Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

آزادی برخی از اعضای خانواده لطیفی


آزادی برخی از اعضای خانواده لطیفی

کمپین سراسری نجات حبیب الله لطیفی اعلام می کند که برخی از اعضای خانواده این زندانی سیاسی از زندان آزاد شده اند. اطلاعات دقیقی در خصوص آزادی همه اعضای این خانواده وجود ندارد و احتمالا تعدادی از اعضای این خانواده هنوز در بازداشت بسر می برند. از سرنوشت سایر بازداشت شدگان که عمدتا فعالان مدنی سنندج هستند، اطلاعی در دست نیست.

کمپین سراسری نجات حبیب الله لطیفی ضمن استقبال از آزادی برخی از اعضای خانواده حبیب الله لطیفی تاکید می کند که دلیلی برای عدم آزادی سایر بازداشت شدگان وجود ندارد.

کمپین از مقامات مسئول درخواست می کند تا محدودیت های اعمال شده بر خانواده این دانشجوی محکوم به اعدام را رفع کنند و اجازه دهند تا این پرونده در یک فضای آرام، و در یک روند عادلانه مجددا مورد بازبینی قرار بگیرد. کمپین سراسری نجات حبیب الله لطیفی تا لغو کامل حکم اعدام به تلاش های خود ادامه خواهد داد.
--------------------------------------------------
نامه زينب صارمي به پدر شهيدش!

اين نامه را براي روح پدر بزرگوارم مي نويسم تا بشنود!
پدر عزيزم،كاش بدانم كه آيا ما را پشت ديوار اوين حس كردي! در سرماي سرد زمستان،همه مي لرزيديم و مأموران نيروي انتظامي بخاري روشن كرده بودند و در ماشين هايشان خودش...ان را گرم مي كردند.
پدر امده بودم صورت ماهت را ببينم.
پدر آمده بودم كه در قلب من و مادر و خواهرانم بزنند! اما تو بماني و از وطنم دفاع كني!
پدر بيست دقيقه بيشتر طول نكشيد كه دو آمبولانس نزديك اذان آمدند و از در آهني اوين مي خواستند تو بيايند، روي يكي از آمبولانس ها نوشته بود بازرسي. هنوز داخل نشده بودند كه صداي حسين...حسين....حسين...سكوت سرد اوين را شكست و با صداي اذان در هم آميخته شد در شب پر ستاره و ماه!
تمام قامتم خشك شده بود و قابل توصيف نبود، همه سيخ شدن مو بر تن رو حس كردند بعد از صداي اذان، مأموران رفتند و ما مانديم.
پدر ديدم كه پر كشيدي و ما را جا گذاشتي،اما جا نمانديم، جاي پايت را نگاه كن!
تمام جهانيان آمدند و پشت سرت دارند راه مي روند،حتي با سرهاي شكسته!
پدر از صميم قلب دوستت دارم.
دوستت دارم.
دوستت دارم.

زينب صارمی فرزند علي صارم
----------------------------------------------------
دوستان ، رفقا ، ایرانیان آزادیخواه و تبعیدی با اعتراض متحد و یکپارچه خود به این احکام ضد انسانی اعدام و با خواست آزادی کلیه زندانیان سیاسی , افکار عمومی جهان را از این جنایات بی وقفه ای که در ایران می گذرد, مطلع کینم. ازاین سازمانهای بین المللی حقوق بشری بخواهیم که به این احکام اعتراض کنند.
-----------------------------
اعدام متهمينى با اتهاماتى نظير "جاسوسى!" و "ترور!" قرار است فصل مشترکى بين هردو جناح حاکم باشد! قرار است افکار عمومى در داخل و در سطح جهانى را به انفعال بکشاند و حقانيتى براى رژيمى دست و پا کند! قرار است در عين حال اقتدار و خيمه و بيضه نظام اسلامى را در اوج شقاوت بازهم پابرجا بنماياند! قرار است موج ارعاب در داخل را توسعه دهد و مردم معترض را به عقب براند!

قرار است!!

بايد با تمام توان عليه رژيم نکبت اسلامى تعرض کنيم! ديگر کافى است که رژيم بگيرد٬ شکنجه کند و اعدام کند و ما در دفاع از قربانيان به ميدان بيائيم! بايد ما تعرض کنيم! و آنها را به موضع عقب نشنى و دفاعى بکشانيم.
---------------------------------------------

طرح پیشنهادی برای جنبش لغو اعدام در ایران در کادر گروه حمایت از حبیب لطیفی روی فیسبوک از فرناز اقبال، ۲۹ دسامبر ۲۰۱۰

طرح پیشنهادی برای جنبش لغو اعدام در ایران در کادر گروه حمایت از حبیب لطیفی روی فیسبوک از فرناز اقبال، ۲۹ دسامبر ۲۰۱۰

گروه حمایت از حبیب لطیفی روی فیسبوک به بیش از

6358

نفر رسیده، و همچنان رو به افزایش خواهد بود، تشکیل این گروه ظرف بسیار مناسبی‌ است جهت سازماندهی جنبش لغو اعدام، در همین کادر تا به حال برنامه ای‌ سازماندهی شده، منجمله اکسیونهای اعتراضی سراسری به مدت یک هفته در مقابل سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی ضدّ ایرانی‌ و جنایتکار، اما برای استمرار حرکت تا پایان بدست آوردن نتیجه این روند نیاز به سازماندهی بیشتری دارد، در همین راستا محورهای زیر پیشنهاد میشود

ـ۱- هدف مقطعی لغو اعدام حبیب لطیفی هست، اما هدف دراز مدت لغو حکم اعدام در ایران می‌باشد

ـ۲- جهت سازماندهی و مشارکت جمعی در تمام کشورها جلساتی تشکیل شود، که روی اولویتهای حرکت و تقسیم کار برنامه ریزی شود و در کادر همین گروه در فیسبوک ساعت و محل جلسات در هر کشور اعلام شود.

ـ۳- این تشکل افقی هست، مشارکت و سازماندهی بر اساس خرد جمعی با بحث و اقنا پیش میرود.

ـ۴- از جمع هر کشور چند نمایندهٔ میتواند انتخاب شود، که نمایندگان کشورها میتوانند از طریق تشکیل جلساتی تبادل نظر و اطلاع رسانی کنند.

ـ۵- این محمل و سازماندهی میتواند منجر به ایجاد ظرفی شود که ایرانیان به صورت هماهنگ بر اساس خرد جمعی به انجام اکسیونها و کنش در موارد مختلف که نیاز جنبش آزادی خواهی‌ مردم ایران باشد عمل کند.

ـ۶-نیروها، کمیته‌ها و سازمانهای سیاسی که میخواهند در این کادر یاری برسانند، میتوانند یا از طریق نمایندگان و یا هر تعداد نفراتی که میخواهند به صورت مشارکت و در کادر تشکل افقی در این گروه شرکت داشته باشند، اما روشن هست که امکانات لجیستیکی و تجارب آنها میتواند کمک بزرگی برای حرکت با کیفیت و امکانات مناسب‌تر باشد.

-------------------------------------------

زمستان است. هوای تهران به مرز "هشدار" رسیده. هوای سنندج ابریست. حبیب الله لطیفی خبر ندارد قرار است تا سه روز دیگر اعدام شود. همه خبر دارند. همه، یعنی دنیا. در کمتر از چند ساعت موج عظیمی به راه می افتد. نگرانی مشترک است. درخواست یکیست: حبیب را اعدام نکنید! مادر این دانشجوی زندانی هنوز خبر ندارد.

آنسوتر اما کسی خبر ندارد دو زندانی دیگر قرار است به زودی اعدام شوند. در اوین. کسی نمی داند علی صارمی و علی اکبر سیادت نفسشان به شماره افتاده. جنگل های گلستان هم نفسشان به شماره افتاده.

رسانه های دولتی از صدور دو حکم دیگر خبر می دهند. حکم اعدام در ملاعام. برای زانیار و لقمان مرادی. آنها به رجایی شهر منتقل می شوند. همه جا حرف از اعدام است. اعتراض ها شدت گرفته.

بهاره هدایت و مهدیه گلرو دست از اعتصاب می کشند. همسر هدی صابر می گوید: "دادستان به نامه های من برای مرخصی همسرم جواب نمی دهد."

۴۸ ساعت زمان مانده. مرگ در کمین است. صداها، فریاد شده اند. آیت الله بیات زنجانی فتوا صادر می کند: "حتی اعراب جاهلی هم در ماه حرام، قتل و جنگ را تعطیل می کردند". نهادهای بین المللی یکصدا می گویند: حبیب الله لطیفی باید زنده بماند. صدها فعال سیاسی و مدنی کمپین سراسری نجات حبیب الله لطیفی را به راه انداخته اند. لحظات را ثبت می کنند. آنها برای اعدام نشدن تلاش می کنند. جمهوری اسلامی برای اعدام کردن.

شماری از شاگردان آیت الله دستغیب به زندان و تبعید محکوم می شوند. داماد کوچک عماد الدین باقی بازداشت می شود. از دختر عماد باقی خبری نیست. از فریبرز رییس دانا هم خبری نیست. نازنین خسروانی ممنوع الملاقات است. کسی از وضعیت بهاره هدایت و مهدیه گلرو بعد از خاتمه اعتصاب خبر ندارد. فاطمه عرب سرخی به زندان سپاه منتقل می شود.

حمایت از جعفر پناهی و محمد رسول اف که به زندان و فیلم نساختن محکوم شده اند، بی وقفه ادامه دارد. مجمع فیلمسازان سینمای ایران در بیانیه ای می نویسد که این حکم "موجی از بهت و حیرت" را بوجود آورده است. محسن مخملباف هم گفت: "نمی شود حکم داد شاعر شعر نسازد." رفیع پیتز، سینماگر ایرانی نیز از سینماگران جهان خواست در یک اعتصاب نمادین از جعفر پناهی حمایت کنند.

فریادها علیه اعدام، به اوج رسیده. ایرانیان و مخالفان اعدام در کشورهای اروپایی دست به تحصن و اعتراض زده اند. در سنندج، خانواده حبیب الله لطیفی و صدها تن از فعالان مدنی در مقابل زندان سنندج تجمع کرده اند و لحظه به لحظه خبررسانی می کنند. شمارش معکوس شروع شده. هزاران تن به جنبش درآمده اند. وکلا آخرین تلاشهایشان را کرده اند. نفس ها در سینه ها حبس شده. چشم های مخالفان اعدام در سرتاسر دنیا به زندان سنندج دوخته شده.

آنطرف تر، عده ای از نگرانی بیرون می آیند. احمد غلامی، هادی حیدری، محمد شفیعی، علیرضا طاهری، احمد غلامی و علی خدابخش با وثیقه از زندان آزاد می شوند.

آنها آزاد می شوند و آیت الله وحید خراسانی علیه شرایط زندانیان سیاسی موضع گیری می کند: "اقرار و اعتراف كسی كه در زندان است، اعتبار ندارد و اگر قاضی صرفا به استناد آن قضاوت كند و حكمی دهد، آن قاضی از اهلیت و صلاحیت قضاوت ساقط می‌شود. همچنین اگر شخصی تهدید شود، اقرار او اثر ندارد."

در جهنم آزادی بیان و در زندان روزنامه نگاران جهان، وزیر اطلاعات با افتخار، خبری را اعلام می کند: "در کمتر از ۴۸ ساعت رمز ایمیل ها شکسته شد!"

بامداد فرا رسیده. خانواده حبیب لطیفی خواستار ملاقات با فرزندشان هستند. رییس زندان می گوید: "حبیب اعدام نمی شود." چند ساعت بعد، حبیب با خانواده اش ملاقات می کند. لحظات به اعدام منتهی نشد. تلاش ها نتیجه داد. حبیب زنده ماند. اما زنده ماندن او هزینه داشت: خانواده اش بازداشت شدند. شماری از فعالان مدنی دستگیر شدند.

او زنده ماند اما علی صارمی و علی اکبر سیادت در بامداد سه شنبه اعدام شدند. خانواده هایشان بازداشت شدند و اجسادشان ممنوع الدفن.

آسمان سنندج هنوز ابریست. خطر کاملا رفع نشده. آلودگی تهران به مرز خطرناکی رسیده. جنگل های گلستان هنوز می سوزند. مادر حبیب الله لطیفی هنوز از چیزی خبر ندارد

سامان رسول پور

////////////////////


جمهوری جنايت!جمهوری"گوادلوپ"!جمهوری کشتار کمونيستها ! جمهوری بخاک و خون کشيدن آزاديخواهان ! جمهوری جهالت اسلامی قرون وسطائی! جمهوری موهومات مذهبی! جمهوری بمباران کردستان انقلابی! جمهوری کشتار خلق ترکمن! جمهوری بخون غلطاندن بلوچستان و خوزستان! جمهوری اوين! جمهوری کشتار ٦٠ ! جمهوری "يا روسری يا تو سری" ! جمهوری قتل عام ٦٧ ! جمهوری پرتاب دانشجو از بالای ساختمان با شعار: "يا زهرا" ! جمهوری بريدن زبان کارگر! جمهوری زندان روزنامه نگاران !جمهوری حزب الله! جمهوری اوباش ! جمهوری ولايت الله! جمهوری کشتار و زندان ٨٨ ! جمهوری کهريزک ! جمهوری تجاوز! جمهوری سنگسار و قصاص! جمهوری جلادن با اسم مبارک "قاسم الجبارين" ! و با فتوای خامنه ای جلاد در تدارک کشتار ديگری است.

دوباره یک خلخالی دیگر گوبگور کشتارگاه در ایران قصابخانه جنون اسلامی


خلخالی گوربگور و دستگاه جنایت جنون اسلامی دوباره ماشین کشتار را به راه انداخته است
handeran.wordpress.com
من حاكم شرع بودم و پانصد و چند نفر از جانيان و سرسپردگان رژيم شاه را اعدام كردم … اكنون در مقابل اين اعدامهائی كه كردم نه پشيمانم و نه گله مند و نه دچار عذاب وجدانم. تازه معتقدم كه كم كشتم! خيلی ها سزاوار اعدام بودند كه به چنگم نيفتادند…” اين بخشی از آخرين اظهارات محمدصادق صادقی گيوی، يا آيت الله ص


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر