Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

دستگيري پناهنده يارساني به منظوراخراج از سوئد!


دستگيري پناهنده يارساني به منظوراخراج از سوئد!

به دينوسيله به اطلاع تمامي آزادي خواهان و سازمانهاي بشردوست مي رساند كه اينجانب فاضل رضايي 24 ساله، پناهجوي يارساني كه مدت 5 روز است در اداره مهاجرت مشتا، به آدرس ماشين گاتان4 در بازداشت بسر مي برم و بي شك برگشتم به ايران موجب مجازات شديد و حتي مرگم خواهد گرديد.لذا از تمامي هموطنان وسازمانهاي آزادي خواه و بشردوست

تقاضا دارم به منظور جلوگيري از اخراج من تلاش نمايند.به اميد حمايت بي دريغ شما عزيزان.شماره موبايل من اينست.0737678943
-----------------------------------------

گذرنامه ها و کارت های شناسایی جدید

گذرنامه های جدید
از سال آینده، گذرنامه ها و کارت های شناسایی تغییرخواهندکرد. پلیس که مسئول صدور گذرنامه است اعلام کرده است که برای انجام این کارباید دستگاه های جدیدی را نصب کند و به این دلیل نمی تواند درفاصله ی ۲۶ دسامبر تا دوم ژانویه به درخواست های مربوط به تعویض گذرنامه و کارت شناسایی رسیدگی کند. پلیس تاکیدکرده است که کسانی که برای سال آینده سفری را برنامه ریزی کرده اند باید به موقع و پیش از یول یا کریسمس، برای تعویض گذرنامه ی خود اقدام کنند. برای موارد فوری و اضطراری در روزهای تعطیل کریسمس و سال نو نیز امکان صدور گذرنامه های موقتی درچندنقطه ی کشور، وجودخواهد داشت. 

هدف از تغییرگذرنامه ها، افزایش موارد ایمنی عنوان شده است. دراین گذرنامه ها، عکس های رنگی استفاده خواهدشد و بهای آنها نیز به جای ۴۰۰ کرون، ۳۵۰ کرون خواهدبود.
-------------------------

بی نتیجه بودن برنامه های اشتغال زایی دولت

کارجویان در اداره کاریابی
فاز سوم برنامه های اشتغال زایی دولت، به ندرت توانسته کارواقعی برای کارجویان ایجادکند. از ده هزارنفر که دوسال پیش وارداین فازشدند، هنوز ۶ هزارنفرباقی مانده اند. ازافرادی نیز که وارد بازارکارشده اند تنها ۱۶ درصد کارواقعی به دست آورده اند و بقیه از طریق حقوق های کمکی دولت، تامین می شوند. به گزارش اداره کاریابی arbetsförmedlingen بیشتر افراد بیکاری که نه دردوره ی های فازسوم شرکت داشته اند و نه کاری به دست آورده اند، بازنشسته شده اند. Gert Sternskog یکی از مسئولان این اداره، نتیجه ی به دست آمده را تاحدی مناسب می داند، اما می گوید که از آن راضی نیستند.
-----------------------

خودداری سوئد از دادن اطلاعات درباره ی سازمان CIA

سوئد از دادن اطلاعات درمورد فعالیت های محرمانه ی سازمان اطلاعاتی آمریکا  CIA درسوئد به ویژه انجام ماموریت های هوایی محرمانه، به دو سازمان حقوق بشری خودداری کرده است. این دو سازمان برای تهیه ی گزارشی از اقدامات محرمانه ی سیا در کشورهای دیگر، از ۲۸ کشور درخواست اطلاعات کرده بودند که سه کشور ازجمله سوئد از انجام آن خودداری کردند. کارولین کارلسون، مشاور وزیر شهرسازی از حزب مودرات دلیل این امر را حفظ امنیت و حریم خصوصی افراد عنوان  کرده است. سوئد پیش ازاین نیز ازدادن اطلاعات دراین مورد به کشورهای کانادا، پرتغال و اداره ی هواپیمایی اروپا   Eurocontrol 
فرودگاه بروما. سیا
خودداری کرده بود. 
یکی از اقدامات سیا که بازتاب وسیعی در رسانه های جهان نیز پیداکرد، انتقال مخفیانه ی دو پناهجوی سیاسی مصری درسال ۲۰۰۱ از فرودگاه بروما در استکهلم به مصر بودکه درآنجا زندانی شده و مورد شکنجه قرارگرفتند. دولت سوئد به دلیل این همکاری، با انتقادشدید سازمان های حقوق بشری و مجامع بین المللی روبروشد.  
-------

--------------------------------¨

رابطه ی مدرک قبولی با تحصیلات پدر و مادر

آماری که اداره ی امورمدارس منتشرکرده نشان می دهد که از هر سه دانش آموز دبیرستانی، یک نفر موفق به دریافت مدرک قبولی نشده است. 

دراین گزارش همچنین آمده است که سطح تحصیلات خانواده ها نقش تعیین کننده ای در مدرک قبولی فرزندانشان دارد. برای نمونه دریافت مدرک قبولی نزد فرزندان خانواده های دارای تحصیلات عالی حدود ۷۸ درصد و خانواده های با تحصیلات پایین تر، حدود ۴۵ درصداست.
-------------------

تخلف شرکت راه آهن

شرکت راه آهن سوئد به تخلف از قانون وظایف شخصی متهم شده است. اداره ی بازرسی فعالیت های اینترنتی DI استفاده از دوربین های مراقبت در قطارها برای کشف دزدی در قطار، بدون این که کارکنان قطار را مطلع سازد، تخلف از قانون و تجاوز به حریم شخصی افراد تشخیص داده است. 

شرکت راه آهن وجود سرقت های زیاد درقطار را دلیل استفاده ازدوربین های مراقبت برای کشف این دزدی ها عنوان کرده است.
------------------------------------------

خاطرات وحشتناک یک سرباز از زندان دیزل آباد

سایت کُردپا: یک شهروند کُرد اهل کرمانشاه خاطراتی تکان‌دهنده را از وضعیت زندان مخوف دیزل‌آباد کرمانشاه بازگو می‌کند.
آژانس کُردپا در تماسی تلفنی با کورش رستمیان پور، جوانی که دو سال خدمت سربازی خود را در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه به سر برده است، از بخشی از واقعیت‌های تلخ و تکان دهنده زندان‌های ایران پرده برداشت.
رستمیان در بخشی از حقایق زندان دیزل‌آباد می‌گوید: یکی از زندانیان در بند "مشاوره ٣ " توسط زندانيان سابقه‌دار مورد اذیت و آزار قرار می‌گيرد تا اینکه روزی تعدادی از ایـن زنـدانيان در دستشـویی بـه صورت گروهی و به زور وی را مورد تجاوز قرار می‌دهند.
این سرباز زندان دیزل آباد که طبعات منفی دوران خدمت در این زندان هنوز هم از وی دور نشده است گفت: زندانيان سياسی که شمار آن ها به ۳۰۰ تن می‌رسد، همواره از سوی حفاظت اطﻼعات زندان تحت فشار هستند و به صورت مداوم از سوی این نهاد مورد تهدید قرار می‌گيرند.
کورش از واقعیت‌هایی تلخ پرده برداشته که هر کدام در نوع خود یک جنایت ضد بشری محسوب می‌شوند و وی می‌گوید: یکـی از زنــدانيان زنــدان بــازپروری شــهر کرمانشاه که به دليل ابتلا به هپاتيت روز‌های آخر عمرش را سپری می‌کرد، به بخش ایزوله منتقل شد و بعد از ۴ روز زمانی هم که مُرد، سربازان جنازه‌اش را تا صبح بر روی برف حياط بهداری رها کرده و پس از آن تحویل خانواده‌اش دادند.
کورش خاطرات سهمناک خود را اینگونه بازگو می‌کند،اینجا دیزل آباد است، ایستگاه آخر دنيا!
كوروش رستميان بور هستم و ایام خدمت سربازی خود را در زندان دیزل آباد کرمانشاه سپری نمودم، در حالی که از زندان ترخيص شدم‌، نوشتار ذیـل خـاطراتی از زنـدان دیــزل آبــاد کرمانشاه ومشاهدات عينی که بعنوان اقدامی برای اطﻼع رسانی و در قالب گزارش نقض حقوق بشر به نگارش در آمده است.
این خاطرات عينا مشاهده گردیده است. زندان‌های اوین و رجایی شهر به دﻻیلی همچون وجود زندانيان شناخته شدهٔ سياسی و تمـرکز اطـﻼع رســانی نهاد‌هــای حقــوق بشــر در خصــوص وضــعيت ایــن زنــدان و زنــدانيان سياسی، تا حدی برای مردم ایران و حتی جامعـه جهـانی شـناخته شـده اسـت؛ امـا هســتند زنــدان‌هایی کــه وضــعيت زنــدانيانش بســی اســفناک‌تر از ایــن زنــدان‌هاســت و متاسفانه در مورد شرایط وخيم و بحـرانی ایـن زنـدان‌ها بـرای افکـار عمومـی و نهاد‌هـای حقوق بشری بين‌المللی اطﻼع رسانی آنچنانی انجام نشده است‌.
یکی از این زندان‌ها، زندان مرکزی کرمانشاه، مشهور به زندان دیزل آباد است. من كه اين مطلـب را می‌نويسم نزدیـک بـه دو سـال را در ایـن زنـدان بـه سـر بـرده‌ام و از نزدیــک در جریــان وقــایع دلخراشی بوده‌ام. این مهم تاجایی است که حتی حرف زدن در موردش با گذشت چند سال همچنان تاثيرات بسیار مخربی بر روحيه‌ام می‌گذارد.
هدف از نوشتن این مطلب اشاره‌ای کوتاه بر وضعيت غيرانسانی حاکم بر این زندان و مصائبی که زندانيان سياسی و حتی عادی زندان کرمانشاه با آن روبه رو هستند و لزوم توجــه نهاد‌هــای داخلــی و بيــن‌المللــی مــدافع حقــوق بشــر بــه وضــعيت زنــدان‌های شهرستان‌های دیگر همچون زندان دیزل آباد است.

طبق آمار‌هایی که روزانه در حال تغييرند، تعداد زندانيان این زندان هميشه از ٢ تا ٣ هزار نفر در نوسان است. این زندان دارای ٩ بند است که اصطﻼحاً به آن مشاوره می‌گویند. به دليل آمار باﻻی ورود مواد مخدر،ملاقات حضوری در این زندان بسياری از مواقع ممنوع اعلام می‌شود. بيشتر ملاقات‌ها به صورت کابينی و تحت کنترل شدید حفاظت زندان قرار دارد.


آمار محکومين به اعدام در این زندان حداقل ۵۰۰ تن است که دارای محکوميت قطعی می‌باشند و هر لحظه احتمال اجرای حکم آن‌ها وجود دارد. درصد بيشتر محکومين به اعدام به جرائم مواد مخدر، قتل عمد و تجاوز به عنف مربوط می‌شوند. 
بيشتر اعدام‌های این زندان در روز چهارشنبه و دوشنبه سـاعت ۵ صبح انجام می‌گيرد و هميشه قبل از ساعتِ چهارِ روزِ قبل، تلفن‌های این زندان قطع می‌شود. زندانی محکوم به اعدام به بند ٩ بند "ادب" منتقل و سحرگاه روز بعد به محل اجرای حکم اعدام در بخش انگشت نگاری برده می‌شود و حکم در آنجا با حضور مسئولين زندان سربازان زندان و قضات اجرای احکام به مرحله اجرا درمی‌آید.

بر طبق ضوابط این زندان، زندانيان تازه وارد ابتدا به مدت ده روز به قرنطينهٔ ایـن زنـدان منتقل می‌شوند و زندانيان جوان نيز به قرنطينه جوانان انتقال می‌یابند، بعد از این مدت زندانيان به مشاور بند ٣ منتقل شده و از آنجا هم بعد از نزدیک به دو ماه بر طبق رفتار زندانيان به بند‌های دیگر فرستاده می‌شوند. در این مدت اصل تفکيک جرائم به اجرا در نمی‌آید و همه زندانيان اعم از سياسی و غير سياسی و جرائم خطرناک با هم نگهداری می‌شوند.
مشاور ٨ این زندان بيشتر مربوط به جرائم مواد مخدر و مصرف کنندگان متادون است این بند زندان به دليل آمار باﻻی تزریق مواد و ارتباطات جنسی، تعداد زیادی از این زندانيان به هپاتيت و ایدز مبتلا هستند. بعضی مواقع هم در جهت تنبيه این زندانيان مدتی آن‌ها را به بند‌های دیگر تبعيد می‌کنند و علیرغم خطرناک بودن این زندانيان، مسئولين نسبت به وجود چنين زندانيانی در بند‌های دیگر بی تفاوت هستند.
در طول دو سالی که من در این زندان بودم حـداقل ۶۰ زندانی اعدام شدند، زندانيان سياسی این زندان در جهت اعمال فشار بر آن‌ها و بر طبق برنامه از پيش تعيين شده در داخل بند‌های مختلف زندان پراکنده می‌شوند تا نتوانند به صورت گروهی روابط صميمی با هم داشته باشند و بر زندانيان عادی این زندان تاثير بگذارند.
زندانيان سياسی که شمار آن ها به ۳۰۰ تن می‌رسد، همواره از سوی حفاظت اطﻼعات زندان تحت فشار هستند و به صورت مداوم از سوی این نهاد مورد تهدید قرار می‌گيرند.
در جهت آشنایی خوانندگان با وضعيت این زندانيان و شرایط سختی که زندانيان در زندان دیزل آباد کرمانشاه با آن روبه رو هستند، به بيان خاطراتی از این دوره دو ساله در این زندان می‌پردازم.

بهداری این زندان دو طبقه بود، طبقه یک اتاق هایی جهت آزمایش و معاینـه بيمـاران و بخش دیگری در حياط که به نام ایزوله می‌گفتند و طبقه دوم شامل اتاق عمل، بخش بستری و بخش قلب. بخش ایزوله دارای چندین اتاق بود و هواخوری نداشت و زندانيان مبتلا به ایدز و هپاتيت و زندانيانی که تعادل روانی نداشتند را به این بخش منتقل می‌کردند. چندین زندانی که به دليل مشکلات زیاد دچار ناراحتی روحی و روانی بودند به این بخش منتقل شدند و در همين بخش از طریق دیگر زندانيان به هپاتيت مبتلا گردیدند.

یکــی از روزهــای دی‌مــاه زمســتان ســال ۸۶، یکـی از زنــدانيان زنــدان بــازپروری شــهر کرمانشاه که به دليل ابتلا به هپاتيت روز‌های آخر عمرش را سپری می‌کرد، به بخش ایزوله منتقل شد و بعد از ۴ روز زمانی هم که مُرد، سربازان جنازه‌اش را تا صبح بر روی برف حياط بهداری رها کرده و پس از آن تحویل خانواده‌اش دادند. دیدن صحنهٔ جنازهٔ جوانی که به دﻻیل نامعلومی در دام اعتياد و بيماری افتاده و روی زمين رها شده بود، دل و وجدان هر کسی را به لرزه در می‌آورد. 
با خود فکر می‌کردم شاید این جوان هم زمانی برای خود شخصيتی داشته و مشکلات زندگی وی را به اینجا کشيده است، چرا باید با وی چنين رفتاری شود، رهایش کردند تا بميرد، موقعی هم که مرد این‌چنين غير انسانی با جنازه‌اش رفتار می‌کنند.

در مدت ۷ ماهی که در این بهداری بودم، از ترس ابتلا به بيماری‌های عفونی، تنها مجبور بـه استفاده از ماسک و دستکش بودم . عجب شکنجه‌گاهی است، بله اینجا ایستگاه آخر دنياست.
در بند ٩ که در واقع یک اتاق بزرگ با مساحت تقریبا ۵ در ۴ بود، با یک دستشویی در داخل و بدون هواخوری، نزدیک به ١١ زندانی نگهداری می‌شد. زندانيان این بند از حق تلفن و ملاقات محروم هستند، که بيشتر این زندانيان به علت درگيری با مامورین، تجاوز به زندانيان جوان، حمل و پخش مواد مخدر در زندان، جهت تنبيه به این بند منتقل شده‌اند.
شــاید یکــی از سخت‌ترین شکنجه‌هایی که عليه یک زندانی سياسی اعمال می‌شود این است که به اجبار در کنار زندانيان مصرف کننده مواد مخدر و خطرناک محبوس و از نزدیک شاهد رفتار غيرانسانی آن‌ها باشد و اختياری نيز برای جلوگيری از این موارد نداشته باشد.
حضور در اتاقی که زندانی با بهره‌گيری از زور و مواد مخدری که در اختيار دارد در جلوی چشم دیگر زندانيان به زندانی جوانی تجاوز می‌کرد و مصرف مواد مخدر از سوی تمام افرادی که در یک اتاق با هم محبوس هستند، بسی دردناک و شکنجه‌ای است کـه روح و روانـت را بـه شدت تحت فشار قرار می‌دهد و حس انتقام جویی از افرادی که تو را در چنين شرایط سختی قرار داده‌اند، فکر و ذهنت را مشغول می‌کند.

وحشتناک است، زندانیان جوان به دليل اذیت و آزار از سوی زندانيان سابقه دار اقدام به دوختن لب، پلک‌های چشم و بستن گوش می‌کردند. در واقع حفاظت و رئيس زندان به جای گوش کردن به درخواست این زندانیان آنان را به بند ٩ منتقل می‌كرد گویا در این زندان هيچ گوش شنوایی وجود نداشت و زندانی باید ذره ذره می‌سوخت و می‌ساخت.

یکی از زندانيان به نام مجتبی هم که در حين اعزام به دادگاه شهرستان اقدام به فرار کرده بود بعد از دستگيری مجدد توسط نيرو‌های یگـان ویـژهٔ زنـدان، مـورد ضـرب و شـتم شدید قرار گرفت بطوریکه دست وی دچار شکستگی شدید شد و به دليل ضربات شدید وی قادر به راه رفتن نبود. مسئولين زندان پس از اینکه فهميدند این زندانی تصميم به شکایت از مسئولين زندان را دارد، به مدت چند ماه تا بهبودی کامل و ناپدید شدن بقایای ضرب و شتم وی را به بند ۹منتقل کردند و در این مدت وی را از ملاقات و تلفـن نـيز محروم کردند.


بله اینجا دیزل آباد است، ایستگاه آخر دنيا!


قرنطينه به دليل اینکه محلی موقت برای نگهداری زندانيان است، فاقد هر گونه امکانات اوليه است و غير از یک هواخوری کوچک و فروشگاه، امکانات دیگری نداشت.

در قرنطينهٔ زندان به دليل وجود آمار باﻻی زندانيان تازه وارد و درصد باﻻی اعتياد این افراد به مواد مخدر، روزانه شاهد خودزنی، درگيری شدید و پرخاشگری ایـن افـراد مبتـﻼ بـه اعتياد، بودم. 
متاسفانه مسئولين زنـدان نسـبت بـه وجـود بيمار هـای خطرنـاکی همچـون هپاتيت و ایدز و افراد متهم به قتل عمد قانون تفکيک جرائم را به اجرا در نمی‌آورند. در بين این زندانيان افرادی وجود داشت که به دليل خماری و مشکلات روانی اقدام به تهدید و ضرب و شتم دیگر زندانيان می‌کرد. 
چندین بار شاهد آن بودم زندانيان از سوی تعدادی از این افراد که حتی دارای کارت رسمی بيماری ایدز و هپاتيت بودند، تهدید می‌شدند که باید به آن‌ها کمک مالی کنند و در غير این صورت با چاقوی آغشته به خون، آن‌ها را هم ایدزی خواهند کرد و بدین ترتيب گویا این افراد از زندانيان دیگر باج ایدزی بودن خودشان را می‌گرفتند.

بله اینجا دیزل آباد است، ایستگاه آخر دنيا 
زنـدانيان سياسـی داخـل بنـد، بـه دليـل تهدیـد زنـدانيان از معاشـرت بـا آن‌هــا، در انــزوای شدیدی قرار داشتند. حفاظت به تعدادی از زندانيان مخبر، در جهت زیر نظر گرفتن زندانيان سياسی امتيازات ویژه منجمله سيگار، مرخصی و تلفن ارائه می‌داد و بدین دليل هر گونه بحث سياسی در اتاق زندانيان سياسی با احضار و تهدید آن‌ها از سوی حفاظت صورت می‌پذیرفت. گزارش عملکرد زندانيان سياسی از سوی حفاظت بـه ادارهٔ اطﻼعـات ارسال می‌شد و این اداره نيز با توجه به رفتار زندانيان در قبال درخواست مرخصی آن‌ها تصميم‌گيری می‌کرد.

بـا این وجـود، ده‌هـا زنـدانی حبـس ابـدی جــرائم مــواد مخــدر، از حــق مرخصــی اســتفاده می‌کردند.
اداره‌ی اطﻼعات و مسئولين زندان مرخصی برای زندانی را امتياز دانسته و با عدم اعطای این امتيـاز بـه زنـدانيان سياسـی در بسـياری از اوقـات، سـعی در تضـعيف روحيـه‌ی آنها داشتند. 
یک زندانی سياسی که به اتهام "تبليغ علیه نظام" به ۶ ماه زندان محکوم شده است، باید برای گرفتن مرخصی، از هفت خوان رستم عبور کرده و در آخر هم دادستان جوابش را منوط به موافقت ادارهٔ اطﻼعات اعلام می‌کند. روندی که احتماﻻ سال‌ها طول می‌کشد. 
اما زندانيان حبس ابدی جرائم مواد مخدر، به راحتی بعد از مدتی از سپری کردن حبس به مرخصی می روند.

انـزوای شـدید زنـدانيان سياسـی و هـم چنيـن صـدور احکـام سـنگين بـرای آن‌هـا ســبب می‌شود ناخواسته جهت گذراندن اوقات روزانه، از طریق زندانيان سابقه‌دار به مصرف مواد مخـدر روی بياورنـد.
شاید بيش از کارمندان زندان، دیگر زندانيان هستند که زندانيان سياسی را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند.
زمستان سال ۸۴ دانشجویی به نام "مهدی ب" که به دليل تصادف و قتل غير عمد به زندان افتاده بود، به قرنطينه منتقل شد. متاسفانه به دليل اعتياد، خانواده‌ی وی تمایلی برای آزادی‌اش از زندان نداشتند و احساس می‌کردند که در شرایط سخت زندان می‌تواند مصرف مواد مخدر را ترک کند. این زندانی به دليل مصرف کراک در اوایل تحت فشار شدید جسمی و روانی قرار داشت، وی توانست بعد از چند ماه کاملاً مصرف مواد را ترک نماید اما بعد از دو ماه و این‌بار به دليل فشار‌های روحی ناشی از شرایط زندان و به دليل وجود تریاک در زندان به مصرف دوباره‌ی مواد روی آورد.
به رغم اینکه از خویشاندان یکی از مسئولين زندان بود در بند "مشاوره ٣ " توسط زندانيان سابقه‌دار مورد اذیت و آزار قرار می‌گيرد تا اینکه روزی تعدادی از ایـن زنـدانيان در دستشـویی بـه صورت گروهی و به زور وی را مورد تجاوز قرار می‌دهند.
خانواده‌اش وی را به زندان انداختند، تا در زندان اعتياد را ترک کند و به زندگی بازگردد ولی متاسفانه.....
بله اینجا دیزل آباد است، ایستگاه آخر دنيا!

یکی از افسران انتظامی زندان که سمت معاونت انتظامی را داشـت بـه نـام "سـرهنگ کاکایی" از شکنجه‌گران این زندان بود، در بازرسی روزانه از بنـد‌های مختلـف زنـدان خـود شخصاً در ضـرب و شـتم شـدید زنـدانيان شـرکت مـی‌کرد. یــک بــار در حضــور نزدیــک بــه دویست زندانی دیگر یک زندانی را که مشغول سرگرمی جوز جوز در قرنطينه بود، به دليل ممنوعيت این نوع بازی‌ها، مورد ضرب و شتم و شدید قرار داد و بعد از اعتراض این زندانی وی را به هواخوری منتقل کرده و بعد از لخت کردن وی و خيس کردنش با آب، این زندانی را با باتوم کتک زد. بارها من خودم دیدم که با لگد زندانیان را زده و دندان‌های آنها را می‌شکست.


اینجا ایستگاه آخر دنياست، اینجا انسانيت رنگ می‌بازد، اینجا زندان دیزل آباد کرمانشاه است.


شاید یکی از تلخ ترین صحنه‌های دلخراشی که واقعا مدتی مرا متأثر کرد، قطع دست یکی از زندانيان سارق سابقه دار در محوطهٔ داخل زندان دیزل آباد با حضور تمامی زندانيان جرائم سرقت بود. این زندانی که نزدیک به چهل سال سن داشـت بـه دليـل سـابقه چندین فقره سرقت از گاوصندوق های مغازه‌های شهر کرمانشاه، از سوی دادگاه به حد قطع دست محکوم شده بود. بعد از اجرای حکم برای ساعاتی وی را به قرنطينه زندان منتقل کردند، دیدن این زندانی و قطع عضو وی تنها به دليل سرقت که آن هم به دليل فقر و بيکاری بود، مرا شدیدا متاثر کرد.


اینجا ایستگاه آخر دنياست، اینجا انسانيت رنگ می‌بازد، اینجا زندان دیزل آباد کرمانشاه است.


نکته‌ی دیگر که ﻻزم می‌بينم به آن اشاره کنم برنامه اداره‌ی اطﻼعات کرمانشاه برای استفاده از زندانيان به عنوان طعمه بر عليه نيروهای مسلح احزاب کُردی است. 
به دليل همجواری استان کرمانشاه با کردستان عراق و بيکاری و فقر در مناطق مرزی این استان تعدادی از ساکنين مناطق مرزی که عمدتا از آیين یارسان هستند، اقدام به وارد کردن اسلحهٔ غير مجاز به داخل کشور می‌کنند. 
تعدادی از این افراد که به اتهام حمل و خرید و فروش اسلحه در زندان کرمانشاه به حبس‌های باﻻی ۵ سال محکوم شده بودند به دليل عدم موافقت دادستان با مرخصی آن‌ها در شرایط روحی بدی قرار داشتند. اداره‌ی اطﻼعات نيز با درک این مساله اقدام به فراخواندن این زندانيان به حفاظت زندان کرده بود و به آن‌ها پيشنهاد داده بود که این نهاد امنيتی مافوق قانون قادر خواهـد بـود در قبـال همکـاری اطﻼعــاتی ایــن افــراد بــر عليــه نيروهــای احــزاب کــردی موجــود در منطقــه، آن‌هــا را بــه مرخصی‌های چند ماهه بفرستد. 
چندین تن از زندانيان متأهل نيز که به سبب فقر مالی شدید خانواده‌هایشان در شرایط بسيار بدی قرار داشتند با این پيشنهاد موافقت کرده بودند و اقدام به همکاری با اداره‌ی اطﻼعات کردند علاوه بر زندانيان، سربازان وظيفه نگهبان این زندان نيز در وضعيت بدی بسر می‌بردند، بطوریکه که در طی این دو سال دو سرباز وظيفه در برجک‌های نگهبانی این زندان اقدام به خودکشی کرده و فوت کردند.

این خاطرات شاید برای برخی از خوانندگان به عنوان یک کابوس خيالی تعبير شود، ولی این تخيل نيست این تنها گوشه‌هایی از رویدادهای تلخ زندان دیزل آباد است که روزانه در حال اتفاق است و به دليل فشار‌های شدید حفاظت این زندان بر زندانيان، اطﻼع رسانی ﻻزم در مورد آن انجام نمی‌شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر