنها تهدید به مرگ و ربوده شدن و شکنجه و آزار می شدند. شکنجه و زدن تازیانه به کف پای متهمان زندانیان سیاسی زن در هنگام عادت های ماهیانه زن برای ماندگاری درد در تن و جان نحیف خسته از رنج شلاق و مشت و لگد و ..... از دیگر مسائلی بود که در زندان تبریز و اداره اطلاعات تبریز به کرات مشاهده می شد.
 ایراد توهین های زشت اخلاقی نسبت به زنان، متهم ساختن آنها به داشتن روابط نامشروع با مردانی که با آنها فعالیت سیاسی می کردند از دیگر شکنجه ها و آزارهای روحی و روانی بود که برای به ابتذال کشاندن روابط سیاسی و فکری افراد به آنها ایراد می شد. وادار کردن زنان فعال سیاسی که دستگیر و زندانی می شدند به سر کردن چادرهای سیاه و کثیف و غیر بهداشتی و مجبور ساختن آنها به پوشاندن تمام قسمت های بدن به جز دو دست و دو چشم در داخل زندان و نیز توسط مأموران سپاه توسط مأموران اطلاعات و نیز نگهبان های بند از جمله شکنجه هائی است که در طی بیش از سه دهه انجام گرفته و می گیرد.
 مأموران اداره اطلاعات و مسئولان زندان نسبت به مسائل اعتصاب غذای زندانیان زن سیاسی ابراز بی تفاوتی می کردند و گرسنگی و تشنگی زندانیان برای آنها به هیچ عنوان مهم نبوده است. به زندانیان سیاسی زن اجازه هواخوری به ندرت و خیلی کم داده می شد. قبلا در زندان تبریز بند جداگانه ای به نام بند نسوان گروهکی (بند ۱۲) وجود داشت که زندانیان سیاسی زن را در آنجا محفوظ می کردند. با آزاد شدن زندانیان در نتیجه پایان گرفتن حکم هایشان و در نتیجه کم شدن زندانیان سیاسی این بند عملا منحل شد و زنان زندانی به بند نسوان منتقل شدند و در آنجا در بین زندانیان بدون این که تفکیک نوع جرم انجام بگیرد زندانی شده اند!
 در گذشته برای زندانیان امکان استخدام وکیل برای زندانیان فعال سیاسی وجود نداشت و هر گونه درخواستی برای داشتن وکیل از سوی بازجویان و قضات با تمسخر و بی اعتنایی مواجه می شد ولی امروز با توجه به فعالیت های صورت گرفته نسبت به این موضوع و موضوعات مشابه از سوی فعالین مدنی و حقوق بشری دادگاه ها مجبور شدند تا به زندانیان سیاسی اجازه داشتن وکیل را بدهند. چنان چه در ارتباط با خودم آقای نقی محمودی، وکیل محترم که اکنون در این جلسه حضور دارند با تلاش های مستمر خود موجبات آزادیم را از زندان به وجود آورند.
 امیدوارم شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در بیست و سومین نشست خود نقض حقوق زندانیان زن و کودکان در زندان زنان آذربایجان که در واقع نقض حقوق تمامی انسانیت است مورد رسیدگی و توجه قرار دهند و عاملان آن را به عنوان ناقضان حقوق بشر به دنیا معرفی نماید. به امید فردائی عاری از اسارت، عاری از سنگسار و اعدام و 
آرزوی پیروزی عدالت در سرتاسر جهان.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر