Subscribe:

Ads 468x60px

یکشنبه ۳ مهر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

مرگ دختر جوانی که می خواست از چنگ نیروی انتظامی بگریزد


بیانیه مجموعه فعالان حقوق بشر ایران درباره افزایش شمار اعدام ها

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران با صدور بیانیه ای مطبوعاتی، از افزایش شمار اعدام ها در جمهوری اسلامی انتقاد کرد.

در این بیانیه، از دکتر احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران خواسته شده است تا افزایش شمار اعدام ها در ایران را در گزارش آینده خود بگنجاند و تمام تلاش خویش را به کار بندد تا جلوی کشته شدن ده ها تن را که در روزهای گذشته احکام اعدام خود را دریافت داشته اند، بگیرد.

لاریجانی: اصلاح طلبان "لیاقت" ندارند در انتخابات شرکت کنند

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی گفت که اعتراضات مردمی به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش ایران، "حیثیت" رژیم اسلامی را بر باد داد.

سرتیپ پاسدار مسعود جزایری که برای تعدادی از بسیجی ها سخنرانی می کرد، همچنین گفت که اگر "حیثیت" جمهوری اسلامی آنگونه دو سال پیش بر باد نرفته بود، هم اکنون این رژیم می توانست نقش بزرگ تری در تحولات منطقه ایفا کند.

وی همچنین گفت که به دلیل همین آبروریزی از نظام، اصلاح طلبان حق شرکت در انتخابات آینده را ندارند و به گفته او، کسی هم "حق ندارد" برای عده ای از آنها مجوز عبور بگیرد.

همزمان، محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد موسوم به "حقوق بشر" در قوه قضاییه ایران نیز مدعی شد که معترضان به نتایج انتخابات دو سال پیش، "دشمن دموکراسی" هستند و گفت: «اصلاح طلبان، لیاقت شرکت در انتخابات را ندارند».

مرگ دختر جوانی که می خواست از چنگ نیروی انتظامی بگریزد

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- حمله نیروهای انتظامی در مشهد به آپارتمانی که گروهی از جوانان در آن میهمانی گرفته بودند، با مرگ یکی از میهمان ها به یک تراژدی تبدیل شد.

رییس پلیس موسوم به "امنیت عمومی" استان خراسان رضوی، مدعی شد که دختری جوان که قصد داشت از چنگ مأمورانی که به یک میهمانی حمله کرده بودند بگریزد، از طبقه ششم به پایین سقوط کرد و در دم جان خود را از دست داد.

متهمان زن در ایران دیگر چادر نمی پوشند

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- رییس سازمان زندان های جمهوری اسلامی، غلامحسین اسماعیلی اعلام کرد که از این پس زنان متهم که به دادگاه های می روند، بر اساس دستور قوه قضاییه، به جای چادر سیاه از لباسی با آرم سازمان زندان ها استفاده می کنند.

یک نماینده زن مجلس شورای اسلامی، هفته گذشته گفته بود که استفاده از چادر برای زنان متهم، به گفته او "توهین است به چادر" و خواهان آن شد که به جای چادر، از ملحفه به عنوان پوشش زنان متهم در دادگاه استفاده شود.


"آسوشیتدپرس": مشکلات فنی در تأسیسات اتمی ایران "بدشانسی" نیست

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- آیا دولت ایالات متحده آمریکا در ناکامی ها و بد بیاری های یک سال گذشته ایران در زمینه برنامه اتمی اش، مقصر بوده است؟!

این پرسشی است که خبرگزاری "آسوشیتدپرس" مطرح کرده و در پاسخ به آن می گوید: احتمالا آری.

"آسوشیتدپرس" با یادآوری ترور سه دانشمند مرتبط با مسائل اتمی ایران، نفوذ ویروس کامپیوتری "استاکس نت" به دستگاه های صنعتی و به ویژه تأسیسات اتمی جمهوری اسلامی و همزمان، انفجارهایی که در بخش های مختلف صنعتی رخ می دهد، نوشته است که همه این موارد را نمی توان به حساب "بد شانسی" گذاشت.

آقای مارک فیتزپاتریک، از مقامات پیشین وزارت خارجه آمریکا در این زمینه گفت: هر چند که دولت واشینگتن ترور افراد را غیرقانونی می داند، ولی احتمال دارد که این کشور، به همراه برخی دولت های شریک اش، در زمینه برخی خرابکاری های نرم افزاری در برنامه اتمی ایران دست داشته باشند.

آیا ترکیه می خواهد گاز ایران را تحریم کند؟

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- انتقال گاز ایران به ترکیه برای سومین بار در شش ماه گذشته متوقف شد؛ اما در حالی که در دفعات گذشته، انفجار در خط لوله موجب توقف صادرات گاز ایران به ترکیه شده بود، این بار شرکت ترکیه ای "بوتاش" بدون هیچ دلیلی از ایران خواسته است صادرات گاز به آن کشور را متوقف سازد.

برخی کارشناسان می گویند که احتمال دارد این درخواست سرآغازی برای قطع واردات گاز ایران از سوی ترکیه باشد.

احمدی نژاد که نتوانست به ونزوئلا برود، به سودان رفت دیدار جنایتکاران جنگی

گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران که در طول حضورش در نیوریوک با بی توجهی سران کشورهای جهان روبرو شد، بامداد امروز به منظور دیدار با حاکم دیکتاتور سودان وارد خارطوم شد.

اما احمدی نژاد در حالی امروز به سودان رفت، که روزنامه بریتانیایی "دیلی تلگراف" روز جمعه نوشته بود که نیروهای وابسته به سپاه پاسداران حکومت اسلامی، با نفوذ به انبارهای سلاح لیبی، ده ها فروند موشک پیشرفته را به سرقت برده و به سودان منتقل کرده اند.

"دیلی تلگراف" به نقل از "منابع اطلاعاتی غربی" نوشت که واحدهای سپاه قدس سپاه پاسداران که در سودان مستقر هستند، به فرمان مسقیم فرمانده سپاه، ده ها فروند موشک "اس .ای – 24" روسی را از انبارهای لیبی دزدیده و به سودان منتقل کرده اند.

---------------------

عفو بین الملل خواستار تحقیق در مورد بدرفتاری با فرانک فرید شد


کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی: سازمان عفو بین الملل روز سه شنبه خواستار انجام تحقیقات فوری و مستقل در مورد گزارش های مربوط به شکنجه و بدرفتاری با فرانک فرید روزنامه نگار و فعال حقوق زنان گردید.


فرانک فرید روز دوازدهم شهریورماه در شهر تبریز و هنگام اعتراضات به خشک شدن دریاچه ارومیه بازداشت شد. گزارش ها حکایت از آن دارد که خانم فرید هنگام بازداشت مورد شکنجه و سایر بدرفتاری ها قرار گرفته است.

سازمان عفو بین الملل می گوید «به نظر می رسد که وی ممکن است به “توهین به رهبری”، “تبلیغ علیه نظام” و “اقدام علیه امنیت ملی” متهم شده باشد».

این سازمان در ادامه می گوید که «خانم فرید تنها به خاطر “فعالیت های مشروعش در زمینه حقوق بشر” بازداشت شده است و به همین دلیل می بایستی فورا و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شود».

فرانک فرید فعال حقوق زنان و روزنامه نگار 50 ساله می باشد که روز دوازدهم شهریورماه و در حالی برای خرید از منزل خارج شده بود توسط ماموران لباس شخصی بازداشت شد. بازداشت وی ظاهرا در ارتباط با اعتراضاتی که از اواسط فروردین ماه سال جاری مقامات جمهوری اسلامی را به برداشتن سدهای رودخانه های آبریز دریاچه ارومیه که در خطر خشک شدن قرار دارند فرا می خواند می باشد. وی بدون هیچ اتهامی بازداشت و خانه وی تفتیش شد، اگرچه مشخص نیست که ماموران امنیتی چه چیزهایی را با خود برده اند.

گزارش شده که «خانم فرید در طول بازداشت به شدت مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفته به حدی که توانایی حرکت دادن دست های خود را ندارد. همچنین گزارش شده است وی به علت این ضرب و شتم ها شنوایی گوش چپ خود را از دست داده است».

علیرغم امکان ملاقات خانم فرید که هم اکنون در بند زنان زندان مرکزی تبریز نگهداری می شود با خواهر خود در دوازدهم شهریورماه، اما وکیل مدافع وی همچنان برای امضای وکالت نامه خانم فرید اجازه دسترسی به وی را ندارد.

همچنین بر اساس دیگر گزارش ها خانم فرید که گفته می شود حکم بازداشت موقت 10 روزه ای نیز برایش صادر گردیده است، برای چندین ساعت در بازداشتگاهی در تبریز مورد بازجویی قرار گرفته و در حالی که عینک وی از او گرفته شده، وادار به امضای برگه هایی بدون خواندن آنها شده است.

بیانیه سازمان عفو بین الملل در ادامه با اشاره به درخواست خانم فرید برای دسترسی به پزشک می افزاید که «علیرغم درخواست دسترسی به پزشک، مشخص نیست که خانم فرید مراقبت های پزشکی کافی دریافت کرده یا خیر و این مساله نگرانی ها را در مورد سلامت و رفاه خانم فرید افزایش داده است».

این سازمان در پایان بیانیه روز سه شنبه خود همچنین از همگان خواست تا با ارسال نامه به رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی، رئیس دادگستری استان آذربایجان شرقی، رئیس ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی و همچنین نمایندگی های دیپلماتیک جمهوری اسلامی در خارج از کشور با تاکید بر اینکه خانم فرید زندانی عقیدتی ای است که تنها به خاطر فعالیت های مشروعش برای حقوق بشر در بازداشت بسر برده و می بایستی فورا و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شود، خواستار انجام تحقیقات فوری و مستقل در مورد گزارش شکنجه و بدرفتاری با خانم فریدی و به قانون سپردن مقامات مسئول در این مورد و همچنین اعطای امکان دسترسی خانم فرید به پزشک مستقل و تمامی خدمات مورد نیاز درمانی گردند.

فرانک فرید شاعر، مترجم، عضو کمپین یک میلیون امضاء و سردبیر بخش زنان ماهنامه توقیف شده دیلماج می باشد که در آذرماه سال 87 نیز با احضار به وزارت اطلاعات در مورد کنفرانس بررسی حقوق زنان در کشور ترکیه که وی قصد شرکت در آن را داشت مورد بازجویی قرار گرفته بود.

via عفو بین الملل خواستار تحقیق در مورد بدرفتاری با فرانک فرید شد.

--------------------------

هوا گرگ و میش بود...سرد؛ نه به سردی نگاه وکیلم... ساعت هشت صبح به وقت آنکارا... جلوی دفتر کمیساریای عالی پناهندگان

هوا گرگ و میش بود...سرد؛ نه به سردی نگاه وکیلم... ساعت هشت صبح به وقت آنکارا... جلوی دفتر کمیساریای عالی پناهندگان...

.

خیابانی بی سر و ته با عبور و مرور عابرانی کیف بدست که به سرعت از کنارت رد می شدند. سمت راست ساختمانی حفاظ شده از میله و آهن توجه ات را جلب می کند... با خود می اندیشی اینجاست...



نه امکان نداره...
شاید زندانه...شاید هم نه...
سرمای هوا و بی قراری بچه کلافه ات کرده، نگاهت را می چرخانی، زنی حامله و بچه به بغل و سیاه پوش تو را نگاه می کند یا نه زٌل زده به تو ؛ بی گمان عمق نگاهش من نیستم، در تیررس نگاهش قرار گرفتم وگرنه به درون این دژ با چهار لایه کشیده از حفاظ می اندیشد... نگاهت به نگاهش گره می خورد، بی پناهی رو می توانی از عمق نگاهش صید کنی، ترس و هراس...زهر نگاهش تلخ کامم کرد، تلخی که پک سیگار هم نمی تواند مرهمی برایش باشد...
آن سوتر زنان و مردان... افغانی، سومالی، عراقی، پاکستانی... حضور کودکان بیشتر آزارم می داد، بچه ها از سرما می لرزیدند، در لابلای جمعیت جایی پیدا می کنند که گرم شوند، می خزند و به پر و پای پدر زخمی و مادر نگران می پیچند.
سردی شاید نه از سرما باشد، ترس، بلاتکلیفی، بی هویتی، آوارگی...لرز بدنم از همینه، طبیب به حال خویشم...به زور کبریت را گیراندم تا سیگار دومی رو روشن کنم، مگر بچه می زاره... نکن، نرو، دست نزن، اذیت نکن، بشین،...بشین... کجا بشینه، جایی برای نشستن مگر هست؟...کبریت رو انداختم ته کیفم و نگاهی گیراندم به.کیوسک نگهبانی ...
زنی اسلاو تیماردار مرد نگهبان هرزه بود...قهقه های حشری و بلندش آزارت می دهد...به ته خیابان چشم می دوزی، به دور دست ها، آنجا که شقایق های وحشی قندیل را با شبنم و باران آذین بسته اند...قهقه قهقه قهقه... تکاپوی کیوسک نگهبانی از قندیل به سوی خود می خواند، عشق فروش هرزه اسلاو سیگار تعارف می کند...نه به من، به مرد چاق که هن هن نفس اش، نفس ات رو بند می آورد...چایی، قهوه...
باز هم بچه، نکن...دست نزن...نرو..وایسا
زنی حامله گشاد گشاد به سمت ساختمان قدم برمی داشت، همراهش مردی عصا به بغل یدکش می کرد... خستگی راه و نخوابی و آزار کودک همراهت که به رویایی، ره ناهموار رو بسان گربه ای به دندان کشیدی، نه توانی برایت گذاشته که کلامی بگویی و نه جانی مانده که بایستی...چقدر دلم می خواد دراز بکشم...درد کمر و زانو امان را ازم برید بسان حاکمان دیارم که از امانم بریدم...
به صف شدیم تا وارد شویم، شماره پرونده به دست راست و بچه بی قرار به دست چب... از حفاظ های امنیتی گذشتیم...چه تصور می کردم، مکانی دنج و آرام با موزیک ملایم و یک استکان چایی و جایی نرم برای نشستن...خوشم می آد که دفتر کمیساریای عالی برای غافل گیر کردن ات هر دفعه ورقی رو می کنه...دو پله به سمت زیر زمین...هفت پله بایستی پایین بری...زیرزمین...زیرزمین...زیرزمین... پنجره اتاق را چنان حفاظ توری کشیدن که گشاده دستی پرتوی آفتاب رو هم به سختی می توانی بپذیری، چه برسه این که پرونده ات را بپذیرن... کاناپه ای چهار نفره(قهوه ای-سورمه ای) شاید پیشتر رنگ و لعابی سرخ داشته، به سرخی ماتیک زن عراقی که ناشیانه لبان افسوس گویش را رنگ آمیزی کرده و یا به سرخی نوشته ای که دیوار بی روح رو با دو خط معنا بخشیده...« کودکی خواهم داشت درست نه ماه دیگر، با شناسنامه ای نامعتبر، نگرانی از برای چیست؟ رایگان ترین شیرخشک ها رو یو ان به وی خواهد داد»...
صندلی های پلاستیکی با پایه های شکسته؛ بسان پای شکسته مرد افغان که حین عبور از مرز پایش را به جای گذاشته بود. نمی توانی روی این صندلی ها جا خوش کنی. لق لق کنان، همچون گردن زن سومالی و دست های لرزانش که شویش با چماق بر گرده اش کوبیده بود. نامیزان و بی تعادل چون کودکان گرسنه پاکستانی که از فرط گرسنگی و بی خوابی هر لحظه چشمشان سیاهی می رفت و بیهوده تلاش می کردند که خود را سراپای نگه دارند...بزرگ مردانی کوچک که کودکی را با خشم و خشونت آموختند، هفت تیر اسباب بازیشان بود و نارنجک سنگ بازی یه قٌل دو قٌل...
تلویزیونی که روشن بود، هیچ کدام نمی فهمیدیم چه می گوید،...کُرد و افغانی، فارس و عرب بودیم که در هم می لولیدیم با صدای گوینده اخبار چه می فهمیدیم که چه می گوید. نیازی هم برای دانستن اش نبود ...ترکی...ترکی...ترکی...ترکی..مرحبا، گارداش، پ کا کا، پلیس، ترکی...ترکی... ترکی....
بی قراری بچه کلافه ام کرده بود. طفلی او هم کلافه شده بود. با اسباب بازی های شکسته اتاق سرگرمش می کنم. حتمن این تاب شکسته روزی جانی داشته و کودکی چون کودک مرا رام کرده، یک سُرسره کوچک هست و چند ماشین شکسته و بی چرخ و دنده همچون پناهجویان، که نه چرخ زندگی شان می چرخید و نه امیدی داشتند برای چرخاندن این چرخ گردون...
مگر می شود کودکی بیمار و درخود مانده را با شکمی گرسنه و بی خواب رام کرد...کودکی که هرم گرمای جمعیت آزارش می داد و قیافه های ناآشنا ترس و توهم اش را بیشتر می کرد. چهره های عبوس و گرفته که غبار رنج و گرسنگی و جنگ را از هزار شیار و چین و چروک صورتشان می شد، دید و شُمرد...سالهای پناهجویی و انتظار؛ همه را به ددمنشی و ددخویی کشانده بود...سالهای بی پناهی و بی پولی...آن روز گرسنگی و خستگی راه هم مزید به علت شده بود که دندان به هم بکشیم. نه از تبسم خبری هست و نه از لبخند، هر آنچه برای زن و مرد پناهجو مانده کینه است و کدورت
خشم هست و خشونت ...
فضای غم گرفته و ملال انگیز وادارم می کند، تا بچه را لحظه ای به حال خود نگذارم. هر جا می رود، می روم...با هر رفت و برگشتی خود را به جای یکی از زنان پناهجو می گذارم... زنی افغان با قدی کشیده که نرگس خمار چشمانش غم هزاره قوم هزاره را با خود یدک می کشید. به چه می اندیشد؟!!!
حیران است و نگران. سه کودک خردسالش را به پناه خود نگاه داشته بود.
چگونه می توانم از قوم و ایل و تبارم بگویم؟ وقتی همه را به جرمی ناکرده به دار کشیدند!!! از شوی ام چه بگویم وقتی نمی دانم کجاست؟ زنده است یا ...
به مرگ نمی اندیشد. هنوز هم امید دارد روزی همبستر روزهای تنهای اش شود.
اما گم و گور شده، چند سالی است که خبری ازش نیست... وکیل باور می کند؟!!!... چگونه بگویم که جنگ است و کوچه های کابل را سراسر دار گرفته؟ چگونه بگویم شهر خالی است. کوچه خالی، سفره خالی...مگر نمی داند؟!!!...
بچه بی قرارم؛ حتی ذهن ام را می خواهد تسخیر کند. نمی گذارد بیاندیشم. اندیشیدن قدغن،شعر و شراره قدعن...به دنبالش می روم، چه می خواهی؟؟؟؟
گیر داده به ماشین بی چرخ و چارچوبی که دستی سیاه و سوخته مال خود کرده بود ...نه می توان کودک را رازی کرد و نه فرزند بی قرار را...
به در می کوبم، هوای تازه می خوام... شاید هوای بیرون بچه رو آروم کنه...شاید هم بشود سیگاری گیراند و پکی عمیق زد تا سنگینی غم ات رو مسکنی باشد... لحظه ای کبوترهای حیاط از بی قراری بچه می گیرد.
درنگ است. بایست به نگهبان بگم که سیگار می خوام، جیبم را می گردم، پی شماره کمد، چنان درگیرم گویا پی سوزن میان کاه می گردم...نشد که بشود... چه می دانم این شماره لعنتی کجاست و کجا افتاده؟؟؟....بی خیال... نخواستیم ...شاید بشود تحمل کرد...مگر می شود...
به اتاق برمی گردم، بازم پی کودک بی قرارم... برو، بیا...برو...بیا...برو...بیا...برو...بیا... زنی عراقی با صورتی سرخ و سفید، سرخاب و سفیداب مالیده، آدامس می جود...تند و تند آدامس می جود... به چه می اندیشد...عربی فکر می کند. نمی فهمم، نمی توانم فکرش را بخوانم...باید از حرکاتش و رد نگاهش چیزی به دست آورم...
شاید نشمه بوده... ناز و کرشمه و خرامیدن و راه رفتن اش نشانه ای می تواند باشد...گیسوان همچون شبق اش را چنگی می اندازد و یه وری می کند. تره ای از مویش را به بازی گرفته و به دور انگشت اش می پیچد...انگشتانی کشیده با ناخونی بلند که آراسته شده همچون رنگین کمان...بنفش،سفید...پیرهن اش چسبان است و کبود ...شاید به مردانی که هم خوابه اش بودند، می اندیشد...مردانی از جنس تیر و تفنگ و یا مردانی از جنس تار و تنبک ... مردانی که سردی قلب هایشان شاید در هم آغوشی زنی تنها مرهمی باشد و هرم گرمای تن زن جانی تازه از ژیان به آنها ببخشاید... پس از سالها زنی در گرمای جنون و عصیان به خود پیچید و از لابه لای شلال ران هایش شیره جانش لغزید، کودکی که داغ حرام بر پیشانی اش هک کرده بودند...
باز هم بچه بی قرار،
گرسنه است... به ما نگفتند که چیزی برای خوردن نمی دهند...نمی دانستیم. ندانسته گرسنگی می کشیم... این گرسنگی از ناآگاهی است و این درد و رنج از ندانستن... ناهار...سس...کیک...شیر...چه چیزهایی بچه تمنا می کند. حتی یکی اش هم باشد غنیمت است ...تمناهایش را بسته به رگبار و هر لحظه تکرارش چون تازیانه ای است بر روح ناآرامم... گوشه ای دیگر... زنی سومالی با چهار دختر چفت هم نشسته اند. پسرکی خردسال نیز همراه زن است در کنارش دیلاقی هست که به نگهبانی املاکش نشسته است ...دخترکان پوشیده تر از زن و زن هم پیچیده در هزارتوی پارچه ای درهم تنیده و سیاه...از نوک سر تا نوک پا... تنها چشمانش می درخشند در آن سیاهی...تیزی نگاهش برنده تر از گرسنگی و بی پناهی بود. نگاهمان در هم تلاقی می کند...
.به چه می اندیشد؟!!!..از دل جنگ و خون و خفت گریخته ...برای همینه که این چنین خود را پوشانده است. ترس...ترس...ترس... مگر می شود نترسید...وقتی دخترکان را برای کودک سربازان سومالی از آغوش پدر می ربایند و بی سیرتشان می کنند و چون گوسفندی قربانی شقه شقه...مگر می شود، نهراسید آن هنگام که خردسالان را برای امتحان تیزی چاقویشان نیمه می کنند...از توهش گریخته اند...هزار حرف ناگفته دارد که می خواهد به زبان براند و نمی راند...تنها برق نگاهش فلاش بکی به گذشته است. همین می شود فهمید...باقی کلام سر به مهر است...شاید بتواند روزی بگوید...
ظهر است...چهار ساعت منتظر در اتاقی کوچک که هزاربار طوافش کردم...با کودکی درخودمانده تر از خودم. درخودماندگی جزیی از وجود پناهجو شده و جزیی از هویت من و فرزندم..زندگی پناهجویی.کلاف سردرگم است که هر چی بازش می کنی، بیشتر سررشته را گم می کنی...
در اتاق باز می شود. زنانی آرام نه از جنس بی قراری ما.با سیمایی نورانی وارد می شوند. می خندند، خنده به لب دارند... با خنده و تبسم اما من این روزها ناآشنایم...فراموش کرده ام ... برای همین است که نمی توانم بپذیرم این تبسم را...دروغ می پندارم و ریا... چرا اخم نکرده؟ چرا سیاه نپوشیده؟ چرا داد نمی زند... چرا ترش روی نیست؟...
نانی و ظرفی دوغ به دستم می دهد...سهم فرزند بی قرار هم می دهد...چه گرسنه است بچه... شاید من هم گرسنه باشم.
----------------------

مرگ یک دختر جوان در یورش نیروهای انتظامی به یک مهمانی در مشهد

خبرگزاری هرانا - رئیس پلیس امنیت عمومی استان خراسان رضوی از مرگ دخترجوانی هنگام فرار در پارتی شبانه و سقوط از طبقه ششم آپارتمانی در مشهد خبر داد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پلیس، سرهنگ ناصر نجاریان در تشریح این حادثه گفت: تعدادی از شهروندان ساکن در یکی از مجتمع‌های بزرگ مسکونی در محدوده بلوار هاشمیه مشهد از چندی قبل از رفت و آمد افراد مشکوک به یک واحد آپارتمانی و برگزاری مجالس پارتی که با سر و صداهای زیادی همراه بود، شکایت کردند.


وی افزود: تیم‌های عملیات ویژه پلیس امنیت عمومی در پیگیری این پرونده محل را تحت نظر قرار دادند و چهارشنبه شب گذشته که تعدادی دختر و پسر جوان در این آپارتمان اقدام به برگزاری پارتی شبانه کرده بودند با هماهنگی مقام قضایی، محل را مورد بازرسی قرار دادند.

وی اضافه کرد: در این عملیات ۴ پسر و ۴ دختر جوان دستگیر شدند و متاسفانه یکی از خانم‌های جوان که به محض اطلاع از حضور پلیس در محل، با حالتی غیرطبیعی قصد فرار داشت، از بالکن طبقه ششم ساختمان به پایین سقوط کرد.

رئیس پلیس امنیت عمومی خراسان رضوی گفت: در این حادثه زن جوان که از ناحیه سر بشدت صدمه دیده بود در دم جان باخت.

وی بیان کرد: متهم اصلی پرونده و دو متهم دیگر که از محل متواری شده بودند نیز دستگیر شده‌اند و به دستور مقام قضایی، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافته است.



----------------------------

---------------------------

Farzad Mohammadi
اخراج بهرام رضایی، پس درآمدها و پیش درآمدها.
کومله جریانی محبوب انقلابی و با نفوذ در بین مردم کردستان و ایران می‌باشد و هرنوع تحول و دگرگونی در این تشکیلات از سوی دوستان، مردم مبارز و حتی دشمنان این تشکیلات موشکافانه و دقیق به‌‌ زیر ذره‌بین برده، برسی‌، تجزیه و تحلیل میشود. کومله ریشه در بطن مردم دارد و هر نوع تحول منفی‌ میتواند تیشه به ریشه تشکیلا ت زده،مبارزین انقلابی را دل‌ سرد از این جریان، خا نواد‌های جانباختگان، را مایوس و ناامید، به‌‌ درجاتی هم بتارند، و راه را برای اهداف دشمنان، که همانا نبودی کومله را هموار تر سازد.
اخراج بهرام رضایی بازتاب و ماحصل کردار آعمال خود او‌ می‌باشد، نه هیچکس دیگری.اخراج بهرام رضایی از چند جهت مورد برسی‌ است:
اولاً، اخراج این رفیق با اتکا به نامه رفقا ی کمیته مرکزی بدون اشاره به جایگاه مابقی رفقا ی کمیته مرکزی علی‌الخصوص دبیر اول تشکیلا ت و جانشینش او‌ و دیدگاهها ی مختلف.
دومأ: چرا زمانی‌ که این رفیقان استعفای خویش را تسلیم کمیته مرکزی کردند، باز هم، و با وجود انزوaی سیاسی اجتماعی رفیق بهرام رضایی، و صباح امینی، در اردوگاه ماندگار شدند.
سوما: سرنوشت انسانهای زحمتکش و انقلابی که از این رفیق پشتیبانی‌ میکنند چه خواهد شد و چرا‌های و عواقب آن.
چهارماً، هدف رفیق بهرام رضایی و اعمال فشارها اخیر چه بوده و چه هدفی‌ را تعقیب میکرد.
در باب مبحث اول تنها مقصر کردن این رفیق کاری نابخردانه است، اگر او‌ را تنها عامل و مقصر، جان باختن و دستگیری تعدادی از رفقای کومله بود و این کارها به دور از تصمیم رهبری انجام گرفته بود پس چه کسی‌ امور مالی را بعهده گرفت، وظایف مسول دیپلماسی در این زمینه چه بوده رهبر یا‌ جایگزین او‌ چه ناقصی‌ ایفا نمودند، بدون همراهی این ارگانها این امری به دور از عقل می‌باشد،من مخالف مبارزه مسلحانه نیستم،‌ام پس رهبر و بقیه کمیته رهبری کجای این داستان قرار دارند، خود انصاف بعده بی‌ انصافی چرا؟
در زمینه بحث دوم باید بگویم،چرا زمانی‌ که ما (باقی‌ ویسی، خلیل داشتی، وریا محمدی و من) در چند نامه درون تشکیلاتی و با برشمردن آعمال و رفتار غیر اصولی،و اساسنامه‌ای این رفیق و رفیق صباح امینی اعتراض کردیم و خواستار برخورد تشکیلاتی به ایشان بودیم، البته با توجه به اینکه آنها خود استعفا داده بودند سکوت کرده و ما را اپوزیسیون، نام نهادن، مابقی سکوت اختیار کردند و بعضا هم لا پوشانی میشد.مگر نه اینکه آنها استعفا داده بودند. چرا همیشه با آنها در پشت درهای بستهٔ و در محفلها ی ۴ یا ۵ نفری تمام تصمیمات تشکیلاتی اخذ میشد. این در زمانی‌ صورت می‌گرفت که همه و یا بهتر بگویم اکثریت تشکیلات کومله خواهان برخورد به رفیق بهرام و صباح امینی بودند.
بحث سوم: این رفقا خود تصمیم گیرنده اصلی‌ هستند، فقط سوال من این است آیا برای شخص مبارزه میکنند یا در راستای اهداف کومله؟ آیا اکثریت بودن شما دلیل ٔبر حقانیت شما ‌ست؟ چرا از دید شما رای بقیه کسانیکه این کمیته مرکزی را انتخاب کردند، مورد قبول نمی‌باشد؟ چرا در صورت حقانیت شما و با در نظر گرفتن پرنسیبها ی کومله که همگی‌ شما از آن دفاع می‌کنید در یک کنگره تشکیلاتی رفیق عمر ایلخانی زده را کنار نمیگذارید؟ رفقا این پلا تفرم شما خواسته‌های ما ۴ نفر حدود ۳ سال پیش در اعتراض به نابسامانیهای درون تشکیلاتی که در آن زمان رفقا بهرام رضایی و صباح امینی عاملین اصلی‌ بشمار می‌رفتند بود. پس بدین منوا ل آنها نمی‌‌توانند قیافه حق بجانب و معترض بگیرند، چون خود مشمول هستند. اگرقرارست در شهر مست گیرند، پس هر آنچه هست گیرند.
چهارماً: هدف این دوستان بهرام و صباح امینی از دیدو بازدیدها ی مخفیانه با عبدالله مهتدی و اخوی مربوطه چه بود که بدور از چشم تشکیلا ت صورت میگرفت. اگر هدف اتحاد بود چرا نباید دیگران مطلع باشند فقط اعضا تشکیلا ت را موقع سنگ پرانی میخواهند چه هدفی‌ و چه چیز را تعقیب میکردند که نمی‌‌بایست دیگران مطلع شوند، ٔبر هم زدن نظم و آسایش اردوگاه به هر دلیلی‌ به دور از سنتهای کومله و حتی بدور از هنجار‌های اجتماعی میباشد، که این رفقا بارها و بارها این کار را کرده اند و ککشان هم نگزیده. رفقا ی عزیز به دور از هر نوع حساسیت مغرضانه به‌‌ این مساله نگاه کنید و بدور از هر نوع احساسات راه چاره بهتری بیابید.
از دید من این برخورد کمیته مرکزی با توجه به سابقه طولانی‌ و خدماتی که این رفیق در راستای اهداف کومله انجام داده، میتواند مورد بررسی مجدد قرار گیرد. درخواست اکثریت قریب التفاق اعضائ کومله برای برسی‌ هرچه بیشتر این قضایا و توضیح هرچه روشن تری از مسائل و اتفاقت اخیر میتواند از کینهٔ توزی و احساسات خودسرانه بکاهد، و با برگزاری جلسات متعدد و با همیاری، تبادل نظر همدیگر میشود راه چاره بهتری برای برون رفت از این بحران درون تشکیلا تی‌ پیدا کرد و زمینه را برای برگزاری کنگره آتی کومله فراهم آورند
دستتان را به گرمی‌ می‌‌فشارم فرزاد محمدی
۲۰.۰۹.۲۰۱۱
----------------------------------------

وێنه‌كان ئه‌دوێن!!!
وێنه خۆڵه‌مێشیه‌كانی مه‌ڵبه‌ندی من به قه‌د باڵای به‌رزی بێده‌نگی مێژوو ئه‌دوێن!


نامۆ بوون له گه‌ڵ وڵاتێكدا كه تێایدا ده‌ژیت و هی تۆ نیه، به‌ڵام وڵاتی منداڵه‌كه‌ته، وڵاتێكی جوان و ئاوه‌دان كه ڕه‌نگه‌كانی وه‌ك تابلۆ ده‌چن و ماڵه‌كانی وه‌ك ماڵه‌كانی ناو كارتۆنی منداڵانه، وڵاتێكی هه‌میشه سه‌وز، به‌ڵام شه‌قامه‌كانی خه‌می تۆ له خۆی ناگرێت و هه‌تاوه‌كه‌ی گه‌رمت ناكاته‌وه، وڵاتێك به دونیایێك گوڵی جوانی ڕه‌نگاوڕه‌نگی بێ بۆن، وڵاتێك كه ترپه‌ی دڵی له گه‌ڵ دڵی تۆ لێ نادات و ئیواره جه‌سته ته‌زیوه‌كانی هه‌موو ساتێك بیرت ده‌هێنێته‌وه كه تۆ میوانی و ڕۆژێك له ڕۆژان ده‌بێت بڕۆێت، وڵاتێك كه چیرۆكی ناو خه‌ونه‌كانی خه‌ڵكه‌كه‌ی وه‌ك هی من نین، وه‌ك هی تۆ نین، چون من، چون ئێمه خه‌ڵكی وڵاتی وێنه‌ خۆڵه‌مێشیه‌كانین خه‌ڵكی وڵاتێك كه هیواكان، كه گۆرانیه‌كانی هه‌موو ڕۆژێك له خاج ئه‌درێت!

هه‌ر چه‌ن مانگ جارێك ئالبۆمی وێنه‌كانی پێشووم ده‌ر ده‌هێنم و سه‌ر له نوێ ته‌ماشای ده‌كه‌م، نازانم ئایا هه‌ست به بێتاقه‌تیه یان ترسه له‌وه‌ی كه له‌و ڕابردووه، زور جار پڕ له ئێش و ئازاره داببڕێم ، ئه‌م جاره‌یان بیری كچم له گه‌ڵم ته‌ماشا ده‌كات و نیگای له سه‌ر وینه‌‌ی شه‌هید ناسری برام ڕاده‌وه‌ستێ و ده‌پرسێت:"ئه‌مه شه‌وی ده‌سگیرانی خاڵه ناسره یان زه‌ماوه‌نده‌كه‌ی؟"-1- وه‌ڵام ئه‌ده‌مه‌وه: بیری گیان ئه‌وه شه‌وی ده‌سگیران‌گرتنه‌كه‌یه‌تی ئه‌و فریا نه‌كه‌وت زه‌ماوه‌ند بكات.
لاپه‌رێیکی نوێ ده‌كه‌مه‌وه ئه‌مجاره‌یان ده‌پرسێت:" ئه‌مه مه‌زاری كێیه"؟
وه‌ڵام ئه‌ده‌مه‌وه‌: ئه‌مه مه‌زاری كاك ناسره
"چه‌ن ساڵی بوو"؟ 25 ساڵ....
"بۆ"؟... و بۆكان نابڕێنه‌وه.
وێنه‌كان ئه‌دوێن پێوست به وشه ناكات، ئه‌دوێن و ئه‌م‌گه‌ڕێننه‌وه بۆ ناو زه‌ریای خه‌یاڵی ڕابردوویێكی خه‌ماوی و نوقمم ده‌كه‌ن كه تارا به پێكه‌نینه‌وه به‌ره‌وڕووم دێت و وێنه‌یه‌یكی چوار نه‌فه‌ریمان واته من و باوكی و بیری و خۆی ئه‌هێنێت و ئه‌یخاته پاڵ وێنه‌كانی‌تر و به زمانێكی نیوه كوردی، نیوه ئاڵمانی ئه‌ڵێت:" بۆ هه‌مێشه و هه‌تا هه‌تایه پێكه‌وه ده‌بین."
به ده‌م بزه‌ی 'تارا'وه منیش پێده‌كه‌نم و له گه‌ڵی ده‌ڵێمه‌وه بۆ هه‌میشه پێكه‌وه. تارا به یه‌ك ڕسته وێنه‌ی ئاسۆی پڕ له هیوای خۆی پڕڕه‌نگ و به‌رجه‌سته كێشایه‌وه و ده‌زانم كه ئه‌گه‌ر شتێكی نائاسایی نه‌یاته به‌ر، ئه‌گه‌ر ڕووداوێكی ناخۆش پێش نه‌یات ئه‌وا ئاواته‌كانی ئه‌و به دی دیت.
ئه‌و وینه كه تارا بۆ داهاتوی كێشایه‌وه پڕ له مانا و پڕ له په‌یام بوو و ڕامده‌كێشی و ده‌مباته‌وه ناو زه‌ریای بیره‌وه‌ری منداڵه ‌بێ‌وێنه‌كان، منداڵه بێ‌هیواكانی مه‌ڵبه‌نده‌كه‌م! نازانم بۆ له‌و كاته‌دا پردی شاری بانه كه‌وته‌وه یادم، بیری ئه‌و منداڵانه‌ی كه ده‌مه‌وبه‌یان باوكه‌كانیان كه به ته‌قینه‌وه‌ی مین ده‌ست و قاچیان په‌ڕیبوو ئه‌خسته سه‌ر گاریێه‌‌ك و ده‌یانهێنان بۆ سواڵ كردن وله به‌یانیه‌وه له سه‌ر پرد سه‌قامگیر ده‌بوون و تا ئێواره له‌وێ ده‌مانه‌وه و ده‌مه‌وئێواره به لار‌ه‌ملی به‌ره‌و كولانه‌كانیان ده‌گه‌ڕانه‌وه. پێم خۆشه بزانم ئاسۆی خه‌یاڵی ئه‌و منداڵانه چی تێدایه،پێم خۆشه بزانم ئه‌و ڕه‌نگانه‌ی كه ئه‌و منداڵانه نیگاری وێنه‌كانی دونیای خه‌یاڵیانی پێ ده‌كێشن جلۆنن؟ مێژوی وێنه‌كانی ناو ئالبۆمی مێشكم ئه‌م‌گه‌ڕێنێته‌وه بۆ ڕابردوو، بۆ ئه‌و ڕابردویه‌ی كه ئێستاش هه‌ر درێژه‌ی هه‌یه به بێ گۆڕان، وێنه‌ی وڵاتێك كه ئێستاش مه‌ودای ئه‌و ‌كاره‌سات تا ئه‌و كاره‌سات ده‌پێوێت و له ئامێزی به‌ژنی ئه‌نجن‌ئه‌نجن كراوی هه‌ر ده‌نگی ته‌قینه‌وه‌یێك، هه‌ر ده‌نگی فڕۆكه‌یێك ده‌توانێت مانای چرپاندنی میلودی مه‌رگ به گوی وڵاتدا بێت. له وێنه‌ی ئیعدامی 11 نه‌فه‌ر له فڕۆكه‌خانه‌ی شاری سنه ده‌ست پێ ده‌كه‌م، وێنه‌ی كوژراوانی قاڕنێ و قه‌ڵاتان ئه‌دوێن، ئه‌دوێن به قه‌د باڵای به‌رزی بێده‌نگی مێژوو، وێنه‌ی هه‌ڵه‌بجه‌ و ته‌رمی ئه‌و دایك و منداڵه‌ی كه ئێستاش منداڵه‌كه ده‌می له مه‌مكی دایكیدایه، وێنه‌ی گۆڕستانه ئاوه‌دان كراوه‌كان، وێنه‌ی دارستانه سوتاوه‌كان، وێنه‌كان دین و ده‌ڕون و مێژوو ده‌گێڕنه‌وه، و چه‌نده سه‌یره ئێستاش وێنه‌كانی مه‌ڵبه‌ندی من هه‌ر ئه‌و چیرۆكانه‌ی پێشوو ده‌گێڕنه‌وه، وێنه‌ی فه‌رزاد و هاوڕییه‌كانی ده‌خه‌مه پاڵ وێنه‌ی كاك ناسر و وێنه‌ی 59 نه‌فه‌ر له مه‌هابا و 8 نه‌فه‌ر له سه‌قز و له...‌هتد.. ، وێنه‌ی سۆلینی بچكۆلانه كه له ئامێزی دایكیدا بۆته قه‌قناس ده‌خه‌مه پاڵ وێنه‌كانی هه‌ڵه‌بجه و قاڕنێ و قه‌ڵاتان، وێنه‌ی شین و شه‌پۆری دوای مه‌رگی ڕۆڵه‌كان ئه‌خه‌مه پاڵ هاواری بێ ناو و نیشانی درێژخایه‌نی دایكم و دایكه‌كان و خۆشكه‌كان و براكانیتری ئه‌م مه‌ڵبه‌نده...، وێنه‌ خۆڵه‌میشیه‌كانی مه‌ڵبه‌ندی خۆین ساڵیانی ساڵه ئه‌دوێن و یه‌ك چیرۆك ده‌گێڕنه‌وه و ته‌واو بونی نیه! به بێ وشه خۆیان ئه‌دوین و ساڵیانێكی درێژه هه‌وێنی دونیای خه‌ونی منداڵانه ئاوێته‌یه له گه‌ڵ ژیان له ژیر ده‌واری ڕه‌ش!-2-

ئامێره‌كانی دونیای خه‌یاڵم ماندوون! ئیتر ماندوون له لاواندنه‌وه، ماندوون له‌وه‌ی كه له ئامێزی بێده‌نگیدا به ووشه‌ی مردوو سه‌مفونیای تاریكی بۆ نگیا برینداره‌كان بهۆننه‌وه، هانم ئه‌ده‌ن به‌ژنی میژوو بكه‌م به گۆڕه‌پانی نیگاری وێنه‌یێكی نوێ كه ڕه‌نگه‌كانی تۆخن و به پێكه‌نینی هیواكان ڕه‌نگ‌ڕێژ كراون، بۆ كیشانی جیهانێك كه ڕوانینی پشت په‌نجه‌ری نیگا له گه‌ڵ بارانی خۆزگه‌ی شنه‌بای وه‌رزی به‌هار ئاشت بوبێته‌وه، بۆیه له به‌هاره‌وه ده‌ست پێ ده‌كه‌م، نه‌ورۆز ده‌كه‌م به ملوانكه‌یێك و دیكه‌مه گه‌ردنی به‌رزی كویستانه‌كانی وڵاته‌كه‌م، پاساره‌ کۆچه‌ره‌كان بۆ چێ كردنی هێلانه‌كانیان ده‌گه‌ڕێنه‌وه و به ده‌ست و په‌نجه‌ی تریفه‌ی مانگه‌شه‌وی ئه‌م مه‌ڵبه‌نده زامی غه‌ریبیان سارێژ ده‌كرێت و ئۆقره ئه‌گرن. بارانی خۆزگه و چاوه‌ڕوانی، ئاوێته له گه‌ڵ مۆسیقای لێزمه‌ی فرمێسكی چاو چیرۆكی گه‌ڕانه‌وه به گۆێ دونیا ده‌چرپێنێت.
منداڵه‌كانی ناو ئه‌م وێنه‌یه نهێنیه‌کانی سروشت ئه‌دۆزنه‌وه‌ و له‌ گه‌ڵ گه‌شانه‌وه‌ی هه‌ر گوڵێک ده‌گه‌شێنه‌‌وه‌ و له‌ گه‌ڵ چرۆکردن و سه‌وزبوونی هه‌ر نه‌مامێک ئه‌وانیش سه‌وز ده‌بن و باڵاده‌کێشن.
زه‌وی وه‌ک فه‌رشێکی ڕازاوه‌ی ڕه‌نگاوڕه‌نگه، وه‌ك لانكه‌یێك که‌ دونیاێێک گوڵی جوراوجوری له باوه‌ش گرتووه و به‌ شنه‌ بای ده‌مه‌وبه‌یان ده‌یان‌لاوێنێته‌وه‌، بۆنی گوڵه‌ سوێسن و نه‌رگیز و به‌یبون و ڕێحانه‌ دونیا له بۆنی ژیان هه‌ڵده‌كێشێ و منداڵانی مه‌ڵبه‌ندی من ڕۆح و گوییان ئه‌سپاردۆته ده‌ست شنه‌شنی بای به‌هارێكی سیحراوی که‌ به‌ تێپه‌ر بوونی به‌ هه‌ر که‌لین و قوژبنێکی سه‌وزه‌کاندا ده‌یان میلودی جوراوجۆری لێوانڕێژ له چیروكی ژیان ده‌خولقێنێت.
له‌م وێنه‌دا ئه‌گه‌ر به‌هار كۆتایی دێت بۆ ئه‌وه‌یه كه ڕێگه بدات به سه‌مای شه‌پوڵانی ده‌م به بزه‌ی گه‌نم ڕوو به هه‌تاو، ئه‌گه‌ر هاوین له ده‌ركه ئه‌دات و بارگه‌ی خۆی له‌م هه‌واره هه‌لئه‌خات بۆ ئه‌وه‌یه، كه له ناو ئامێزی تیشكاوی خوێدا ئه‌و تۆیانه‌ی كه به‌هار ناشتویه‌تی په‌روه‌رده بكات، شه‌پولی خه‌رمانه گه‌نمی ته‌ڵایی كه به ده‌ست شنه‌ی بای سه‌ر كێوه سه‌ربه‌رزه‌كانی مه‌ڵبه‌ندی خۆین سه‌ما ده‌كات بۆ ئه‌وه‌یه كه مزرای هیوای ئینسانه‌كان ببوژێنێته‌وه، ئه‌گه‌ر پاییز سڵاو ئه‌كات و به سیحری زه‌رده‌خه‌نده‌ی ئه‌فسوناوی خۆی به زه‌ماوه‌ندی ڕه‌نگه‌كانی وڵات ده‌كات به بۆكێكی شۆخی ڕازاوه كه به قه‌ڵه‌می گۆڵ لێوه‌كانی سوور ده‌كات و پشت چاوی ڕ‌ه‌نگی ئاڵتونیه.. بۆ ئه‌وه‌یه كه به‌ر و بومی ساڵانه كۆ بكرێته‌وه و ئه‌گه‌ر ئاسمان به ئاسۆ خه‌مگینه‌كانیه‌وه‌ باڵی به سه‌ر زه‌ویدا كێشاوه بۆ ئه‌وه‌یه بروسكه‌ی پشوودان بدات به زه‌وی، له‌م وێنه‌دا توڕه بونی زستان نیگه‌رانم ناكات، ده‌زانم كه خاتونی به‌فر له ئامێزی خۆیدا قه‌سیده‌ی خه‌ون و چیرۆكی تازه‌ی ژیانه‌وه ده‌لاوێنێت و په‌روه‌رده‌ی ده‌كات بۆ سه‌رله‌نوێ سه‌رهه‌ڵدانه‌وه، پیته‌ خه‌مگینه‌كان هۆبه‌ی چاوه‌ڕوانین بۆ هاتنه ناو به‌هارێكیتر و هه‌ر چه‌ند جلكی زستان سپیتر بێت به‌هارێكی سه‌رسه‌وزتر مزگێنی ئه‌دات و زستان له ئامێزی خۆیدا تۆی به‌هار ده‌خه‌ملێنێت و سۆزه‌كانی خاك ده‌لاوێنێت.
له‌م وێنه‌دا مێژوی وڵاته‌كه‌مان چیتر مێژویێكی سه‌ربڕواو نیه له‌ناو ئه‌م ساباته ڕه‌نگاوڕه‌نگه په‌پوله‌كان به بێ ترس له ده‌نگی فڕوكه‌كان هه‌ڵده‌فڕن و گه‌ر ده‌نگی ته‌قینه‌وه‌یێك بێت ئه‌وا ده‌نگی یاری ئاگرینه‌كانه ‌و بۆ ئه‌وه‌یه كه جارێكیتر لێزگه‌ی نه‌ورۆز وه‌ك په‌له‌كه زێڕینه‌یێك بكاته مل چیاكانی بڵیندی قه‌ندیل، له‌ وێنه‌ی ئه‌م جیهانه‌دا سۆلینی بچكۆلانه گه‌وره ده‌بێت و دایكی هه‌موو ساڵێك جه‌ژنی له دایك بونی بۆ ده‌گرێت، له‌م وێنه‌دا بۆنی گوڵه زه‌رد و سوره‌كانی سڵێمانبه‌گی بانه دونیا سه‌رله‌نوێ له بۆنی ژیان هه‌ڵده‌كێشێن و سڵێمانبه‌گ هه‌ر ده‌بێته‌وه به‌و شوێنه‌ی كه خه‌ڵك جاران سه‌یرانیان تیا ده‌كرد....
نه‌هیه خوشكه‌لام
20/09/2011
-1- ئاماژه به شه‌هید ناسری خوشكه‌لام كه له ساڵی 1362ی هه‌تاوی له شاری بانه ئێعدام كرا.
-2-سولین ناوی دانێك له‌و منداڵانه‌یه كه له ڕێكه‌وتی21/08/2011 له گه‌ڵ ته‌واوی ئه‌ندامانی بنه‌ماڵه‌ی به‌ر بوردومانی فڕوكه‌كانی سوپای توركیه كه‌وتن و گیانیان له ده‌ست دا.

‏هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر