Subscribe:

Ads 468x60px

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

سی و چهارمین سالگرد تسلط بر ایران، سرآغاز فروپاشی


تفسیر سیاسی هفته

نوشته: منشه امیر

 
سی و چهارمین سالگرد تسلط بر ایران، سرآغاز فروپاشی
در همان حال که برای جشن سی و چهارمین سال ربودن انقلاب از دست ملت ایران آماده می شوند، خود علناً و با صراحت اعلام ورشکستگی می کنند و سر آغاز فروپاشی رژیم را مورد تأیید قرار می دهند.

فساد اقتصادی و ستمگری و زورمداری و اجحاف و تبعیض و غارت و چپاول، همانند سرطانی درمان ناپذیر در سراسر اندام رژیم ریشه دوانده و دور نیست آن روزی که این پیکره از هم بپاشد و ملت ایران از این کابوس رهایی یابد و دوران تازه ای را آغاز کند که امید داشته باشیم با شکوفایی همراه باشد و بتواند آن ویرانی های سی و چهار سال گذشته را ترمیم کند.
در حکومت دینی آنان، که ظاهراً آخوندها حرف آخر را می زنند، آخوند بزرگ آیت الله یثربی در سخنان خود هنگام درس خارج از حوزه می گوید: «این چه فضاحت و بد اخلاقی است که در رئوس نظام در حال شکل گیری است؟».  
آیت الله یثربی با صراحت افزوده گفت: «هر یک دیگری را به دزدی متهم می کند. آیا این گونه می خواهند انقلاب را حفظ  کنند؟» (وبسایت "آفتاب نیوز"، 19 بهمن 1391 ساعت 23:12) .
محمود احمدی نژاد که از پشت تریبون مجلس شورای اسلامی خاندان لاریجانی را به فساد گسترده  مالی متهم ساخته و از یک اقدام کلاشانه فاضل لاریجانی با ارائه فیلم و صدای ملاقات محرمانه ولی ضبط شده او با سعید مرتضوی پرده برداشته، آشکار و پنهان می گوید "ده ها هزار مدارک در مورد فساد مالی سران رژیم در اختیار دارد که در موقع مناسب آن ها را برملا خواهد کرد".
نزدیکان احمدی نژاد می گویند که او علیه همه سران حکومت، از خرد و کلان، ریز و درشت مدرک و سند دارد که اگر بخواهند او را تعقیب کنند و آزار دهند به افشاگری دست خواهد زد.
حتی سایت های خبری در داخل و خارج از ایران می نویسند که احمدی نژاد به نزدیکانش گفته است که علیه خاندان سید علی خامنه ای و از جمله فرزند او مجتبی آنقدر سند و مدرک دارد که اگر منتشر کند، "آقا باید عبایش را سرش بکشد و از این مملکت برود!".
آخوند صادق آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه که از افشاگری احمدی نژاد علیه برادرش فاضل به شدت نگران شده، به خبرنگاران می گوید: «اظهارات احمدی نژاد در مجلس جنبه جرم داشت» و می افزاید: «من در فرصت دیگری به افشاگری دست خواهم زد. امروز مصحلت نیست زبان بگشایم. ثابت خواهم کرد که آن جریان و آن افراد تا چه  حد دچار فساد اقتصادی و عملی هستند».
این ها را رییس قوه قضاییه می گوید. می گوید "فساد در ابعاد گسترده ریشه دوانیده ولی من مصلحت نمی دانم دست به اقدام بزنم".
چرا مصلحت نمی داند دست به اقدام بزند؟
به خاطر آن که خود خانواده لاریجانی از هر گروه دیگری بیشتر به فساد مالی دچار شده است.
علی لاریجانی خطاب به محمود احمدی نژاد می گوید: «این رفتار شما در صحن مجلس شیوۀ مافیایی دارد» و احمدی نژاد پس از بازداشت ناگهانی سعید مرتضوی، در نکوهش آخوند آملی لاریجانی و کل خاندان لاریجانی می گوید: «قوه قضاییه مال مردم است و نه مال یک گروه مافیایی».
سی و چهار سال پس از آن که انقلاب را از دست مردم ایران دزدیدند، حالا این یک علناً به آن یک می گوید "تو دزد هستی" و آن یک خطاب به این یک اتهام زده می گوید "دزد خودت و اطرافیانت هستید".
نتیجه آن که: در حکومت اسلامی ایران، همه دزدند، از شخص خامنه ای و فرزندش مجتبی، تا احمدی نژاد و دستیارش محمد رضا رحیمی، و از فاضل لاریجانی تا آخوند آملی لاریجانی.
همه می دزدند، همه غارت می کنند، همه پول ها را به بانک های خارجی می فرستند – زیرا می دانند که پایان عمر حکومت آنان نزدیک است و در یک روز روشن، به ناگهان ممکن است همه چیز فرو ریزد و دیگر نه از تاک انقلاب اسلامی اثری بماند و نه از تاک نشانان آن: خامنه ای، احمدی نژاد، خاندان لاریجانی و دیگران.
به راستی چگونه شد که شورشی را در ایران با شعار حمایت از مستضعفین آغاز کردند و مردم ایران را فریب دادند و وعدۀ نان و آب و خانه مجانی را مطرح ساختند و امروز ملت ایران در فقر و ذلت و محنت به سر می برد و آن ها ده ها میلیارد و صد ها میلیارد پول می دزدند و تازه ادعا می کنند که بهترین رهبران بوده اند و بزرگ ترین خدمت را به خوشنامی اسلام کرده اند!
باور نکنید که خمینی آن آشوب و فتنه را به راه انداخت با این هدف که بخواهد برای مستضعفین کاری بکند.
او هرگز به فکر مستضعفین نبود – بلکه مستضعفین را به عنوان سرباز صفر به صحنه آورده بود که از گرده آنان بالا رود.
مگر خودش نگفته بود که "انقلاب نکرده که مردم خربزه را ارزان تر بخورند" – "برای عظمت اسلام انقلاب کرده است"!
ولی "عظمت اسلام" خمینی، سی و چهار سال پس از به قدرت رسیدن این رژیم، برپایی نظامی است که پایه های آن بر دزدی و غارت و چپاول نهاده شده و شتاب دارند که هر چه زودتر بدزدند و هر چه بیشتر بدزدند، مبادا دیر شود.
آخر، روزی که ناچار گردند از ایران فرار کنند و به ونزوئلا یا کوبا، یا سوریه (اگر هنوز اسد در قدرت باشد) و یا به مالزی بگریزند، باید ذخیره ای داشته باشند!!
احمدی نژاد که روزگاری بر دستان و حتی شانه خامنه ای بوسه زد تا عبودیت و نوکری خود را نشان دهد، حالا اعتماد به نفس پیدا کرده و خود را برتر از رهبر می داند و حاضر نخواهد شد قدرت را به آسانی رها کند.
او در مدت کوتاهی که جایگزین وزیر اطلاعات بوده، از همه پرونده های مهم آن وزارت خانه فتوکپی گرفته و آن ها را در جای امنی نگاه داری می کند و روزی که بخواهند از او انتقام بگیرند، آن ها را به رخشان خواهد کشید تا به وی مصونیت بدهند.
سخنان نوری زاد را به یاد دارید که گفت: «حسرت می خورم که انقلاب شد!» و می نویسد: «این رهبر، کشور ایران را به خاک مذلت کشانده است».
در آشوب سرای حکومت اسلامی ایران، و در آستانه سی و چهارمین سالگرد انقلاب، شیرازه همه امور از هم گسیخته شده است.
ثابت گردیده که آن فرد با لقب "ولی فقیه" و "رهبر عظیم الشأن" هیچ قدرتی ندارد و حرف ها و دستورات او را حتی به یک پشیز نمی خرند. مگر او نبود که گفته بود: «تا پایان انتخابات، هر کس دعوا راه بیاندازد و آشوب کند، خائن خواهد بود!».
پس چه شد که علی لاریجانی جسارت کرد و آن استیضاح را علیه وزیر کار دولت احمدی نژاد و بر سر انتصاب سعید مرتضوی در صحن مجلس به راه انداخت؟
چه شد که احمدی نژاد پرده ها را درید و در مجلس با سند و مدرک متقن ثابت کرد که خانوادۀ لاریجانی دزد است، نه از آن آفتابه دزدان، بلکه دزد کلان، مافیای ارشد. فاضل می گوید: "باید من رشوه های کلان بدهید، با حقوق ماهیانه دو میلیون تومانی اموراتم  نمی گذرد".  
رهبر درمانده ظاهراً به سکوت علنی خود ادامه داد (پس از ماجرای آشوب در جلسه روز یکشنبه مجلس) ولی بی تردید در خفا، همه دست اندرکاران فتنه را توبیخ کرد: از احمدی نژاد سرکش که همیشه نسبت به رهبر و دستورات او و دیگر سران حکومت و حتی قانون اساسی آن دهن کجی کرده، تا خاندان لاریجانی از فاضل تا علی و تا صادق.
ولی این اخطار و توبیخ مؤثر نیافتاد. آملی لاریجانی دستور بازداشت ناگهانی سعید مرتضوی را صادر کرده که این چنین مورد حمایت و دفاع احمدی نژاد بوده است. درست است که بعد از یک روز او را آزاد کرد – ولی توقیف دوباره، کار دشواری نیست؟ سعید مرتضوی به قید وثیقه و به طور موقت آزاد شده است.
از آنچه امروز در حکومت می گذرد، درمی یابیم که آنان هرگز دلشان برای پا برهنه های ایران و اصولاً کل مردم ایران نسوخته است. آن ها تا روزی از ملت مجیز می گفتند که پایه های قدرتشان هنوز مستحکم نشده بود – و امروز نیز اگر هنوز هم باد در آستین مردم می دمند، به خاطر آن است که می خواهند همچنان بر گرده شهروندان سوار باشند.
در آستانه بیست و دوم بهمن، سپاه پاسداران اعلامیه داده و تهدید کرده است که هر کس بخواهد علیه رژیم دست به اقدام بزند، و یا زبان به شکایتی بگشاید، به شدت سرکوب خواهد شد. 
فرماندهان سپاه اعلام کرده اند که دفاع از موجودیت رژیم بزرگ ترین رسالت آنان است.
چرا نباشد؟
سپاه، همانند هیولایی که همگان را می بلعد و هر روز فربه تر می شود، بر همه منابع و ذخایر و خزانه های ملت ایران مسلط  شده و می داند روزی که رژیم برافتد، این ثروت کلان نیز بر باد خواهد رفت.
پس سرنوشت سپاه در گرو سرنوشت رژیم است – بنابراین، چرا سپاه خود را مدافع راستین این رژیم نداند؟
این ها همه واقعیت هایی است که مردم ایران می دانند – خوب می دانند. ولی هنوز مصلحت نمی دانند که به خیابان ها بیآیند و خواستار برافتادن حکومت گردند. از دیدگاه آنان هنوز زمینه فراهم نیست. ولی آن روز چندان هم دور نخواهد بود.
این را سران حکومت نیز می دانند و محسن رضایی به همه دست اندرکاران رژیم هشدار می دهد کاری نکنند که دشمن شاد کن باشد – و می گوید: سران حکومت وحدت خود را حفظ  کنند.
ولی ثابت شده که نظام کنونی در ایران همانند یک کاخ کاغذی است که با یک باد ممکن است فرو ریزد.
این را سران حکومت نیز می دانند و در همان حال که برای تسلط  بر ثروت ملت ایران به سروکله یکدیگر می زنند، مواظبند نزاع را به حدی نرسانند که رژیمشان سرنگون شود.
آن ها می دانند که روی شاخه نشسته اند، ولی مواظبند که آن شاخه را از بن نبرند.
این دیگر به مردم ایران بستگی دارد که چه هنگام به خیابان ها آیند و تسونامی خشم آنان بساط  این حکومت فاسد را در هم نوردد!

اورشلیم: شنبه 21 بهمن 1391 – نهم فوریه 2013
http://www.radis.org/

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر