Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

کشوري جديد در سرزميني کهن . عراق چگونه پديد آمد ؟؟؟





کشوري جديد در سرزميني کهن . عراق چگونه پديد آمد ؟؟؟
سيروس غفاريان

عراق کنوني سرزميني است که بعد از جنگ جهاني اول از سلطه دولت عثماني جدا و تحت الحمايه بريتانيا شد و سپس بر اثر قيام مردمي و مذهبي مردم عراق در سال 1920 و مجاهدت هاي مکرر مردم اعم از شيعه، سني، کرد عرب، ترکمان و.

.. به زعامت روحانيون ايراني نظير ميرزامحمدتقي شيرازي، دولت انگلستان در سال 1932 با شروط بسيار شديدي به دولت عراق استقلال داد. عراق تا انقلاب 14 ژوئيه سال 1958 که ژنرال عبدالکريم قاسم رژيم سلطنتي عراق را منقرض کرد، تحت سلطه بريتانيا بود ولي پس از اين کودتا و با کشته شدن نوري سعيد نخست وزيري که قريب به50 سال گوش به فرمان انگلستان بود، نفوذ انگلستان تا حدي تمام شد. اين سرزمين از دورترين زمان تا قرن سوم هجري قمري نام هاي متفاوتي به خود گرفته است. يوناني ها که بعد از هرودوت و گزنفون که مباني تمدن اروپا را در شرق مي دانستند، از آن تحت عنوان «مزوپوتاميا» که به معني سرزمين واقع بين دو رود است، ياد کرده اند. اما زماني که کوروش هخامنشي، نبونيد امپراتور بابلي را شکست داد و اولين بيانيه جهاني حقوق بشر را در لوحه يي حکاکي کرد، مزوپوتاميا با نام «ميان رودان» جزيي از تصرفات ايران باستان شد و در دوره هاي سلوکي، اشکاني و ساساني همچنان جزيي از ايران بود،چون مدائن تختگاه ايرانيان بود خاقاني بعد از ديدار ايوان مدائن متاثر مي شود و ضمن مجموعه شعري در اين باره مي گويد؛

هان اي دل عبرت بين از ديده نظر کن هان/ ايوان مدائن را آيينه عبرت دان

اين شهرها در اطراف خرابه هاي بابل ساخته شد و مسعودي مورخ و جغرافيدان اسلامي در قرن چهارم هجري اين منطقه را دل ايرانشهر مي داند. در محلي که بعداً شهر بصره بنا شده، شهر بهشت آباد اردشير به وسيله ايراني ها ساخته شده بود. در دوره طلوع اسلام و ورود اعراب به اين سرزمين، نام هاي «عراق»، «سواد»،«سورستان» و «سوادالعراق» رايج شد. اولين کسي که واژه عراق را به کار برد، «ابن خردادبه» مورخ و جغرافيدان ايراني قرن سوم هجري بود ولي ريشه نام عراق و سواد به تحقيق معلوم نيست گرچه حدس هايي درباره معاني آن زده اند اما اعرابي که از جزيره العرب به اين سرزمين مهاجرت کردند نام «رافدين» (بين النهرين) را بر آن گذاشتند. اما بايد دانست ديرپاترين تمدن ها و فرهنگ هاي غيرعربي در اين منطقه پا گرفته اند که مهم ترين آنها سومري ها، اکدي ها، بابلي ها، آشوري ها و کلداني ها بوده اند که تمدن و فرهنگ آنها همزمان با تمدن هاي بومي فلات ايران مانند تمدن هاي موجود در سيلک کاشان، تپه هاي گيان نهاوند و شهر سوخته واقع در نزديکي زابل و تمدن هاي غرب و جنوب غربي فلات ايران به ويژه تمدن عيلام در حوزه شوش و کارون تا ري شهر نزديک بوشهر به طوري که تمدن هاي موجود در موهنجو دارو در دره سند و شهر سوخته با بعضي از تمدن هاي مزوپوتاميا هم ارز بوده اند.

وضعيت عراق از دوران بني اميه تا سلطه عثمانيان

پس از فتح قادسيه، سرزمين عراق تحت حکومتي خلفايي درآمد که از مدينه بر بلاد اسلامي حکومت مي کردند. حضرت علي(ع) براي اولين بار مرکز خلافت خود را به کوفه در نزديکي شهر حيره منتقل کرد و از 35 تا 40 هـ ق (656 تا 661م) رهبري جهان اسلام را در دست داشت. آن حضرت در 40 هـ ق/ 661 م توسط خوارج و هنگام نماز در مسجد کوفه به شهادت رسيد. از آن پس معاويه فرزند ابوسفيان از طايفه بني اميه که خود را در دمشق به ناحق خليفه مسلمانان مي دانست والياني به کوفه مي فرستاد و به اين وسيله بر عراق فرمانروايي مي کرد. در سال 61هـ/ 680 م حضرت امام حسين(ع) با پيمان شکني مردم کوفه روبه رو شدند و در 10 محرم سال 61هـ در کربلا به شهادت رسيدند. از آن پس عراق روي آسايش به خود نديد. در سال 66 هـ ق/ 685م «مختار» به خونخواهي شهداي کربلا قيام کرد و همه کساني را که در واقعه کربلا شرکت داشتند، به ديار عدم فرستاد. در اين قيام ايراني ها به همراه توابين کوفه به مختار کمک کردند زيرا ايراني ها به آل علي به ويژه امام حسين(ع) علاقه خاصي داشته و دارند. بني اميه نتوانست بيشتر در عراق حاکم باشد و در 132 هـ ق/ 750 م با قيام يک ايراني به نام ابومسلم، بني اميه منقرض و بني عباس مصدر خلافت شد. او دستور داد از مصالح ساختماني مدائن پايتخت ساسانيان، شهر بغداد را بنا کرده و آنجا را پايتخت عباسيان کرد و به اين شهر عنوان «مدينه السلام» (شهر صلح) داد؛ شهر صلحي که هرگز روي صلح و آرامش به خود نديد. پس از هارون الرشيد کشمکش بين امين و مامون باعث خرابي بغداد شد. اين شهر مدت ها در محاصره سپاهيان مامون قرار داشت. وقتي شهر به دست سربازان مامون فتح شد، او دستور داد خانه هاي مردم را خراب کنند.آنچه به دوره عباسيان در تاريخ علوم اسلامي عظمت و اعتبار بخشيد، نهضت بزرگ علمي و ادبي بود که به کمک وزرا و دانشمندان ايراني به تحقق رسيد. در زمان هارون الرشيد به سفارش يحيي بن خالد برمکي، کتابخانه بزرگي به نام خزانه حکمت (گنجينه دانش) در بغداد ساخته شد و کتاب هاي گوناگون از هند، يونان، ايران و سوريه در آن گردآوري شد. مامون نيز به سفارش ابوسهل فضل بن نوبخت اهوازي، بنيادي به نام بيت الحکمه (خانه دانش) به تقليد گندي شاپور اهواز ساخت. او گروهي از مترجمان را به رياست يوحنابن ماسويه مسيحي، در آنجا گرد آورد و همچنين گروهي را به هند، ايران و قسطنطنيه فرستاد تا کتاب هاي مفيد را گردآوري کنند. از اين جهت بسياري از دانشمندان ايران و ممالک اسلامي در آنجا جمع شدند. وقتي دست خاندان برمکي و نوبختي از امور علمي و سياسي دارالخلافه بغداد کوتاه شد، خلفاي عباسي به تنهايي قادر به اداره مملکت نبودند. از اين جهت امراي بني حمدان در شمال و منطقه موصل از گردن نهادن به خلافت معتضد در 281هـ/ 894م خودداري کردند و بعد از اين واقعه سه برادر فرزندان بويه ماهيگير (آل بويه) که خود را از نسل بهرام چوبينه مي دانستند و مذهب تشيع داشتند و نام آنها علي، حسن و احمد بود، بغداد را در 334هـ/ 945م فتح کردند و خليفه المستکفي به دستور احمد (معزالدوله) در حالي که دستارش را دور گردنش پيچيده بودند، روي زمين کشانده به حبس انداخته و او را از خلافت عزل کردند. معزالدوله به کمک برادرانش علي (عمادالدوله) و حسن (رکن الدوله) امور عراق را به دست گرفته و حتي نگذاشتند جانشين خليفه يعني (المطيع الله) وزيري براي خود انتخاب کند. برادران بويه دستور دادند لعن معاويه و فرزندش يزيد را بر معابر عمومي نوشته و عزاداري امام حسين(ع) را باشکوه برگزار کنند. آل بويه از جمله ايرانياني بودند که در ساختن و تعمير بقاع متبرکه کربلا و نجف اهتمام کردند. از آن پس دستگاه خلافت عباسي تحت سلطه آل بويه بود به طوري که «پناه خسرو» (فناخسرو) پسر رکن الدوله که به عضدالدوله معروف بود و پادشاه فارس و بنادر خليج فارس بود، بر بغداد نيز حاکميت داشت و در بغداد بيمارستان عضدي را بنا کرد. در 448 هـ/ 1055م طغرل سلجوقي نيز بغداد را تسخير کرد و خليفه « القائم به امرالله» مجبور شد پادشاهي او را بر شرق و غرب ايران به رسميت بشناسد. در زمان ملکشاه سلجوقي خواجه نظام الملک طوسي، مدرسه نظاميه بغداد را که در حکم بزرگ ترين دانشگاه اسلامي در شرق بود، ايجاد کرد که يکي از شاگردان اين دانشگاه «شيخ مصلح الدين سعدي» بود. هنگام ضعف سلاجقه جانشينان آنها که به اتابکان معروف بودند، عهده دار اداره مملکت بزرگ سلجوقي شدند. از ميان آنها اتابکان زنگي در شمال عراق بر موصل و تکريت حکومت داشتند. صلاح الدين ايوبي که مدت ها در مقابل سپاه صليبي از بيت المقدس دفاع کرد، متولد تکريت و از سرداران اتابکان بود. بعد از اتابکان وقتي که هلاکوخان مغول ايران را تسخير کرد، به اشاره خواجه نصيرالدين طوسي وزيرش بغداد را در 4 صفر 656/ 1258م فتح کرد و خليفه المستعصم را به قتل رسانده و به سلطه 500ساله بني عباس خاتمه داده شد. در 813هـ./ 1410م ترکمانان «قره قويونلو» بغداد را گشودند و سپس ترکمانان «آق قويونلو» بغداد را تسخير کردند. در 914هـ/ 1508م شاه اسماعيل صفوي ضمن تصرف بغداد، اماکن مقدسه شيعيان به ويژه مرقد مطهر امام موسي کاظم(ع) را تعمير کرد و براي آن ضريحي ساخت و از جانب خود فردي را با عنوان «خليفه الخلفا» در بغداد به کار گماشت. مدتي بعد «ذوالفقار» سرکرده کردهاي شمال عراق، بغداد را تصرف کرد و خود را مطيع «سلطان سليمان قانوني» امپراتور عثماني ناميد. شاه تهماسب اول صفوي در 936هـ/1530 م بغداد را اشغال کرد ولي با واکنش شديد سلطان سليمان قانوني روبه رو شد و بغداد در 941هـ/1535م به دست عثماني ها سقوط کرد. از آن پس تا ابتداي جنگ جهاني اول يعني 1914 ميلادي سرزمين عراق جزيي از متصرفات عثماني بود.

عراق از سلطه عثماني تا جنگ جهاني اول

پس از فتح بغداد توسط عثماني ها، از زمان شاه عباس صفوي تا اواسط دوره قاجاريه در مرزهاي غربي ايران در واقع کشور عثماني وجود داشت. از جانب دربار قسطنطنيه حاکماني به عنوان «پاشا» به بغداد فرستاده مي شدند. در 1216هـ/1802 م «حافظ علي پاشا» حاکم عراق شد. او با نماينده ناپلئون ملاقات و از مستشاران نظامي فرانسه دعوت کرد نيروهاي موجود در بين النهرين را به سبک فرانسوي ها تربيت کنند. در اين زمان در ايران فتحعلي شاه قاجار سلطنت مي کرد و در عثماني سلطان سليم سوم. وهابي ها که در نجد عربستان زندگي مي کردند، به عتبات مقدسه هجوم آورده و باعث کشتار شيعيان شدند و از اين جهت دولت ايران، عثماني را مسوول حفظ جان ايرانيان و زائراني مي دانست که به کربلا و نجف مي رفتند. هجوم وهابي هاي سلفي مسلک تا زمان سلطان محمود دوم (1225هـ - 1811م) ادامه داشت و چون پاشاي مقيم در بغداد قادر به جلوگيري از آنها نبود، محمدعلي پاشا حاکم ترک نژاد مصر ضمن حمله به عربستان به اين غائله خاتمه داد. در زمان داود پاشا (1247 - 1223 هـ)،(1831-1817م) اختلاف بين ايران و عثماني شدت گرفت (همزمان با سلطنت محمدشاه قاجار) و ايران توانست شهرهاي سليمانيه، کرکوک و موصل را تصرف کند. لذا بر سر اين موضوع بين ايران و عثماني جنگ درگرفت. عاقبت دو طرف طبق قرارداد «ارز روم» (ارزنه الروم) (19 ذيقعده 1238) (28 ژوئيه 1823) با يکديگر صلح کردند که بر اساس اين معاهده، دولت ايران، حاکميت عثماني را بر مناطق کردنشين شمال عراق کنوني به رسميت شناخت و در مقابل، عثماني قبول کرد اتباع ايراني که به شهرهاي نجف و کربلا و کاظمين و سامرا جهت زيارت مي روند، از دادن عوارض معاف شوند. و ضمناً امنيت ايرانياني که از طريق عراق براي سفر حج عازم مکه و مدينه مي شوند توسط ماموران عثماني مقيم بغداد و دمشق تامين شود. براي پايان دادن به اختلافات ايران و عثماني (بر سر حدود مرزها به ويژه اروند رود) بار ديگر مذاکراتي انجام شد که بالاخره در 16 جمادي الثاني 1263 (31 مه 1847) قرارداد «ارزروم دوم» به امضا رسيد که طبق آن، دولت عثماني حاکميت ايران را بر خرمشهر و ساحل چپ اروندرود به رسميت شناخت و در عوض، ايران منطقه کردنشين سليمانيه را به عثماني واگذار کرد، غاز آن زمان حاکميت ايران بر اساس خط تالوگ يا خط القعر بر اروندرود برقرار شد و بعد از استقلال عراق در 4 ژوئيه 1937/13 تير 1316 در زمان ملک غازي مالکيت ايران بر شط العرب يا اروندرود، در آب هاي مقابل خرمشهر و آبادان به رسميت شناخته شد و يک بار ديگر نيز در مارس 1975، صدام حسين معدوم نيز حق ايران را بر اروندرود شناخت. اما صدام حسين در 22 سپتامبر 1980/31 شهريور 1359 با حمله به ايران اين قرارداد را زير پا گذاشتف. از حکام ترک نژاد ديگر که بر عراق حکومت کرد، مي توان از «مدحت پاشا» که از جانب سلطان عبدالحميد دوم سلطان عثماني به سال 1869م/1286 همزمان با سلطنت ناصرالدين شاه در ايران به پاشايي بغداد رسيد، نام برد. او اصلاحاتي در عراق به عمل آورد و در زمينه آموزش و پرورش کارهايي کرد و مدارسي به سبک جديد ايجاد و راه آهن بغداد به کاظمين را احداث و کويت را اشغال کرد.

از جنگ جهاني اول تا تحت الحمايگي عراق توسط انگلستان

هنگام آغاز جنگ جهاني اول، سلطنت عثماني با سلطان محمد خامس (سلطان محمد پنجم) بود که 70 سال عمر خود را در بيغوله هاي کاخ هاي سلطنتي و حرمسراها گذرانده و با مسائل سياسي نظامي آگاهي نداشت، فرمانرواي عثماني بود. در آن زمان عثماني در جريان جنگ جهاني اول متحد آلمان بود. شکست قواي ترک در شبه جزيره عربستان و منطقه کوت العماره بر اثر آن بود که سرهنگ لورنس جاسوس انگليسي، در ژوئن 1916 فرزندان شريف حسين يعني امير عبدالله و امير فيصل را تحريک به قيام عليه عثماني کرد و به دروغ به آنها وعده داد بعد از بيرون کردن عثماني از بلاد عربي، حکومت عراق را به امير فيصل و پادشاهي اردن را به امير عبدالله خواهند سپرد و مملکت حجاز را نيز به شريف حسين واگذار خواهند کرد و فرزندان او بر عراق و اردن مستقلاً حکومت خواهند کرد. اما در همان زماني که عبدالله و فيصل فرزندان شريف حسين قواي خود را زير فرماندهي لورنس جاسوس انگليسي قرار دادند، دولت هاي فرانسه و انگلستان محرمانه توافق کردند بعد از شکست عثماني کشورهاي عربي را بين خود تقسيم کنند. در راستاي چنين تصميمي يک قرارداد محرمانه به نام «سايکس پيکو» در 16 مه 1916 (26 ارديبهشت 1295) بين «سرمارک سايکس» نماينده بريتانيا و «ژرژ پيکو» نماينده فرانسه آن را امضا کردند که طبق آن، سوريه و لبنان مستعمري فرانسه و عراق، فلسطين و اردن تحت الحمايه انگلستان باشند. در جريان جنگ جهاني اول ژنرال «مود» انگليسي در 24 فوريه 1917/ 5 اسفند 1295 بغداد را از دست عثماني ها گرفت و عراق را تصرف کرد. بعد از اين واقعه بود که دولت هاي فرانسه و انگلستان که پيروزي خود را در کشورهاي عربي حتمي ديدند،در دسامبر 1918 علناً طي قراردادي که به نام «کلمانسو، لويد جرج» معروف بود، کلمانسو نخست وزير فرانسه و لويد جرج نخست وزير انگليس قرارداد محرمانه سايکس پيکو را تاييد کردند و به دنبال آن بود که «ژنرال گورو» افسر فرانسوي، دمشق را تصرف کرد و امير فيصل فرزند شريف حسين از دمشق متواري شد و با دادن تعهداتي به انگلستان در 11 مارس 1920 وارد بغداد شد و تحت الحمايگي انگلستان را پذيرفت و پادشاه عراق شد. علت آنکه امير فيصل به پادشاهي عراق رسيد، آن بود که در 1920 مردم عراق به ويژه شيعيان بر ضد حاکميت، کميسر انگليسي به نام «سر پرسي کاکس» قيام کردند و انگلستان براي آنکه به مردم عراق بفهماند يک مسلمان را حاکم بر آنها خواهد کرد، امير فيصل، دست نشانده خود را که با مهاجرت يهوديان به فلسطين موافقت کرده بود، به پادشاهي عراق انتخاب کرد و او در 23 آگوست 1921 در بغداد رسماً بر کرسي سلطنت تکيه زد.

استقلال تدريجي عراق

بر اثر اينکه مليون عراقي با استعمار انگليس به هر صورتي مخالف بودند و اصولاً رجال سياسي به دو دسته متضاد به ترتيب زير تقسيم شده بودند؛

1- ژنرال نوري سعيد پاشا، جميل مدفعي و صالح جبر طرفداران انگلستان 

2- رشيد عالي گيلاني، کامل چادرچي و ژنرال بکر صدقي که مخالف سلطه انگليس بودند، اين کشور دچار تضادهايي شد که تسلط دولت بريتانيا را بر عراق به مخاطره مي انداخت. از اين جهت دولت انگليس در 30 ژوئن 1930 / 9 تير 1909 قراردادي با ژنرال نوري سعيد نخست وزير و وزير دفاع ملک فيصل اول پادشاه عراق امضا کرد که طبق آن با در نظر گرفتن حق کاپيتولاسيون براي افراد انگليسي و ايجاد پايگاه نظامي در حبانيه و نقاط ديگر عراق به دولت عراق وعده داد به زودي به آن کشور استقلال خواهد داد، اما اعضاي حزب الاخا الوطني (برادران ميهني) که اعضاي مهم آن رشيد عالي گيلاني و حکمت سليمان بودند، خواهان کناره گيري نوري سعيد و استقلال عراق شدند. فيصل نيز با آنها هماهنگي کرد و دولت انگلستان مجبور شد در 3 اکتبر 1932 به عراق ظاهراً استقلال دهد. اما زماني که فيصل اول پادشاه عراق جهت معالجه بيماري خود به سوئيس رفت، در هشت سپتامبر 1933 با تزريق يک آمپول کشته شد و فوراً فرزندش ملک غازي به سلطنت رسيد. در زمان ملک غازي اتفاقاتي در عراق روي داد که انگليسي ها چون پادشاه يعني ملک غازي را در بروز آن حوادث بي تاثير نمي دانستند، در يک تصادف ساختگي اتومبيل که در 4 آوريل 1939 به وقوع پيوست، اين پادشاه کشته شد. از مهم ترين حوادث دوره پادشاهي ملک غازي به اين شرح بود؛ در 29 اکتبر 1936، ژنرال بکر صدقي به کمک ژنرال عبداللطيف نوري و ژنرال محمدعلي جواد، اقدام به يک کودتا کردند که طي آن طرفداران انگلستان يعني ژنرال جعفر پاشا عسکري و نوري سعيد از قدرت ساقط شدند و جعفر پاشا عسکري کشته شد و نوري سعيد به خارج از کشور فرار کرد و سياستمداران طرفدار انگلستان بازداشت شدند. کودتاچيان به رهبري ژنرال بکر صدقي به ملک غازي پيشنهاد کردند حکمت سليمان سياستمدار طرفدار آلمان را به نخست وزيري انتخاب کند. ملک غازي فرمان نخست وزيري حکمت سليمان را صادر کرد. اما در 11 آگوست 1937 ژنرال بکر صدقي وزير دفاع کابينه حکمت سليمان که مي خواست از طريق موصل به ترکيه و سپس اروپا رفته و با هيتلر ملاقات کند، هنگام سان گارد احترام به دست يک سرباز کشته شد و فوراً به کمک انگليسي ها جميل مدفعي از دوستان نوري سعيد به نخست وزيري رسيد، در حالي که ملک غازي از روي اکراه حکم نخست وزيري او را صادر کرد. نوري سعيد به کمک عوامل خود ترتيب تصادف ساختگي و قتل ملک غازي را فراهم کردند.

عراق از سلطنت ملک فيصل دوم تا کودتاي ژنرال قاسم

بعد از قتل ملک غازي در 4 آوريل 1939 / 15 فروردين 1318 به دستور سفارت انگليس طفل چهارساله او به عنوان پادشاه انتخاب شد و دايي او «اميرعبدالاله» که از دست نشانده هاي انگليس و يار نوري سعيد بود، نايب السلطنه شد. در اين زمان عراق از طريق پايگاه هاي نظامي «شعيبه» و «حبانيه» با ستاد ارتش انگليس مقيم در قاهره براي حفظ منافع انگلستان در ارتباط بود و ژنرال نوري سعيد نخست وزير و عبدالاله نايب السلطنه نيز در راستاي سياست انگلستان بودند. در 3 آوريل 1941 رشيد عالي گيلاني سياستمدار ضدانگليسي به کمک چهار افسر معروف به مربع طلايي به نام هاي سرهنگ کامل شکيب، سرهنگ فهمي سعيد، سرهنگ سليمان محمود و ژنرال امين زکي دست به کودتا زده و باعث فرار امير عبدالاله و نوري سعيد از کشور شده و رشيد عالي گيلاني نخست وزير شد. پارلمان عراق امير شريف الشرف را به جاي عبدالاله به نيابت سلطنت انتخاب کرد. در اين موقعيت، رشيد عالي گيلاني نماينده يي به آنکارا فرستاد تا با فرستاده هيتلر ملاقات کند اما به زودي حکومت رشيد عالي گيلاني به وسيله نيروهاي انگليسي که در پايگاه هاي عراق بودند، سقوط کرد و سياستمداران طرفدار بريتانيا مانند جميل مدفعي و نوري سعيد يکي پس از ديگري به نخست وزيري رسيدند. صالح جبر نيز از نخست وزيران طرفدار انگلستان بود که در سال 1947 به نخست وزيري رسيد. انگلستان و ايالات متحده براي ايجاد يک سد دفاعي در مقابل شوروي در خاورميانه به فکر ايجاد پيماني تدافعي بين پاکستان، عراق، ايران، ترکيه، انگلستان و امريکا به نام پيمان بغداد بودند. در 2 مه 1953 که فيصل دوم به 18سالگي رسيد رسماً پادشاه عراق شد و تاجگذاري کرد و امير عبدالاله وليعهد شد. در آن موقع نوري سعيد نخست وزير بود. در اکتبر 1955 پيمان بغداد ايجاد شد و عراق رسماً به اردوگاه غرب پيوست. پايگاه هاي انگلستان در عراق فعال تر شدند.

انقلاب 14 ژوئيه 1958

در بامداد 14 ژوئيه 1958 کودتايي به رهبري ژنرال عبدالکريم قاسم فرمانده تيپ 19 مستقر در خانقين به وقوع پيوست که در آن سرهنگ عبدالسلام محمد عارف فرمانده تيپ بيستم زرهي مقيم در پادگان الرشيد بغداد که در ضمن معاونت ضداطلاعات ارتش عراق را برعهده داشت، توانستند حکومت را ساقط کنند. در اين کودتا پادشاه (فيصل دوم)، عبدالاله (وليعهد) و نوري سعيد نخست وزير به قتل رسيدند. کودتاچيان قبلاً با عناصر بعثي مانند فواد الرکابي و عناصر ملي مانند دکتر ابراهيم کبه تماس حاصل کردند و در کابينه يي که اسامي اعضاي آن را شوراي انقلاب عراق در چند روز بعد اعلام کرد، نشان مي داد اعضاي تشکيل دهنده کابينه از تمام احزاب سياسي هستند. عراق به رهبري ژنرال قاسم از پيمان بغداد خارج شد و اين پيمان با نام جديد سنتو که مرکز آن به آنکارا منتقل شد، تغيير سازمان داد ولي سه حادثه سرنوشت ساز وضع حکومت ژنرال قاسم را برهم ريخت. اول؛ چند ماه از انقلاب 14 ژوئيه نگذشته بود که سرهنگ عبدالسلام محمد عارف، در مقر حکومت ژنرال قاسم در حالي که معاونت او را بر عهده داشت، قصد ترور قاسم را داشت که فوراً دستگير و زنداني شد و به اين ترتيب شکاف عميقي در بين طرفداران ژنرال قاسم پديد آمد. دوم؛ در 7 مارس 1959/ 16 اسفند 1337، سرهنگ عبدالوهاب شواف از افسران پادگان موصل کنترل منطقه را به دست گرفت و اعلام کرد حکومت ژنرال قاسم را به رسميت نمي شناسد. ژنرال قاسم با فرستادن هواپيماهاي بمب افکن به موصل اين کودتا را در هم شکست و شواف کشته شد. از جانب ديگر اکراد ناراضي هم آماده قيام بودند.

سوم؛ در بامداد 7 اکتبر 1959 (9 مهر 1338) اتومبيل ژنرال قاسم مورد هجوم مسلحانه چندين تروريست که معروف ترين آنها صدام حسين و عبدالکريم شيخلي بودند، قرار گرفت و ژنرال قاسم از ناحيه کتف مجروح شد و چون بعثي ها در آن ترور دست داشتند، عناصر بعثي از کابينه و همه ادارات دولتي تصفيه شدند و فعاليت زيرزميني خود را آغاز کردند. از جانب ديگر ژنرال قاسم با ناصر رئيس جمهور متحد عربي (اتحاد مصر و سوريه) اختلاف شديد داشت و هر دو رهبر عربي يعني قاسم و ناصر بر سر رهبري جهان عرب با يکديگر رقابت داشتند به طوري که جنگ تبليغاتي بين راديو بغداد از يک طرف و راديو قاهره از طرف ديگر از سال 1959 به بعد برقرار بود.

ژنرال قاسم در حالي که مخالفان خود را تحويل دادگاه نظامي که رياست آن با پسرخاله اش يعني سرهنگ فاضل عباس مهداوي بود، مي داد و او براي همه تقاضاي اعدام مي کرد، باعث نارضايتي افسران ارتش شد. از ميان کساني که محکوم به مرگ شد، همرزم او يعني سرهنگ عبدالسلام محمد عارف بود که ژنرال قاسم به او يک درجه تخفيف داد و سپس او را بخشيد. او بود که عاقبت با بعثي ها تباني کرد و در 8 فوريه 1963 ترتيب کودتاي خونين بر ضد ژنرال قاسم را داد و عاقبت منجر به اعدام قاسم در 9 فوريه و نشان دادن جسد او از طريق تلويزيون به مردم شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر