Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

یورش چماغداران موسوم به نیروهای گارد ویژه به معترضان به حکم اعدام در سنندج


یورش چماغداران موسوم  به  نیروهای گارد ویژه به معترضان به حکم اعدام در سنندج
بر اساس خبر دریافتی چهارشنبه 4 بهمن ماه تجمع اعتراضی خانواده و بستگان "عمر شهبازی" و عده زیادی از مردم سنندج در مقابل زندان این شهر، مورد یورش نیروهای رژیم قرار گرفت.


در این تجمع معترضان خواهان لغو حکم اعدام عمر شهبازی بودند که طولی نکشید حدود 200 تن از افراد گارد ویژه رژیم مجهز به باتوم و گاز اشک آور به مردم حمله ور شدند و به وسیله باتوم و استفاده از گاز اشک آور سعی در متفرق کردن آنان نمودند که با مقاومت مردم مواجه شدند. ولی در نهایت نیروهای رژیم با ضرب و شتم وحشیانه تجمع کنندگان، آنان را پراکنده نمودند. گفتنی است که اجرای حکم اعدام عمر شهبازی به یک ماه دیگر موکول شد.
/////////////

دختر اتیوپیایی درکردستان: راننده تاکسی ها ازمون سکس میخوان!

اربیل( روزنامه ی باس) ریبند سعدوالله
 ترجمه از کردی: آزاد عزیزیان
"پنج ساله که در اربیل زندگی می کنم، همه سکس میخوان، تو خیابونا که میبیننمون واسمون سوت میکشن و داد میزنن(آهای ...سیاه بیا اینجا)! بهمون فحش میدن، فکر میکنن هممون فاحشه ایم! پنج ساله مردم عوض نشدن، مثل همون قبلنان." این سخن دختری اتیوپیایست که مدت پنج سال است که در اربیل به طور مداوم در معرض خطر تجاوز جنسی قرار داشته است و این امکان را نداشته که به پلیس پناه ببرد.
اگرچه در ظاهر جامعه ی اقلیم کردستان، به جامعه ای آیینی و سنت دوست شناخته شده و چنین خود را معرفی می کند که همه ی احساسات نژادپرستانه و راسیستی را از خود زدوده است، اما در همین حال از زمان ورود نخستین کارگر و خدمات رسان خارجی به این اقلیم همواره خبر اعمال تجاوز و ستم نسبت به این کارگران و بالاخص زنان شنیده میشود.
اگر کارگر مرد مهاجر بنگلادشی و عرب و دیگر کشورها از طریق بیگاری و عدم رعایت حقوقشان و تحقیرکردن ها آزار میبینند، کارگران زن اتیوپیایی به شیوه های وحشیانه از طرف بسیاری از افراد مورد تجاوز قرار می گیرند و آنان هم از بی کسی سکوت را انتخاب می کنند.
" مانیا "، دختر اتیوپیایی 23 ساله، پنج سال پیش به اربیل آمده تا بتواند از نظر مادی به خانواده اش که در اتیوپی زندگی میکنند کمک کند. وی پدر و مادری پیر و تهیدست دارد.
مانیا مدت یک سال است که در خانه ی  خانواده ای کرد زبان دارای شناسنامه ی  سوئدی  کار میکند و اکنون از شرایط زندگی خود راضی است و از اینکه از شرایط وحشتناک خانه ی قبلی نجات یافته، بسیار خوشحال است .
مانیا می گوید: "ما واسه زندگی کردن به اینجا اومدیم ، اون چیزی که باعث شده ما بیایم اینجا گرسنگی بوده نه سکس. ما اینجا میترسیم سوار تاکسی بشیم، همین که سوار بشیم راننده دستشو بهمون میماله و ازمون سکس میخواد، یا ازمون میخواد  همونجا تو ماشین باهاش بخوابیم. راننده تاکسی ها خیلی باهامون بد رفتار میکنن."
مانیا از دوستش برایمان گفت که او هم همچون مانیا در یکی از خانه های این شهر مشغول کار است،  وی می گفت:" دوستم بیشتر از یه ساله که موهاش رو از ته زده، آخه بهش اجازه نمیدن بره حموم. بعضی وقتا تو دو هفته یه بار میره حموم. شبا تا ساعت دو نمیزارن بخوابه و مجبوره تا اون موقع خونه رو تمیز کنه و رخت ها رو بشوره، بهش میگن تا همشون نخوابن نباید اون بخوابه، صبح ها هم که باید قبل همه بیدار بشه و واسشون نون بگیره و غذا درست کنه." بر اساس آنچه مانیا برای ما تعریف میکند، شیوه ی برخورد خانواده های اقلیم کردستان با دختران اتیوپیایی، ما را به یاد دوره های ابتدایی مراحل حقوق بشر در جوامع عقب افتاده می اندازد که در آن سده ها زنان را به کلفتی و کنیزی یا آن جوامعی که اسرای جنگی را به بردگی میگرفتند. زیرا بدون هیچ   عاطفه ی انسانی ای سعی در تجاوز جنسی به آنان دارند و به زور بدنشان را لمس می کنند.
مانیا اینچنین تعریف میکرد که پسران و مردان خانه هایی که برایشان کار میکنند، اگر هم به سکس وادارشان نکنند حتماً در طول روز هر وقت که امکانش باشد دستی به سینه و باسنشان میکشند.
این دختر اتیوپیایی با تعجب میگفت: " مردم اینجا از طرفی دیندارند و همه روزه در حال نماز خواندن و از طرفی هم به زنان تجاوز میکنند و آماده ی زنا کردن اند! به ما میگن کافر کثیف و اگر بریم طرفشون آماده ن که باهامون  سکس کنن، مگه نمیگید ما کافر و نجسیم، پس چرا دست از سرمون ورنمیدارید که سالم زندگی کنیم و به کارمون برسیم."
در قوانین جزایی عراق هر مردی که به زور بخواهد با دختر یا زنی سکس داشته باشد، و طرف مقابل در مقابل این عمل رضایت نداشته باشد، محکوم به زندان ابد میشود. پس هریک از مردان اقلیم کردستان که به زور با دختران و زنان اتیوپیایی عمل جنسی انجام میدهند برابر با قانون در صورت شکایت قربانی و مشخص شدن تاوان، محکوم به زندان ابد خواهند بود و این سوای لکه دارشدن شخصیت آن مرد و خانواده اش است.
زن دیگر اتیوپیایی نامش (تریه) است   و 27ساله  و دارای خانواده و یک بچه می باشد و به مدت 4 سال است که در اربیل زندگی می کند. وقتی از او سوال کردم که چرا وقتی بهتون تجاوز شد به پلیس مراجعه نکردید؟ به این شیوه پاسخ داد: "مکان پلیس رو بلد نیستیم، اگر هم بلد باشیم میترسیم بریم اونجا. یه بار که تو یه تاکسی تو اربیل به یکی از دوستام تجاوز شد به پلیس مراجعه کردیم ولی نتونستیم هیچ کاری انجام بدیم، آخه دختره نمیدونست شماره ی ماشین رو یادداشت کنه. "
تریه داستان تجاوز راننده تاکسی را به دوستش برایمان تعریف می کند و میگوید: "غروب وقتی رفیقم از کمپانیای محل کارش با یه تاکسی به مکان استراحت شبانه ش برمیگرده، تاکسیه از محل مورد نظر عبور میکنه و دوستم هی ازش میپرسه که چرا داری میری اونجا؟ اینجا نگه دارید. کجا دارید میرید؟ رانندهه هیچی نمیگه و یهو میپیچه تو یه کوچه ی تاریک و دره ماشینش رو قفل میکنه و اسلحه ش رو میزاره رو پیشونیش و بهش میگه کیفش رو بهش بده و النگو و گردنبند طلاش رو دربیاره و بعد از اینا لباسش رو هم از تنش درمیاره و به بدن دختره دست میزنه، بعدش موبایلش رو هم ازش میگیره و همینطوری اونجا پرتش میکنه بیرون. بعد از چند ساعت که  در همون حالت میمونه یه اتومبیل دیگه میاد و میرسوندش مقصد."
تریه توضیح می دهد که به دلیل آنکه آنها نمی توانند اعداد کردی را بخوانند،        نمی توانند شماره ی ماشین هایی را که صاحبانشان افراد متجاوز هستند  به خاطر بسپارند. به گفته ی تریه این تنها رانندگان تاکسیها نیستند که دختران اتیوپیایی را آزار می دهند، بلکه جوانان زیادی با اتومبیل های شخصیشان در خیابانها دختران را صدا میزنند و از آنها می خواهند که سوار اتومبیلشان بشوند. "مدام  این صحنه واسمون تکرار میشه که اتومبیلها جلومون می ایستن و راننده ش زیپ شلوارش رو پایین میکشه و کارای زشت میکنه و وقتی ما سوار اتومبیلش نمیشیم بهمون فحش میده."
این زن اتیوپیایی در این مدت چهار ساله  در (عنکاوه) –  در نزد آمریکایی ها _ مشغول کار کردن بوده است. او میگوید: "تا  امروز در محل کارم برام هیچ اتفاق بدی نیفتاده و خیلی  با احترام و صمیمیت با من رفتار می شه، واقعا من خوشبختر از دوستامم. ولی همین که از عنکاوه میام بیرون وضعیت عوض میشه و من گرفتار آدم بدا میشم."
تریه با تعجب تعریف میکند: " تو بازار تاناکورای اربیل جلو چشه همه ی مردم دوتا مرد به یه دختر اتیوپیایی جون تجاوز کردن. دختری که اندام خوشگلی داشت و لباسای قشنگی تنش بود، کلی آدم دنبالش افتاده بودن، هی داد میزد: دست از سرم وردارید...گم شید...مردم هم که نگاش میکردن و قه قه می خندیدند! اونا فک میکنن هرکی سیاه پوست باشه و مسلمون نباشه، فاحشه ست. ما فاحشه نیستم، خواهش میکنم ما رو بفهمید، من همسر و یه بچه دارم تو اتیوپی، واسه خاطر اونا اومدم اینجا. پارسال برگشتم پیششون و 40 روز کنارشون بودم. همسر و بچه م رو خیلی دوس دارم. اینجا هم پیش آمریکاییا زندگیم سالمه. ولی وقتی میام اربیل وضعیت بهم میریزه...وقتی میریم بازار صاحب مغازه ها داد میزنن...اومدن...اومدن...وقتی میریم خرید بهمون دست میمالن. واقعا من بیشتر از خودم غم دوستام رو دارم، اونا زندگیشون خیلی بده و تو خونه م بهشون تجاوز میشه. صاحبخونه ی بخشی از دوستام موبایلشون رو ازشون گرفتن و نمیزارن از موبایل استفاده کنن و دوست اتیوپیایی داشته باشن."
براساس گفته های تریه، ساده ترین حقوق اولیه ی انسانی از کارگران و خدمات رسانان  خارجی و بالاخص زنان، در اقلیم کردستان سلب شده است، داشتن موبایل و انتخاب دوست، از حقوق اولیه ی هر انسانیست، که در اربیل از آنان گرفته شده است، همچنین جلوگیری از استحمام و استراحت کردن و عدم وجود روزی به عنوان روز استراحت و مرخصی در هفته، ظلم عظیمی است که همه ی دختران اتیوپیایی از وجود آن رنج می کشند و ناراضی هستند، آنها در هیچ یک از روزهای هفته و ماه و سال چیزی به اسم مرخصی و روز استراحت ندارند.
تریه در انتهای گفتارش چنین گفت:" تو این شهر آدمای خوب هم پیدا میشن که به اتیوپیاییها مثه آدم نگاه میکنن" ولی اکثریت را به شیوه ی بد توصیف کرد.
چه بسیارند دختران اتیوپیایی که در منزلی کار میکنند، وقتی که مرد خانواده آزار جنسیشان می دهد، از ترس دم نمیزنند و اگر موضوع را با همسر آنان در میان بگذارند، زیر کتک گرفته میشوند که: " دروغ میگی، داری بهتان میزنی" یا " تو ازش خوشت میاد که این حرفا رو میزنی ها ! " .
ریتا دختر اتیوپیایی دیگر و 25 ساله که با اندوه داستانی از خود برایمان تعریف کرد. زمانی در خانه ای در اربیل مشغول به کار بوده است.پسر بزرگ خانواده که قصد تجاوز به وی را داشته، لباس تن وی را به زور پاره میکند تا وی را لخت کند، ریتا با داد و فریاد به بیرون اتاق فرار میکند و زمانی که مادر آن پسر ریتا را به این شیوه میبیند، از کار پسرش عصبانی میشود. ریتا به آنها گفته است که پیش پلیس میرود و از وی شکایت می کند. مادر آن پسر به وی اجازه نداده و 200 دلار به وی می دهد تا قضیه را فراموش کند. به دلیل آنکه آّبروی    خانواده یشان لکه دار نشود.
ریتا می گوید که پس از آن اتفاق به کمپانیایش رفت، ولی آنان به وی گفتند که تا وقتی که زمان قرارداد به پایان نرسد، به وی اجازه ی آن داده نمی شود که مکانش را عوض کند.
 کردستان همواره به جامعه ای مهماندوست معروف بوده که مردمش  به مردمان دیگر احترام میگذارند و  خالی از احساس نژادپرستی و راسیسم اند. ولی آنچه بر کارگران خارجی میگذرد از داستان دیگری را بیان می کند.
ریتا می گوید: " اگه غروبی مثه بقیه ی مردم بریم پارک، پسرا به طرفمون سنگ و چیزای دیگه پرتاب میکنن. بهمون فحشهای زشت و رکیک میدن، چون میدونن ما بی کسیم و پناهی نداریم.اونا به سیاه پوستا فحش میدن، به دینمون فحش میدن و اگه مقاومت نکنیم باهامون رابطه جنسی میگیرن!"
ریتا از ساعات کارکردن در خانه ها می گوید: " روزانه بیشتر از 12 ساعت کار میکنیم، بعضی وقتا کارا انقد زیادن که نمیتونیم راحت غذامونم رو بخوریم و همینطوری با کار کردن غذا رو میخوریم. دخترا و زنای اون خونه ها دست به سیاه و سفید نمیزنن،این ماییم که همه ی کارای خونه های پرجمعیت رو انجام میدیم."
یکی دیگر از مشکلات زنان مهاجر این است که برای بسیاری از آنها کارت کارکردن صادر نشده است، به این دلیل اگر بچه و خانواده هایشان را در سرزمینشان تنها گذاشته باشند، چند سالی طول خواهد کشید، تا بتوانند به منظور دیدارشان برگردند.دلیل این رخدادها هم بی مبالاتی صاحب خانه ها و کمپانیاهای تأمین کننده کارگران و حکومت اقلیم کردستان است. ریتا با استهزاء بخش دیگری از سرگذشت خود را برایمان بیان میکند، که در این شب ها وقتی که شکمش به شدت درد میکرده است و به دستیار پزشک محله یشان مراجعه میکند و برایش تعریف میکند که شکم درد دارد، کمک پزشک در هنگام معاینه به سینه های وی دست میزند. ریتا به وی میگوید:" من شکمم درد میکنه، به سینه هام چیکار داری؟" دکتر می گوید:" آخه باید همه جات رو معاینه کنم."ریتا در انتها گفت:" ما فقط میخوایم واسه امرار معاش پول به دست بیاریم. خواهش میکنم...".

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر